عمر از کف رایگانی می رود

عمر از کف رایگانی می رود
کودکی رفت و جوانی می رود
این فروغ نازنین بامداد
در شبانی جاودانی می رود
این سحرگاه بلورین بهار
روی در شامی خزانی می رود
چون زلال چشمه سار کوه ها
از بر چشمت نهانی می رود
ما درون هودج شامیم و صبح
کاروان زندگانی می رود
شفیعــــــــی کــدکــنــی

برچسب ها : , ,

همچنین ببینید

شهر خاموش من آن روح بهارانت کو

شهر خاموش من آن روح بهارانت کو

آخرین برگ سفرنامه ی باران این است که زمین چرکین است شفیعــــــــی کــدکــنــی شهر خاموش …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

15 − پنج =