روزی گذشت پادشهی از گذرگهی – پروین اعتصامی

روزی گذشت پادشهی از گذرگهی

روزی گذشت پادشهی از گذرگهی – پروین اعتصامی

روزی گذشت پادشهی از گذرگهی - پروین اعتصامی

روزی گذشت پادشهی از گذرگهی

فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست

پرسید زان میانه یکی کودک یتیم

کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست

آن یک جواب داد: چه دانیم ما که چیست

پیداست آنقدر که متاعی گرانبهاست

نزدیک رفت پیرزنی گوژپشت و گفت

این اشک دیده من و خون دل شماست

ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است

این گرگ سالهاست که با گله آشناست

پروین اعتصامی

برچسب ها :

همچنین ببینید

روز بگذشته خیالست که از نو آید – پروین اعتصامی

روز بگذشته خیالست که از نو آید – پروین اعتصامی

روز بگذشته خیالست که از نو آید روز بگذشته خیالست که از نو آید – …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.