خانه / جملات زیبا فلسفی و قصار مارکوس اورلیوس

جملات زیبا فلسفی و قصار مارکوس اورلیوس

جملات و سخنان آموزنده و فلسفی مارکوس اورلیوس

سخنان و جملات زیبای مارکوس اورلیوس – مارکوس آئورلیوس آنتونیوس از امپراتوران بزرگ روم است

او یکی از پنج امپراتور خوب و یک فیلسوف رواقی است

سخنان و جملات زیبای مارکوس اورلیوس

بدان که دیگران فقط اگر و فقط اگر به آنها اجازه دهی ؛ میتوانند باعث رنجش ات شوند به خاطر بیاورید آخرین باری که دوست . آشنا یا غریبه ای به شما توهین کرد و شما را ناراحت و رنجور کرد. شما تصمیم گرفتید که کلمات شخص مذکور . شما را برنجاند به جای اینکه تصمیم بگیرید او را نادان و جاهل بدانید

جملات زیبای مارکوس اورلیوس

اگر زمانی در دلت نسبت به کسی احساس . عصبانیت و نفرت کردی و خواستی تلافی کنی . یکی از بهترین راه های تلافی کردن این است . که سعی کنی مثل او نباشی .

جملات زیبای مارکوس اورلیوس

همه چیزی که ما می شنویم یک نظریه است . نه یک واقعیت . همه چیزی که ما می بینیم یک دیدگاه است . نه حقیقت.

جملات زیبای مارکوس اورلیوس

هر عملی را در زندگیت به عنوان اخرین عملت محسوب کن

جملات زیبای مارکوس اورلیوس

مرگ . مانند تولد . یک راز طبیعت است.

جملات زیبای مارکوس اورلیوس

آن چه جهان طبیعت به فرد ارزانی می دارد. از همان لحظه ی دریافت برایش مفید است.

جملات زیبای مارکوس اورلیوس

مساله این است که واقعاً انسان خوبی باشیم. نه آن که دادِ سخن بدهیم که انسان خوب باید چنین و چنان باشد.

جملات زیبای مارکوس اورلیوس

چه بهتر که اشتباه دیگری را به خودش واگذار کنیم!

جملات فلسفی مارکوس اورلیوس

من شایستگی اندوهگین کردن خودم را ندارم. زیرا هرگز به گونه ی ارادی دیگری را غمین نکرده ام.

جملات زیبا فلسفی و قصار مارکوس اورلیوس

بکوشیم تا هر قدر ممکن است. در هر کار و عملی. اصولِ علم طبیعت را با ” عشق و عقل ” درآمیزیم.

جملات زیبای مارکوس اورلیوس

چقدر راحت زندگی می کند کسی که توجه ندارد همسایه اش چه می گوید. چه می کند و چگونه می اندیشد. بلکه همه ی توجهش معطوف بدان است که خودش چه کند تا کارش درست. سالم و نیک باشد.

جملات زیبای مارکوس اورلیوس

همه چیز. حتی یادها و آن چه هم اکنون به یادت آمده است. کم دوام و گذراست.

جملات زیبای مارکوس اورلیوس

زمان. به مانند رودخانه ای سیلابی است ؛ آکنده از همه چیز:هنوز چیزی به چشمت نخورده است که ناپدید می شود و چیز دیگری در جلوی چشمت نمایان می گردد. اما لحظه ای نگذشته است که این دیگر نیز محو می شود.

جملات زیبای مارکوس اورلیوس

چقدر لذت بخش است قادر باشیم هر گونه اندیشه ی ناخوش و ناپاک را از مغزمان بزداییم و به این ترتیب. در آرامشی کامل به سر بریم!

جملات و سخنان آموزنده و فلسفی مارکوس اورلیوس

شرم آور است که وقتی هنوز تنت به ضعف و سُستی نگراییده است. روحت فاسد و ناتوان شود.

