در دوردست باغ برهنه چکاوکی

در دوردست باغ برهنه چکاوکی
بر شاخه می سراید
این چند برگ پیر
وقتی گسست از شاخ
آندم جوانه های جوان
باز می شود
بیداری بهار
آغاز می شود
شفیعــــــــی کــدکــنــی
آن بلوط کهن آنجا بنگر
نیم پاییزی و نیمیش بهار
مثل این است که جادوی خزان
تا کمرگاهشبا زحمت
رفته ست و از آنجا دیگر
نتوانسته بالا برود
شفیعــــــــی کــدکــنــی

برچسب ها : , ,

همچنین ببینید

دست به دست مدعی شانه به شانه می روی

دست به دست مدعی شانه به شانه می روی

دست به دست مدعی شانه به شانه می روی آه که با رقیب من جانب …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

3 × پنج =