آن را که در هوای تو یک دم شکیب نیست

آن را که در هوای تو یک دم شکیب نیست
با نامه ایش گر بنوازی غریب نیست
امشب خیالت از تو به ما با صفاتر است
چون دست او به گردن و دست رقیب نیست
اشکم همین صفای تو دارد ولی چه سود
آینه ی تمام نمای حبیب نیست
فریاد ها که چون نی ام از دست روزگار
صد ناله هست و از لب جانان نصیب نیست
سیلاب کوه و دره و هامون یکی کند
در آستان عشق فراز و نشیب نیست
آن برق را که می گذرد سرخوش از افق
پروای آشیانه ی این عندلیب نیست
شفیعــــــــی کــدکــنــی

برچسب ها : , ,

همچنین ببینید

شعله ی آتش عشقم منگر بر رخ زردم

شعله ی آتش عشقم منگر بر رخ زردم

شعله ی آتش عشقم منگر بر رخ زردم همه اشکم همه آهم همه سوزم همه …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دو × پنج =