برده صبرم از دل چشم مستی – محمدرضا شجریان

محمدرضا شجریان

تصنیف بــهار عشق

برده صبرم از دل چشم مستی

ماه ساغر نوشی می پرستی

در میان خوبان فتنــه جویی

در شكار دل ها چیره دستی

شب با چــهره او مــه جلوه گر نیست

چون روی لطیفش گلبرگ تر نیست

با نگاه گرم او باده را اثر نیست

مست عشق رویش را از جــهان خبر نیست

در جــهان هستی ما و عشق و مستی

تازه شد بــهار عاشق از جمال گلعذارش

وآنكه نو گلی ندارد چون خزان بود بــهارش

طره مشكینی برده هوشم

از لب نوشینی باده نوشم

او ز تیر مژگان جان ستاند

من بــه راه جانان جان فروشم

چون آن آتشین لب می در سبو نیست

گل با آن لطافت هم رنگ او نیست

مدعی زعشق من كرده گفتگویی

من بــه آن بتم عاشق جای گفتگو نیست

در جــهان هستی ما و عشق و مستی

نغمــه بر كشیده بلبل . لالــه خفتــه در كنارش

وآنكه نوگلی ندارد چون خزان بود بــهارش

برچسب ها :

همچنین ببینید

آتشی در سینه دارم جاودانی – محمدرضا شجریان

آتشی در سینه دارم جاودانی – محمدرضا شجریان

آتـــشـــــی در سـیـــنــــــه دارم جـــــاودانـــی عـمـــر مــن مـرگیـســت نـامــش زنــدگــانــی رحمتــی کــن کــز غـمــت جـــان …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.