حرف که می زنی انگار سوسنی در صدایت راه می رود

حرف که می زنی انگار
سوسنی در صدایت راه می رود
حرف بزن
می خواهم صدایت را بشنوم
تو باغبان صدایت بودی
و خنده ات دسته کبوتران سفیدی
که به یکباره پرواز می کنند
تورا دوست دارم
چون صدای اذان در سپیده دم
چون راهی که به خواب منتهی می شود
ترا دوست دارم
چون آخرین بسته سیگاری در تبعید
تو نیستی
و هنوز مورچه ها
شیار گندم را دوست دارند
و چراغ هواپیما
در شب دیده می شود
عزیزم
هیچ قطاری وقتی گنجشکی را زیر می گیرد
از ریل خارج نمی شود
و من
گوزنی که می خواست
با شاخ هایش قطاری را نگه دارد
رضـــا بروســـان

برچسب ها : , ,

همچنین ببینید

اشک های تو شانه ام را خیس می کند

اشک های تو شانه ام را خیس می کند

اشک های تو شانه ام را خیس می کند و زخم سال های پیش را …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

11 − 6 =