شکوه آرزو را بازگو کن

شکوه آرزو را
بازگو کن
ندار از هیچ کس باکی ، هراسی
به هر چیزی نمیخواهی بگو نه
اگر راه رهایی زیر سنگ است
تمام کوه ها را زیرو رو کن
وگر بشکست جام آرزویت
تلاطمهای دریا را سبو کن
ژالــه اصفهــــانـــی
درخت آمده از پشت در به دیدن من
که بشنود خبر لب به جان رسیدن من
ولی درخت نداند که من چه جان سختم
هزار ساله درختم
که هر چه باد خزانی کند پریشانم
زنو شکوفه دهم ،باز هم جوانه کنم
و هر جوانه ی نو را پر از ترانه کنم
ژالــه اصفهــــانـــی

برچسب ها : , ,

همچنین ببینید

اگر پرسند از من زندگانی چیست خواهم گفت

اگر پرسند از من زندگانی چیست خواهم گفت

اگر پرسند از من زندگانی چیست، خواهم گفت همیشه جستجو کردن جهان بهتری را آرزو …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

پنج × 4 =