خانه / چکیده اشعار شاعران / اشعار زیبای نغمه رضائی

اشعار زیبای نغمه رضائی

اشعار زیبای نغمه رضائی

اشعار زیبای نغمه رضائی شاعر و مترجم ایرانی

اشعار زیبای نغمه رضائی

شعر فاصله از بانو نغمه رضائی

توئی که رفته ای!

به من نگاه کن که زیر نور ماه هنوز مانده ام

برای قصه ها

نه عشق. تازگی ست

نه اشک. تازگی ست

نه مرگ. تازگی ست

همیشه ماجرا. همان همیشگی ست:

حضور یک نفس. قرار بستگی

عبور یک نفس. فرار خستگی

ولی روان تو برای روح من

قصور قصه نیست

تو همزبان من. سرود جان من

به من نگاه کن!

کمال کهنگی در این همه غبار

جهان زنده را به گند میکشد

تفاله های کار. امید. زندگی. فریب. مردگی

دل رونده را به بند می کشند

در آستان شب به من نگاه کن

که بی نشان راه. رها و بی پناه

به رقص می روم

به من نگاه کن. که باز آمدم

از آن همه شکست. به راز مانده ام

به سوی هر فرود. فراز مانده ام

به من نگاه کن!

اگر پرنده ها

به دست بوسه ای شکار می شوند

نهان گریه ها. فغان نغمه ها

به پای لحظه ای بهار می شوند

دلیل. ماندن است

توان روز را به شب رساندن است

چقدر گم شدن

در آن دمی که شهر

به خواب رفته است ؟

در این نفس که خاک

بر آب رفته است

برای یک نگاه. به من نگاه کن

که زیر نور ماه. محال مانده ام

شعور خوانده ام. غرور رانده ام

چقدر فاصله ؟

من و تو در دو قطب. جمود می شویم

دو تکه ی جدا. دو تکه ی کبود

دو تکه از نبود

هبوط و این گسست ؟

در آبهای شور. سلوک تلخ ما

کجا به گل نشست ؟

به من نگاه کن توئی که رفته ای

شعر قاب عکس کهنه از خانم نغمه رضائی

ما برای هم مثل قاب کهنه غبار بسته ایم

اینچنین که در سکوت خود نشسته ایم

ضربه های قلب بی گناه ماست

عشق ما نگاه ما

خاطرات عمر بی بهار ماست

زیر شیشه های تار

همچو عکس یادگار

هیچکس به روی ما دست بی بهانه ای نمی کشد

تا رهایمان کند از این غبار

هیچکس ندیده است

زیر قاب روح ما هنوز پنجه می زند بی نقاب

نغمه ها هنوز گریه می کنند

گریه ها هنوز خنده می شوند

ما دوباره زنده ایم در غبار

انتظار. انتظار. انتظار

سخت خسته ایم

قاب کهنه را بیا رها کنیم

این سکوت زنده را با فرود ضربه ای صدا کنیم

خویش را فنا کنیم

قاب را که بشکنیم

دیده می شود میان تکه ها

زیر خرده شیشه های بی بها

قلب ما. همچو عکس یادگار

بی قرار. ماندگار

شعر برده فروش از اشعار زیبای نغمه رضائی

باز هم برده فروش

باز تکرار زمان

باز تاریخ کثیف

باز حراج زنان

آی. ای مردم شهر

کودکم را بخرید

این حراجی است بزرگ

زیر قیمت ببرید

همگان جمع شوید

دور نادانی من

مبلغی ثبت کنید

روی زندانی من

ناله هایش پوچ است

نغمه اش بی معناست

یک زمان می فهمد

پول آزادی ماست

شعر آزادی زن از خانم نغمه رضائی

تو زنی زجر بکش زار بزن

نفسی از سر اجبار بزن

هر کسی مهر به یاری دارد

تو هوار از ستم یار بزن

خویش را در پس صد تهمت تلخ

بی ثمر بر در انکار بزن

شهر آباد دلت لرزیده است

در پی خویش به آوار بزن

راه فردای تو بن بست غم است

بی هدف چنگ به دیوار بزن

یک شب اما بگریز از قفست

راه بر کوچه و بازار بزن

حرف آزادی دل را یکبار

توی زندانی بیمار بزن

همه درگیر شعارند بیا

جمله ای را تو به دیوار بزن

نغمه بودن خود را یک روز

بین این مردم تبدار بزن

یا به امید همان روز غریب

هستی ات را به سر دار بزن

با خیال خوش آزادی زن

سالها در دل شب زار بزن

شعر گلفروش از خانم نغمه رضائی

آهای طفل خیابان ها

عبور ننگ اتوبان ها

دلت شکسته و گریان باد

که شاعران بنویسندت

گل همیشه خزان داری

برای خواب خریداران

تو را همیشه زمستان باد

که گل فشان بنویسندت

سکوت نغمه چشمانت

نگاه گنگ پریشانت

سیاه و تلخ و هراسان باد

که بی گمان بنویسندت

هزار شاخه گل پژمرد

به پای خشک دستانت

تو را چنین غم دوران باد

که آن چنان بنویسندت

برای سوگ غزل هاشان

کمی به سوگ تو محتاجند

و دست های تو بیجان باد

که جاودان بنویسندت

تویی بهانه باران ها

تو گلفروش خیابان ها

شعر حاکمان زمین از اشعار زیبای نغمه رضائی

آنها که چیزی نمی آرند

جز مستندهای شرم آور

آنها که چیزی نمی پرسند

جز از سندهای بی باور

آنها که ما را نمی یابند

در تنگ بی قد دنیاشان

آنها که ما را نمی بخشند

با قلب قانون این محضر

آنها که شب را نمی فهمند

زیبای من را گریزانند

آنها که همواره می پوسند

از روشنی های بی منظر

آنها که خود را نمی مانند

فردای ما را پریشانند

آنها که چیزی نمی خوانند

جز این خبرهای بی آخر

آنها که از شعر بیزارند

باید زمین را بگردانند

آنها که آزار و آوارند

بر جان آزاده ای دیگر

آنها به افسانه ها شادند

در لذت پست ناکامی

آنها که اوجی نمی بینند

جز در تن عاشقی بی سر

شعر دریا مگر کجاست از بانو نغمه رضائی

دریا مگر کجاست ؟

این موج مشت ها به کجا سینه می کشد ؟

بر ساحل سراب ؟

تا قلب اضطراب ؟

باید دوباره غرق کدامین خدا شویم ؟

طوفان تمام راه

آخر چگونه. تا به کجا ناخدا شویم ؟

تا آن فریب سرد ؟

فردای بی نبرد ؟

فردا دگر کجاست ؟

با موج ها بگو

از وعده های ناب

از خواب آن سراب ما را رها کنند

من مشت نیستم

دنیای من گم است

فردای من گم است

دریای من گم است

با موج ها بگو

دستان سرد من

با نبض پاک شعر

در سینه سپیدی کاغذ تپیده اند

آنها به لمس نغمه بارش رسیده اند

خود را به گونه های نوازش کشیده اند

من مشت نیستم

با مشت ها بگو

فردای بی نبرد

دور از نگاه درد

ارزانی شماست

فردا مگر کجاست

با موج ها نرو

دریا منم. بمان

دریا تویی. بدان

بگذار بگذرند

دریا مگر کجاست ؟

اشعار زیبای نغمه رضائی

همچنین بخوانید : اشعار زیبای فریبا وفی

سایت رسمی شاعر : www.naghmehrezaie.com

برچسب ها : ,

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهارده − دوازده =