جملات زیبای مارکوس اورلیوس

آن که خواهان پیروزی است. شادی خود را در غم دیگری جستجو می کند. کسی که خواهان لذت است. شادی خویش را در رسیدن به تمایلاتش می داند. اما انسان عاقل. شادی خویش را در رفتارش می جوید.

جملات زیبای مارکوس اورلیوس

آه!چقدر از افرادی که همزمان با من به دنیا آمده اند. اینک دنیا را ترک گفته اند!

جملات فلسفی مارکوس اورلیوس

چهره ای که در آن نشانی از خشم باشد. کاملاً غیرطبیعی است. وقتی در چهره ای خشم پدیدار شود. زیباییش آن چنان می میرد و خاموش می گردد که گویی هرگز زنده نخواهد گشت. از این جا نتیجه بگیر که خشمگین شدن . امری است خلافِ عقل.

جملات قصار مارکوس اورلیوس

کمال اخلاقی یعنی این که هر روز را چنان سپری نماییم که انگار آخرین روز زندگانی ماست و از پریشانی و اضطراب . خمودی و چاپلوسی پرهیز کنیم.

جملات زیبای مارکوس اورلیوس

نیکی بدون چشم داشتِ پاداشی . کاری شاهانه است

جملات و سخنان آموزنده و فلسفی مارکوس اورلیوس

در گذارت از یک کار به کار دیگر به خدا بیندیش و هچون او از یک چیز کسب لذت کن و در آن بیاسای.

جملات زیبا فلسفی و قصار مارکوس اورلیوس

مرگ . توقف درک محسوسات است از راه حواس و نیز توقف برانگیختگی شهوت و سرگشتگی اندیشه و خدمت به تن.

جملات زیبای مارکوس اورلیوس

مایه ی شرم . روان است که پیش از دیگری در زندگی تسلیم می شود . هنگامی که تنت هنوز تسلیم نشده است.

جملات قصار مارکوس اورلیوس

هشیار شو و به خود بازآی . چون خود از خواب بیدار شوی و دریابی که آنچه می آزردت تنها رویا بوده . به بیداری نیز چنان که به آن رویاها می نگریستی بنگر.

جملات زیبای مارکوس اورلیوس

دزدان . پدرکشان و ستمکاران چه شادمانی ها که نکرده اند.

جملات زیبای مارکوس اورلیوس

دریاب که به نامردان چنان نیندیشی که اینان به مردان می اندیشند.

مارکوس اورلیوس

همچنین بخوانید : جملات زیبای ژولیوس سزار

جملات زیبا فلسفی و قصار مارکوس اورلیوس
امتیاز شما به این پیج

برچسب ها : ,

3 دیدگاه

  1. مارکوس اورلیوس

    عمر آدمی لحظه ای بیش نیست ، وجودش جریانی گذرا ، احساساتش مبهم ، جسمش طعمه ی کرم ها ، نفسش گردبادی ناآرام ، سرنوشتش نامعلوم و شهرتش ناپایدار است. مختصر این که آدمی از لحاظ جسمانی همچون آب جاری ، و از لحاظ نفسانی همچون خواب و خیال و بخار است ؛ زندگی چیزی نیست جز نبرد ، اقامتی کوتاه در سرزمینی بیگانه ؛ و پس از شهرت ، گمنامی فرا می رسد. پس چه چیزی می تواند راهنما و پاسدار آدمی باشد ؟ فقط و فقط یک چیز: فلسفه.

