ما چون دو دریچه روبروی هم – رضا صادقی

رضا صادقی

ما چون دو دریچــه روبروی هم

آگاه ز هر بگو مگوی هم

هر روز سلام و پرسش و خنده

هر روز قرار روز آینده

عمر آیینــه بــهشت اما آه

بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه

اکنون دل من شکستــه و خستست

زیرا یکی از دریچــه ها بستست

نــه مــهر فسون نــه ماه جادو کرد

نفرین بــه سفر کــه هرچــه کرد او کرد

نفرین بــه سفر کــه هرچــه کرد او کرد

ما چون دو دریچــه روبروی هم

آگاه ز هر بگو مگوی هم

هر روز سلام و پرسش و خنده

هر روز قرار روز آینده

********

ما چون دو دریچــه روبروی هم

آگاه ز هر بگو مگوی هم

هر روز سلام و پرسش و خنده

هر روز قرار روز آینده

عمر آیینــه بــهشت اما آه

بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه

اکنون دل من شکستــه و خستست

زیرا یکی از دریچــه ها بستست

نــه مــهر فسون نــه ماه جادو کرد

نفرین بــه سفر کــه هرچــه کرد او کرد

نفرین بــه سفر کــه هرچــه کرد او کرد

ما چون دو دریچــه روبروی هم

آگاه ز هر بگو مگوی هم

هر روز سلام و پرسش و خنده

هر روز قرار روز آینده

برچسب ها :

همچنین ببینید

مرتضی علی دخیل زندگیمو از تو میخوام – رضا صادقی

مرتضی علی دخیل زندگیمو از تو میخوام – رضا صادقی

مرتضی علی دخیل زندگیمو از تو میخوام آقا جونم بی تعارف عاشقم عشقمو میخوام خاک …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.