شعر نو در مورد دروغ

هزار بار شکستم ، ولی دروغ نگفتم !
دوصد دروغ شنفتم ، ولی دروغ نگفتم !
تو با دروغ نشاندی به خود، حلاوت عشقم
من اینچنین ننشاندم ، ولی دروغ نگفتم !
تو با دروغ نشستی میان خانه قلبم
من اینچنین ننشستم ، ولی دروغ نگفتم !
تو با دروغ گرفتی زمن تمامی احساس
من اینچنین نگرفتم ، ولی دروغ نگفتم !
تو با دروغ دلت را به اوج عشق رساندی
من اینچنین نرساندم ، ولی دروغ نگفتم !
تو با دروغ تبت را بگفتی از غم هجرم
چنین تبی که نکردم ، ولی دروغ نگفتم !
تو با دروغ بگفتی ز نالهء شبِ بی من
نه، ناله ای ننمودم ، ولی دروغ نگفتم !
تو با دروغ زعشقم ، سرودی شعر شب و روز
من اینچنین نسرودم ، ولی دروغ نگفتم !
تو با دروغ چشاندی محبتت به وجودم
من اینچنین نچشاندم ، ولی دروغ نگفتم !
هزار خوبی ِ خالی به صد دروغ خوراندیم
یکی چنین نخوراندم ، ولی دروغ نگفتم !
به لطف حق که دروغت میان فاجعه رو شد
بسوز در تب وصلم ، که من دروغ نگفتم !

*******************

به عمراز می و ساغر دروغ گفتم
به غنچه و گل و گلپر دروغ گفتم
به یتیم ویتیمان بی پدر دروغ گفتم
به خودم به ساقی کوثر دروغ گفتم
به ماه وخورشید ودلبر دروغ گفتم
به زن و بچه و همسر دروغ گفتم
به رنگ بیاض و اخضر دروغ گفتم
به سربازو فرمانده لشکردروغ گفتم
به همه خردوکلان کشوردروغ گفتم
به ولی وبه رئیس ورهبر دروغ گفتم
به همان خدای بالا سر دروغ گفتم
از نوک پایم تا فرق سر دروغ گفتم
به خواهر و پدر و مادر دروغ گفتم
به تلخی به شوری وشیرینی شکردروغ گفتم
به صغیروکبیراصغرواکبردروغ گفتم
به نیکی و بدی, خیر وشردروغ گفتم
به هرچه کل و کور و کر دروغ گفتم
به مس وروی وسیم وزردروغ گفتم
به حیوان وگاوواسب وخر دروغ گفتم
به روباه شغال شل وشیرنردروغ گفتم
به دشمن دشمن ودشمن سردروغ گفتم
به همه مردمان ازخدا بیخبردروغ گفتم
به دوست دوست و یار یاور دروغ گفتم
به کارگروکارمند ومنشی دفتردروغ گفتم
به طلبکار از همه جا بیخبر دروغ گفتم
به بدهکاران خون به جگر دروغ گفتم
به سارق دزد فراری دربدر دروغ گفتم
به کاسب محل خیاط وکوزه گردروغ گفتم
به ملک وفرشته های شهردروغ گفتم
به روزازل تا به ابد ودهر دروغ گفتم
به زبان کودکی تا دم قبر دروغ گفتم
به خودم به من خیره سر دروغ گفتم
دروغ گفتم باز الله اکبر دروغ گفتم

