یاران ناشناخته ام چون اختران سوخته

یاران ناشناخته ام
چون اختران سوخته
چندان به خاک تیره فرو ریختند سرد
که گفتی
دیگر، زمین، همیشه، شبی بی ستاره ماند
آنگاه، من، که بودم
جغد سکوت لانه تاریک درد خویش،
چنگ زهم گسیخته زه را
یک سو نهادم
فانوس بر گرفته به معبر در آمدم
گشتم میان کوچه مردم
این بانگ با لبم شررافشان
آهای
از پشت شیشه ها به خیابان نظر کنید
خون را به سنگفرش ببینید
این خون صبحگاه است گوئی به سنگفرش
کاینگونه می تپد دل خورشید
در قطره های آن
احمــــد شاملــــو

برچسب ها : , ,

همچنین ببینید

برای زیستن دو قلب لازم است

برای زیستن دو قلب لازم است

برای زیستن دو قلب لازم است،قلبی که دوست بدارد قلبی که دوستش بدارند احمــــد شاملــــو …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نوزده + 17 =