آتشی در سینه دارم جاودانی – محمدرضا شجریان

محمدرضا شجریان

تصنیف آتش جاودان

آتشی در سینــه دارم جاودانی

عمر ممن مرگیست نامش زندگانی

رحمتی كن كز غمت جان می سپارم

بیش از این من طاقت هجران ندارم

كی نــهی بر سرم . پای ای پری از وفاداری

شد تمام اشك من بس در غمت كرده ام زاری

نوگلی زیبا بود حسن و جوانی

عطر آن گل رحمت است و مــهربانی

ناپسندیده بود دل شكستن

رشتــه الفت و یاری گسستن

كی كنی ای پری . ترك ستمگری

می فكنی نظری آخر بــه چشم ژالــه بارم

گرچــه ناز دلبران دل تازه دارد

ناز هم بر دل من اندازه دارد

هیچگــه ترحمی نمی كنی بر حال زارم

جز دمی كه بگذرد . كه بگذرد از چاره كارم

دانمت كه بر سرم گذر كنی بــه رحمت اما

آن زمان كه بر كشد گیاه غم سر از مزارم

برچسب ها :

همچنین ببینید

با مـدعی مگـویید – محمدرضا شجریان

با مـدعی مگـویید – محمدرضا شجریان

تصنیف اسرار عشق بــا مـدعی مگـویـیـد . اسـرار عـشــق و مـسـتی تـــا بـی خــبــر بمیــرد …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

15 − پنج =