انگشت های مرثیه ام را عزا کم است

انگشت های مرثیه ام را عزا کم است
باید تفنگ دست بگیرم ، دعا کم است
دست از دولول کهنه ی دیروز برندار
از غیرتی که سخت در این روستا کم است
گردوبنان دره ی تاریک را بگو
چشمه برای تشنگی ببرها کم است
این آینه به قدر کفایت وسیع نیست
این برکه در کشیدن تصویر ما کم است
رضـــا بروســـان

برچسب ها : , ,

همچنین ببینید

یک پلک سرمه ریخت که بی دل کند مرا

یک پلک سرمه ریخت که بی دل کند مرا

یک پلک سرمه ریخت که بی دل کند مرا گیسو قصیده کرد که خاقانی ام …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

17 − شش =