*******************

چقدر دلبر زیبا دروغ میگوید
به دلسپرده رسوا دروغ میگوید
منم که تشنه چشمان آبی ات هستم
چقدر آبی دریا دروغ میگوید
چو بند زلف پریشان و قامتت چون سرو
بلند قامت رعنا دروغ میگوید
خدا کند سرو تن را سپرده باشد او
فغان که عاشق لیلا دروغ میگوید
سرش ز باده ناب وشراب پر بوده
وگرنه حافظ دانا دروغ میگوید
ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد*
دل رمیده شیدا دروغ میگوید
دروغ و مهمل محض است لیلی و مجنون
چقدر شاعر غم ها دروغ میگوید
بس است گفتن از عاشق که یار در بر نیست
تمام عالم و دنیا دروغ میگوید
زمان و وقت نصیحت نبود ای راهب
صدای زنگ کلیسا دروغ میگوید
ببین که ناصح و واعظ به روی منبر عدل
بدون واهمه آنجا دروغ میگوید
قصاص جرم کمی بود بهر آن مجرم
دریغ مجری اجرا دروغ میگوید
خدا که وعده و قول بهشت داده به من
چه سود عالم معنا دروغ میگوید
مگو که ملک سلیمان خرابه ای شده است
مگو که باد مسیحا دروغ میگوید
فسانه ای شده باشد تمام معجزه ها
عصای حضرت موسی دروغ میگوید
بگو به یوسف کنعان مرو به خلوتگاه
زنی به نام زلیخا دروغ میگوید
تمام روز و شب من چرا زمستانیست
حرارت و تب و گرما دروغ میگوید
شکافت قله کوه و ستاره پایین رفت
نترس ظلمت شبها دروغ میگوید
امیدهای من انگار سرنگون گشته
طلوع روشن فردا دروغ میگوید
دریغ در همه جا هر کسی برای کسی
ز بهر ذره دنیا دروغ میگوید
مداوم از دل این شعر غم برون گشته
کشید بس به درازا دروغ میگوید
برید تیغ سکوتم مدام حنجره ام
بلی حروف الفبا دروغ میگوید
چه وحشتی ز دلم بی قرار کرده مرا
کسی که یکه و تنها دروغ میگوید

*******************

وقتی که در هبوط غزل،
يک دشت عاطفه بالا بيايد،
من هم دروغ گفته ام.
پنداشتم که صد بار
پيش از اين ثانيه های مکرّر،
بايد که لب واکنم به گفتن اين راز،
اين عشق ناتمام،
امّا من هم دروغ گفته ام.
و در خيال همين آرزوی هر روزی،
که من در پشت پرده پندارم،
با چشمهای بسته هم تو را ديده ام،
امّا هرگز نگفته ام که من
صادقانه ترين سياست دنيا را
در دام چشم های کوچک خود،
پنهان نموده ام،
من هم دروغ گفته ام.
آری درست مثل تو،
من هم دروغ گفته ام.
وقتی که در ملکوت صدايم،
صد بار در ره تحسين کاملأَ مجاز همين عشق
غفلت نموده ای،
من هم دروغ گفته ام.
من هم از التهاب همين ثانيه ها ترسيده ام،
امّا چون تا عروج هستی ام
يک عمر فاصله است،
ناچار،
تنها به اين دليل ساده
که هرگزنخواسته ام که پس از من،
کسی ملامت کند تو را،
من هم دروغ گفته ام.
هرشب نگاه تو را لمس می کنم در خواب،
من باز هم نافله می خوانم بلند بلند،
در بهت تازه چشمانت،
گفتم که از نگاه تو بيزارم،
امّا من هم دروغ گفته ام.
وقتی که در سکوت همين احساس گفته ام،
من هم درست مثل خودت دوستت دارم،
ولی هرگز چون تو زبان به اعتراف نگشوده ام،
دروغ گفته ام.
هرگاه گفته ام درآستانه يک حس ساده ام،
هر چند خود نيز خوب درک کرده ام،
تنها بخاطر تو!
من هم دروغ گفته ام.
وقتی که با تمام حواسم مجذوب حس ساده اويم،
امّا گفته ام زبان به گواهی نمی رود،
من هم دروغ گفته ام.
مثل تمام ثانيه ها که تو را قول داده اند،
من هم دروغ گفته ام.
وقتی که حرف های دلم را نسبت نداده به آيين ديگری،
در امتداد « فاصله » فرياد کرده ام،
من هم دروغ گفته ام.
امّا حقيقت محض من!
هرگز در ابتدای عاشقانه شکفتن شکسته ای؟
می خواستم که بشکنمت!؟
امّا من هم دروغ گفته ام.
نفرين بس است،
دشنام های آخرين تو بسيار گشته اند!
يک آفرين طلبت!
صد بار گفته ام،
هرگز،
آهسته،
پنهانی،
از گوشه نگاه،
تو را
دزدانه ننگريسته ام،
امّا من هم دروغ گفته ام.
وقتی که گفته ام،
من خط به خط حرف های تو را
مثل کتاب های درسی خود از بر نکرده ام،
من هم دروغ گفته ام.
هرگاه گفته ام،
هرگز دلتنگ حس شاعرانه نوپايی
نبوده،
نيستم،
من هم دروغ گفته ام.
وقتی که گفتـه ام دريا
با موج های ساحلی اش،
دل را به باد وسوسه نگرفت،
من هم دروغ گفته ام.
راســتی،
راست گفتن اين همه سخت است
که من
هرگاه با حس ســاده چشمانت همراه گشته ام،
از ترس اينکه مبادا
دلداده شکست دلت باشم،
من هم دروغ گفته ام،
من هم دروغ گفته ام،
زيرا
نه توان گفتن دارم
ونه نهفتن.

