چه شد شاعر که در باغم گلی دیگر نمیروید – شکیلا

متن آهنگ شب از بانو شکیلا

چه شد شاعر که در باغم گلی دیگر نمیروید

چه شد شاعر که در باغم گلی دیگر نمیروید از شکیلا

چه شد شاعر که در باغم گلی دیگر نمیروید

به آهنگ قدمهایم کسی شعری نمی گوید

چه بیهوده گل آلوده که باران هم نمی شوید

ببین حتی گل شب بو شب ما را نمی بوید

هنوز از تو در این میدان صمیمی تر نمی بینم

از این تنها درخت شب کسی را سر نمی بینم

هنوز این من هنوز این تو قدیمیتر

ولی از نو به جز چشم سیاه تو شبی دیگر نمی بینم

غم چشمان آهو را تو می فهمی عبور از نور جادو را تو می فهمی

غریق و موج و پارو را تو می فهمی سکوت هر غزلگو را تو می فهمی

تو می فهمی تو می فهمی تو می فهمی .تو می فهمی تو می فهمی تو می فهمی

هنوز از تو در این میدان صمیمی تر نمی بینم

از این تنها درخت شب کسی را سر نمی بینم

هنوز این من هنوز این تو قدیمیتر

ولی از نو به جز چشم سیاه تو شبی دیگر نمی بینم

از این هستی چنان مستم که می لرزم که می بارم

که در شام غزل سوزان تو را دارم تو را دارم

پر از سوزم پر از روزم چه رنگینم چه هوشیارم

ببین با تو چه بیدارم چه بسیارم چه سرشادم

هنوز از تو در این میدان صمیمی تر نمی بینم

از این تنها درخت شب کسی را سر نمی بینم

هنوز این من هنوز این تو قدیمیتر

ولی از نو به جز چشم سیاه تو شبی دیگر نمی بینم

چه شد شاعر که در باغم گلی دیگر نمیروید – بانو شکیلا

برچسب ها :

همچنین ببینید

صبر دل من سر اومده باز – شکیلا

صبر دل من سر اومده باز – شکیلا

متن آهنگ صبر دل من سر اومده از بانو شکیلا صبر دل من سر اومده …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

پنج × پنج =