خانه / جملات مشاهیر و بزرگان / سخنان و جملات زیبای ادیب پیشاوری

سخنان و جملات زیبای ادیب پیشاوری

سخنان و جملات ادیب پیشاوری

سخنان و جملات زیبای ادیب پیشاوری – احمد بن سید شهاب الدین موسوم به سید شاه بابا. از شاعران فارسی گوی در پیشاور هند

سخنان و جملات زیبای ادیب پیشاوری

سخنان و جملات زیبای ادیب پیشاوری

ز خورشید دانش چو پرتو گرفت هیولای جان صورت نو گرفت

چنان چون که تن زنده گردد به جان به دانش فروزند جان و روان

یکی گل در این نغز گل زار نیست که چیننده را ز آن دو صد خار نیست

گهی قیرگون. گه چو روشن چراغ جز این دو. جهان را دگر کار نیست

آن جا که تشریف و هنر نبوند جفت یکدگر ویران شود آن بوم و بر. دشمن بر آن کشور زند

ابلیس چون شد ده کیا. آتش زند در روستا شد روستا یاجوج را. هم سدش اسکندر زند

اجل آفتاب است ما شبنمیم چو او بردمد. ما گسسته دمیم

از کشتن و درویدن. آباد بود کیهان

از هرچه بگذری. سخن دوست خوش تر است از یار ناز خوش تر و از من نیازها

افراد بشر یک سر در اصل برابر دان نه زر خلاصی تو. نه اوست نفایه کان

سخنان و جملات زیبای ادیب پیشاوری

اگر پشه بگریزد از تندباد نباید زبان ملامت گشاد

اگر گرد بالا رود بر اثیر همان گرد دانش. نه مشک و عبیر

بترس از سگی کو کند روبهی

بسیار آب ها که نهان کرد زیر کاه تا کی کند زمانه نهان آب در کهش

بلی. این جهان بی محابا دغاست نبازید باکس یکی مهره راست

بود گوهر هرکسی خوی او که تن گاه زشت است و گاهی نکو

به آتش توان اهرمن روفتن که آهن به آهن توان کوفتن

پدر. مهربان کی بود بر پسر چو بالیده نبود به خوی پدر

پس از هر غمی نوبت شادی است گرفتار را رخ در آزادی است

پیر را تعلیم دادن مشکل است

تن بی وفا مرد چون دوک باد همه سور او شیون و سوک باد

تو تا زنده ای پرده کس مدر بدرد خدا پرده پرده در

سخنان و جملات زیبای ادیب پیشاوری

تورا گرچه در مال افزایش است به اندازه دانشت ارزش است

تو نیکی از آن شهر و کشور مجوی که دارد در آن بی هنر آبروی

جز بدین مستی کجا یارم کشیدن بار غم بار افزون تر کشد چون مست باشد اشتری

چو برکنده شد گوش خر از بنه جهید هم چو آتش ز آتش زنه

گریزید و تیزید و شد هم چو باد پی شاخ شد. گوش بر باد داد

خورش. مرد را از پی زندگیست نه خود زندگی بهر چرندگی است

خوی کبک صلح و خوی باز جنگ شتاب است دیو و فرشته درنگ

سخن از سخن گوی دانا به است سخن های نادان ستوهی ده است

شنیدستم این نکته از رای زن که آهن به آهن توان کوفتن

دگر آن که گوشم ز دانا شنود بچین ناخن آن که رویت شخود

فرومانده مردم به گرداب در زند چنگ در هر گیاه ناگزر

اشعار زیبای ادیب پیشاوری

که این دیده خوابیده یا کور به تن فتنه انگیز در گور به

نه از روی بد. بد بود آدمی که از خوی بد. بد شود آدمی

نیاموزی از دیو جز مکر و ریو

از این پیش گفتند ارباب هوش شفا بایدت. داروی تلخ نوش

این مثل اندر جهان از همه شهره تر است رشته اگر چه دراز. سر سوی چنبر برد

بدین دانه. آدم به دام اوفتاد بدین دام. طشتش ز بام اوفتاد

بگویم گرت هوش اندر سر است سخن هرچه کوته بود خوش تر است

به خشکی درون. ناو رانم همی که این نامه بر چون تو خوانم همی

جفا پیشه مردم نه مردم بود در این کالبد. مار و کژدم بود

جنگ از الفاظ خیزد وز معانی آشتی پارسی تو گفت و تازی انت و ترکی سن سنی

جهان ای برادر چو جام جم است نماینده سیرت مردم است

چاره بیگانه مردم سهل باشد. چاره چیست چون ز خویشم سر برآرد از گریبان دشمنی

سخنان و جملات زیبای ادیب پیشاوری

چنین است هنجار فرخنده شیر که شرم است آیین شیر دلیر

چو آب اندر آمد ز بالا به شیب دگر سوی بالا نشد از نشیب

چو آشفته شد بر کسی خوی دهر کند انگبین در گلویش چو زهر

چو با دشمنم دوستی افکنی بود با من این دوستی دشمنی

چو بر سرت سایه کند مرغ بخت کند بر تو آسان همه کار سخت

چو خواهی ز کس نشنوی ناسزا مگو با وی آن چش سزاوار نیست

چو ز ین کاخ پتیاره. بی درنگ بخواهی شدن. نام بهتر که ننگ

چو غنچه خون جگر می خور از درون لیکن به چشم خلق چو گل. تازه روی و خندان باش

حذر کن از آن کس که بدگوهر است شتر کره سال دگر اشتر است

خطر گر به کام نهنگی اش جای خطر کن. به کام نهنگ اندر آی

سخنان و جملات زیبای ادیب پیشاوری

در این بوستان گر گدا. گر شه است جدا بهر هر یک تماشاگه است

در فتنه بر ناکسی باز شد که با ناکسان یار و دمساز شد

در نهادت عشق بلبل باید و سودای او ور نه بانگ بلبلان هر مطربی دارد ز بر

دریدی تو ناکرده گز جامه را نخواندی تو پایان شه نامه را

ره چاره خود بر قضا بسته نیست ز دست قضا هیچ کس رسته نیست

شدن گربه را بسته چنگال و پوز بود موش را خرمی شام و روز

فلک ابله و بدگهر پرورد جهاندار. فضل و هنر پرورد

که تاند که خورشید روشن. به لای بینداید ای مرد نا سخته لای

که دوشیزه جفت جوان بایدش به کش اندرون مهربان بایدش

که دوشیزه را بر تهیگاه تیر از آن خوش تر آید که سایدش پیر

من این را بسی کرده ام آزمون که دانش. شود ز آزمایش فزون

سخنان زیبای ادیب پیشاوری

نهادست این گنبد تیزتک پی موش. گربه ؛ پی گربه. سگ

مپندار صیاد کز دام جست که صیاد را نیز صیاد هست

همه ریشه گیتی از جنگ دان همه مایه اش شیشه و سنگ دان

سخنان و جملات زیبای ادیب پیشاوری

منبع : fa.wikiquote.org

همچنین بخوانید : جملات زیبای شاعران

برچسب ها : ,

همچنین ببینید

جملات زیبا فلسفی و آموزنده ویلیام بلیک

جملات زیبا فلسفی و آموزنده ویلیام بلیک

سخنان و جملات زیبای ویلیام بلیک جملات زیبای ویلیام بلیک شاعر و نقاش بریتانیایی برای …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

17 − نه =