*******************

شب و ستاره به مهتاب دروغ می گویند
سحرگاه خواهـــــــــد آمد دروغ می گویند
کدام صبح سعادت چگونه بیاغازد ؟
برای ملتی که به هـــــم دروغ می گویند
در این زمانه که آدمان به زمزمه ها
برای خوشایند هــــــــــم دروغ می گویند
زمانه ای متحول آدمای عجیب
سر سفره به تعــــــارف دروغ می گویند
به قدری دروغ جای راست مد شده است
برای به روز بودن دروغ می گویند
ترانه ها شده اند مثل مغلطه بازی
اخیرا آهنگهــــــــا هـــم دروغ می گویند
همیشه هزاران نفر اسیر عاشقی اند
برای چـــــــه خوبـــــان دروغ می گویند
نگاه های مساوی نگاه های نفوذ
به عشــــق امروزی ها دروغ می گویند
برای پیش رفت و مطالبات مهم
به هر حیله ای باشد دروغ می گویند
یکی کلاه شرعی را خوب بلد شده است
یکی نگفتن حق ، هر دو دروغ می گویند
مگر که مادرشان یاد نداده درست
گناهکـــــــارند آنان که دروغ می گویند
کسی به حرف راست حتما علاقه ندارد
به خاطر همـین بیشتر دروغ می گویند
زبان دیگری هست شاید راستگویی
نخوانده اند نشنیده دروغ می گویند
سعید نگاه ها با تو زبانه می گیرند
خدا کند که بــــــدانی دروغ می گویند

*******************

شب و ستاره به مهتاب دروغ می گویند
سحرگاه خواهـــــــــد آمد دروغ می گویند
کدام صبح سعادت چگونه بیاغازد ؟
برای ملتی که به هـــــم دروغ می گویند
در این زمانه که آدمان به زمزمه ها
برای خوشایند هــــــــــم دروغ می گویند
زمانه ای متحول آدمای عجیب
سر سفره به تعــــــارف دروغ می گویند
به قدری دروغ جای راست مد شده است
برای به روز بودن دروغ می گویند
ترانه ها شده اند مثل مغلطه بازی
اخیرا آهنگهــــــــا هـــم دروغ می گویند
همیشه هزاران نفر اسیر عاشقی اند
برای چـــــــه خوبـــــان دروغ می گویند
نگاه های مساوی نگاه های نفوذ
به عشــــق امروزی ها دروغ می گویند
برای پیش رفت و مطالبات مهم
به هر حیله ای باشد دروغ می گویند
یکی کلاه شرعی را خوب بلد شده است
یکی نگفتن حق ، هر دو دروغ می گویند
مگر که مادرشان یاد نداده درست
گناهکـــــــارند آنان که دروغ می گویند
کسی به حرف راست حتما علاقه ندارد
به خاطر همـین بیشتر دروغ می گویند
زبان دیگری هست شاید راستگویی
نخوانده اند نشنیده دروغ می گویند

