خانه / جملات مشاهیر و بزرگان / سخنان و جملات زیبای عبید زاکانی

سخنان و جملات زیبای عبید زاکانی

سخنان و جملات عبید زاکانی

سخنان و جملات زیبای عبید زاکانی – خواجه نظام الدین عبیدالله زاکانی معروف به عبید زاکانی شاعر. نویسنده و طنزپرداز فارسی زبان قرن هشتم هجری

طبق قرائن موجود در اواخر قرن هفتم یا اوایل قرن هشتم ه.ق. در یکی از توابع قزوین چشم به جهان گشود

سخنان و جملات زیبای عبید زاکانی

سخنان و جملات زیبای عبید زاکانی

ای عزیزان عمر غنیمت شمرید!

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

وقت از دست مدهید!

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

عیش امروز به فردا میندازید!

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

روز نیک به روز بد ندهید!

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

حاضر وقت باشید که عمر دوباره نخواهد بود!

سخنان و جملات زیبای عبید زاکانی

هر کس که یار و نسب خود فراموش کند بیادش میارید !

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

بر خودپسندان سلام مدهید!

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

زمان ناخوشی را به حساب عمر مشمرید!

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

طمع از خیر کسان ببرید تا به ریش مردم توانید خندید.

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

گرد در پادشاهان نگردید و عطای ایشان به لقای دربانان ایشان بخشید!

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

جان فدای یاران موافق کنید!

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

برکت عمر و روشنائی چشم و فرح دل در مشاهده نیکوان دانید.

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

ابرو درهم کشیدگان و گره در پیشانی آورندگان و سخنان به جدگویان

و ترش رویان و کج مزاجان و بخیلان و دروغ گویان و بد ادبان را لعنت کنید!

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

خواجگان و بزرگان بی مروت را به ریش تیزید!

سخنان و جملات زیبای عبید زاکانی

تا توانید سخن حق مگویید تا بر دل ها گران نشوید و مردم بی سبب از شما نرجند.

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

سخن شیخان باور مکنید تا گمراه نشوید و به دوزخ نروید!

سخنان و جملات زیبای عبید زاکانی

از همسایگی زاهدان دوری جویید تا به کام دل توانید زیست.

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

مسخرگی و قوادی و دف زنی و غمازی و گواهی به دروغ دادن

و دین به دنیا فروختن و کفران نعمت پیشه سازید تا پیش بزرگان عزیز باشید و از عمر برخوردار گردید.

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

مستان را دست گیرید!

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

مجردی و قلندری را مایه شادمانی و اصل زندگانی دانید!

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

خود را از بند نام و ننگ برهانید تا آزاد توانید زیست.

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

در دام زنان نیفتید خاصه بیوه گان کره دار.

سخنان و جملات زیبای عبید زاکانی

در پیری از زنان جوان مهربانی نخواهید!

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

طعام و شراب تنها مخورید که این شیوه کار قاضیان و جهودان باشد.

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

در خانه مردی که دوزن دارد آسایش و خوش دلی و برکت مطلبید!

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

راستی و انصاف و مسلمانی از بازاریان مطلبید!

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

حج مکنید تا حرص بر مزاج شما غلبه نکند و بی ایمان و بی مروت نگردید.

پند ها و حکایتهای زیبایی از عبید زاکانی

سگی را گفتند از چه روی شما را نجس نامیدند ؟

سگ با پوزخند پاسخ داد : ما از زمانی با فتوا نجس شدیم که پاچه دزدان شهر را گرفتیم !

پند ها و حکایتهای زیبا

سربازی را گفتند چرا به جنگ نروی ؟

گفت : به خدا سوگند که من یک تن از دشمنان را نشناسم

و ایشان نیز مرا نشناسند پس دشمنی میان ما چگونه صورت بندد ..! ؟

پند ها و حکایتهای زیبایی از عبید زاکانی

سگ گله اﻯ بمرد. چون صاحبش خیلی ﺁن را دوست داشت او را در یکی از مقابر مسلمین دفن کرد.

