خانه / به رهی دیدم برگ خزان پژمرده ز بیداد زمان – شکیلا

به رهی دیدم برگ خزان پژمرده ز بیداد زمان – شکیلا

متن آهنگ بیداد زمانه از بانو شکیلا

به رهی دیدم برگ خزان پژمرده ز بیداد زمان

به رهی دیدم برگ خزان پژمرده ز بیداد زمان از شکیلا

به رهی دیدم برگ خزان پژمرده ز بیداد زمان

کز شاخه جدا بود . چو ز گلشن رو کرده نهان

در رهگذرش باد خزان چون پیک بلا بود

ای برگ ستم دیده پاییزی آخر تو ز گلشن ز چه بگریزی

روزی تو هم آغوش گلی بودی

دلداده و مدهوش گلی بودی

ای عاشق شیدا . دلداده رسوا

گویمت چرا فسرده ام

در گل نه صفایی باشد نه وفایی

جز ستم ز دل نبرده ام

آه … بار غمش در دل بنشاندم

در ره او من جان بفشاندم

تا شد نوگل گلشن زیب چمن

رفت آن گل من از دست

با خار و خسی بنشست

من ماندم و صد خار ستم

این پیکر بی جان

ای تازه گل گلشن پژمرده شوی چون من

هر برگ تو افتد به رهی پژمرده و لرزان

به رهی دیدم برگ خزان

پژمرده ز بیداد زمان

کز شاخه جدا بود

چو ز گلشن رو کرده نهان

در رهگذرش باد خزان چون پیک بلا بود

به رهی دیدم برگ خزان پژمرده ز بیداد زمان – بانو شکیلا

برچسب ها :

2 دیدگاه

  1. مرد یا زن حسابی این شعر هیچ ربطی به شکیلا نداره چون شعر آن متغلق به زنده یاد بیژن ترقی و خواننده آن بانو مرضیه هست ابتدا تحقیق کن بعد متنی را منتشر کن اینگونه به اعتبار خود افزوده ای

    • اقا یا خانوم عزیز کسی نگفته شاعر این شعر چه کسی هست اگر کمی درکتون رو بالاتر میبردید متوجه میشدید ذکر نشده شاعر اثر چه کسی هست
      در ضمن در اینترنت سرچ کنید حتما این شعر رو در کارهای این شخص خواهید دید منابع بنده هم خود سایتهای ایرانی بودند حالا ممکنه اشتباه شده باشه دلیل رفتار تند شمارو متوجه نمیشم . موفق باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پانزده + چهارده =