پنجره را به پهنای جهان می گشایم – سهراب سپهری

پنجره را به پهنای جهان می گشایم

شعر زیبای پنجره را به پهنای جهان می گشایم – سهراب سپهری

پنجره را به پهنای جهان می گشایم - سهراب سپهری

پنجره را به پهنای جهان می گشایم

جاده تهی است درخت گرانبار شب است

نمی لرزد آب از رفتن خسته است تو نیستی نوسان نیست

تو نیستی و تپیدن گردابی است

تو نیستی و غریو رودها گویا نیست و دره ها ناخواناست

می آیی : شب از چهره ها بر می خیزد راز از هستی می پرد

میروی : چمن تاریک می شود جوشش چشمه می کشند

چشمانت را می بندی ابهام به علف می پیچد

سیمای تو می وزد و آب بیدار می شود

می گذری و آیینه نفس می کشد

جاده تخی است تو باز نخوای گشت

و چششم به راه تو نیست

پگاه دروگران از جاده روبرو سر می رسند

رسیدگی خوشه هایم را به رویا دیده اند

آوار آفتاب – سهراب سپهری

برچسب ها :

همچنین ببینید

بی بلند را می اندیشم و هیاهوی سبز پایین را – سهراب سپهری

بی بلند را می اندیشم و هیاهوی سبز پایین را – سهراب سپهری

بی بلند را می اندیشم و هیاهوی سبز پایین را شعر زیبای بی بلند را …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

7 + چهارده =