سعید نگاه ها با تو زبانه می گیرند
خدا کند که بــــــدانی دروغ می گویند

*******************

کمی به سابقه ام دروغ می گویم
به دوستانِ مسابقه ام دروغ می گویم
اگر حقیقتم برایت تلخ است
نرو ، به ایست… برایت دروغ می گویم
فقط کمی، اندک… به قدرِ رفع نیاز
به آن حقیقتِ قدیم… دروغ می گویم
گران اگر می خرند دروغ مرا
چرا که راست؟ فقط دروغ می گویم
به آشنا و غریب و هر که می رسم که هیچ
به قابِ عکسِ خویش … دروغ می گویم
به آسمان و زمین این جهان …حتی
به منشی دفترِِ شیطان دروغ می گویم
دروغ که می گفتم دلم فقط می لرزید
اگر بگویم راحت بود… بدان دروغ می گویم
ولی کنون عادت شد… دلم نمی لرزد
چو آب خوردن راحت…فقط دروغ می گویم
اگر دروغی داری ولی دلت می لرزد
به من بگو که بگویم…که خوش دروغ می گویم
آهای آهای مردم… زدم به مالِ خود آتش
برای یک لقمه نان…ِ قسم با دروغ میگویم
دروغ می گویم ز راست خیلی بهتر
بیا بیا اینجا… که من دروغ می گویم

*******************

دروغ
هست دلگیری ام از یار دروغ
ور کنم عشق تو انکار دروغ
من دروغ تو بپندارم راست
راست می گویی و انگار دروغ
آخر این لطف تو با من شوخی
ور دهی وعده ی دیدار دروغ
لاف حق می زدی عمری با من
راست گفتی ولی این بار دروغ
شعر من حرف دلم بود به نظم
گر نگویی بود اشعار دروغ
بود اصرار تو دیدار ولی
حالیا این همه اصرار دروغ
با الله این وعده نفس بود مرا
ز چه رو کرده ای اظهار دروغ
حرف واعظ مشنو چونکه از او
رو سپید است در انظار دروغ
صحبت واعظ و ناصح نا راست
حرف مشکوة مپندار دروغ

*******************

نـــوای بــلبــلی حزیـــن
ز دوردست خاطره
زکورسوی جنگلی پر از فســون
همی رسد به گوش من
دروغ نیست ای خدای آسمان، دروغ نیست
دروغ چیست؟!!! دروغ چیست؟!!!…
*
دروغ بوده آنچه در میان جان
هرآنچه بر زبان تو
تو رهگذار بی نشان، به بَر نشست…
چه حرف ها چه عهدها
چه رنگ ها امیدها
دروغ بوده ای خدااا
دروغ بود
هزار حیف و صد فسوس
که خانه ی خیال من، به صد دروغ و صد فریب
زهم گسست !!!

به آسمان ، به کهکشان، به ابرهای درفشان
که عشق را فقط، فقط
به نام تو سروده ام
ولیک دیر، آه دیر
رسیده ام به این حقیقت سیاه
که نیستی تو لایق محبتی
..
همی بدان دگر دلی نمانده در میان جان
نه عشق، مهر و عاطفه
نه
هیچ
هیچ
دروغ نیست این همه دروغ تو
چه حرف هاا چه عهدهاا
دروغ بوده ای خدااا
دروغ بود
دروغگوی بی نشان، دروغ نیست
دروغ نیست!!!

*******************

همچنین ببینید

سخنان و جملات زیبای منصور حلاج

سخنان و جملات زیبای منصور حلاج

سخنان و جملات حسین بن منصور حلاج سخنان و جملات زیبای منصور حلاج – ابوالمغیث …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نوزده − 9 =