انگشت های مرثیه ام را عزا کم است

انگشت های مرثیه ام را عزا کم است
باید تفنگ دست بگیرم ، دعا کم است
دست از دولول کهنه ی دیروز برندار
از غیرتی که سخت در این روستا کم است
گردوبنان دره ی تاریک را بگو
چشمه برای تشنگی ببرها کم است
این آینه به قدر کفایت وسیع نیست
این برکه در کشیدن تصویر ما کم است
رضـــا بروســـان

برچسب ها : , ,

همچنین ببینید

تا دست به دامان ریا افتادند

تا دست به دامان ریا افتادند

تا دست به دامان ریا افتادند بی وقفه به یاد شهدا افتادند شوخی ، شوخی …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

20 − چهارده =