خانه / سهراب سپهری / زن دم درگاه بود با بدنی از همیشه – سهراب سپهری

زن دم درگاه بود با بدنی از همیشه – سهراب سپهری

شعر زیبای زن دم درگاه بود با بدنی از همیشه

زن دم درگاه بود با بدنی از همیشه

زن دم درگاه بود با بدنی از همیشه

رفتم نزدیک :

چشم . مفصل شد

حرف بدل شد به پر . به شور . به اشراق

سایه بدل شد به آفتاب

رفتم قدری در آفتاب بگردم

دور شدم در اشاره های خوشایند

رفتم تا وعده گاه کودکی و شن

تا وسط اشتباه های مفرح

تا همه چیزهای محض

رفتم نزدیک آب های مصور

پای درخت شکوفه دار گلابی

با تنه ای از حضور

نبض می آمیخت با حقایق مرطوب

حیرت من با درخت قاتی می شد

دیدم در چند متری ملکوتم

دیدم قدری گرفته ام

انسان وقتی دلش گرفت

از پی تدبیر می رود

من هم رفتم

رفتم تا میز .

تا مزه ماست . تا طراوت سبزی

آنجا نان بود و استکان و تجرع

حنجره می سوخت در صراحت ودکا

باز که گشتم .

زن دم درگاه بود

با بدنی از همیشه ها جراحت

حنجره جوی آب را

قوطی کنسرو خالی

زخمی می کرد

ما هیچ ما فقط نگاه – سهراب سپهری

برچسب ها :

همچنین ببینید

روزی که دانش لب آب زندگی می کرد – سهراب سپهری

روزی که دانش لب آب زندگی می کرد – سهراب سپهری

شعر زیبای روزی که دانش لب آب زندگی می کرد روزی که دانش لب آب …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

9 − 9 =