خبر به قاضی شهر رسید و دستور داد او را احضار کنند و بسوزانند

زیرا او سگ خود را در قبرستان مسلمانان بخاک سپرده است

وقتی او را دستگیر کردند و نزد قاضی ﺁوردند. گفت:

اﻯ قاضی . این سگ وصیتی کرده که میخواهم به شما عرﺽ کنم تا بر ذمه من چیزﻯ باقی نماند.

قاضی پرسید وصیت چیست ؟

مرد گفت هنگامی که سگ در حال موت بود به او اشاره کردم که همه این گوسفندان از ﺁن تو است

پﺲ وصیت کن که ﺁنها را به چه کسی بدهم و سگ به خانه شما که قاضی شهر هستید اشاره کرد

اینک گله گوسفندان حاضر و ﺁماده و در اختیار شما است.

قاضی با تاثر و تاسف گفت:

علت فوت مرحوم سگ چه بود ؟ ﺁیا به چیز دیگرﻯ وصیت نکرد ؟

خداوند به نعمات اخروﻯ بر او منت نهد و تو نیز به سلامت برو.

چنانچه ﺁن مرحوم وصایاﻯ دیگرﻯ داشت ما را ﺁگاه گردان تا بدان عمل کنیم

پند ها و حکایتهای زیبایی از عبید زاکانی

جنازه ای را بر سر راهی می بردند .

درویشی با پسر بر سر راه ایستاده بودند

پسر از پدر پرسید که :

بابا در صندوق چیست ؟ گفت : آدمی ! گفت : کجایش می برند ؟

گفت : به جایی که نه خوردنی باشد .

و نه پوشیدنی . نه نان و نه هیزم !

نه آتش. نه زر. نه سیم. نه بوریا و نه گلیم !

گفت : بابا مگر به خانه ما می برندش ؟ !

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

فردی گوسفند دیگری می دزدید

و گوشتش را صدقه میکرد! از او پرسیدند که این چه معنی دارد ؟

گفت: ثواب صدقه با گناه دزدی برابر گردد و در میانه پیه و دنبه اش اضافی باشد برای من!

پند ها و حکایتهای زیبا

مردی حجاج بن یوسف را گفت :

دوش تو را به خواب چنان دیدم که اندر بهشتی

گفت : اگر خوابت راست باشد

در آن جهان بیداد بیش از این جهان باشد

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

شخصی به دارالحکومه رفت

و گفت : از کسی پولی طلب دارم

و او پس نمی دهد

گفتند آیا شاهدی هم داری ؟

گفت : خدا

گفتند : کسی را معرفی کن

که قاضی او را بشناسد!

پند ها و حکایتهای زیبایی از عبید زاکانی

شخصی ادعای خدایی میکرد.

او را پیش خلیفه بردند خلیفه به او گفت ؛

پارسال اینجا یکی ادعای پیغمبری میکرد.

او را بکشتند.

گفت ؛ نیک کرده اند که او را من نفرستاده بودم !!

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

مردی. زنی بسیار زشت رو نصیبش شد. شبی زن با ناز و غمزه فراوان از مرد پرسید که باید از که رو بپوشاند و نزد که رویش باز باشد ؟

شوهر گفت از من بپوشان. باقی را مختاری !

پند ها و حکایتهای زیبا

شیطان را پرسیدند کدام طایفه را دوست داری ؟ گفت : دلالان را ..!

گفتند : چرا ؟ گفت : از بهر آنکه من به سخن دروغ از ایشان خرسند بودم. ایشان سوگند دروغ نیز بدان افزودند

عبید زاکانی

همچنین بخوانید : جملات لقمان حکیم

منبع اصلی : fa.wikiquote.org

برچسب ها : ,

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

20 − دوازده =