    فیلسوف بودن یعنی پاک و سالم نگه داشتن روح الهی خود ، یعنی روحی فارغ از لذت و درد داشتن ، یعنی هدف داشتن و از کذب و ریا مبرا بودن ، یعنی در قید کرده ها و نکرده های دیگران نبودن ، یعنی تن به قضا دادن و خدایان را منشاء امور دانستن- و از همه مهم تر یعنی با متانت در انتظار مرگ بودن و مرگ را جز انحلال ساده ی عناصر سازنده ی موجودات زنده ندانستن. اگر این عناصر بنفسه از ترکیب و بازترکیب بی پایان خود آسیب نمی بینند ، چرا باید به تغییر و انحلال کل ظنین باشیم ؟ تغییر جزیی از راه و رسم طبیعت است ؛ و در راه و رسم طبیعت هیچ شری وجود ندارد.

    همچون دماغه ای باش که همواره امواج را می شکند: او محکم و استوار می ایستد ، در حالی که هیاهوی امواج به سرعت فرو می نشیند. « چقدر بد اقبالم که چنین اتفاقی برایم افتاد! » به هیچ وجه این طور نیست ؛ در عوض بگو: « چقدر خوش اقبالم که این اتفاق موجب تلخکامی ام نشد ؛ نه از امروز می ترسم و نه از فردا بیمناکم. » این اتفاق ممکن بود برای هر کسی پیش آید ، ولی هر کسی نمی توانست بدون تلخکامی آن را از سر بگذراند. پس چرا اتفاقی را که نشانه ی خوش اقبالی و اتفاقی دیگر را حاکی از بد اقبالی بدانیم ؟ آیا می توان چیزی را خلاف طبیعت انسان نیست نوعی بد اقبالی شمرد ؟ و آیا اگر این چیز خلاف اراده ی طبیعت نباشد ، ممکن است خلاف طبیعت انسان باشد ؟ ولی تو که اراده طبیعت را می شناسی.

    آیا اتفاقی که برایت رخ داده تو را از عدالت ، بلند همتی ، اعتدال ، خردمندی ، دوراندیشی ، صداقت ، عزت نفس ، استقلال و تمام خصایل مختص طبیعت انسان باز می دارد ؟ در آینده هر وقت خواستی از چیزی احساس تلخکامی کنی ، این قاعده را به یاد داشته باش: « این اتفاق به هیچ وجه حاکی از بد اقبالی نبود ؛ تحملش نوعی خوش اقبالی عظیم بود. »

    به زودی خاکستر و استخوان خواهی بود ، تنها نامی از تو باقی می ماند ، یا شاید حتی نامی هم از تو بر جای نماند- گرچه حتی نام هم چیزی جز صدایی تو خالی و تکرار آن نیست. تمام آنچه آدمی در زندگی بدان دل می بندد پوچ و تباه و به درد نخور است ؛ انسان ها همچون سگ هایی غران یا کودکانی در حال نزاعند که لحظه ای می خندند و لحظه ای دیگر می گریند. امانت ، نزاکت ، عدالت و حقیقت « از زمین رخت بربسته و به المپ پر کشیده اند » پس چرا هنوز این جا هستی ؟

    اشیای محسوس متغیر و ناپایدارند ؛ اندام های حسی ما ضعیفند و به آسانی فریب می خورند ، نفس بی چاره خودش جز بخاری از خون نیست ، و شهرت در چنین جهانی بی ارزش است. پس چه باید کرد ؟ امیدوار باش و در انتظار فرجام بمان ، خواه نیستی باشد خواه تغییر شکل. تا فرا رسیدن آن ساعت چه باید کرد ؟ فقط خدایان را تعظیم و تکریم کن ؛ به انسان ها نیکی کن ؛ صبر و تحمل پیشه کن ؛ و به یاد داشته باش که چیزی جز این جسم مفلوک و نفست نداری ، و بر هیچ چیز دیگری فرمان نمی رانی.

  2. دزدان پدرکشان و ستمکاران چه شادمانیها که نکرده اند
    ای عزیز دل میبینی که اورلیوس هم با تمام آن سخنانش باز از نامردان وستمکاران شاکی است
    من زندگیم را از دست دادم یعنی از چنگم بیرون آوردن لاشخورها دیوسیرتها
    ایا میشود به داعشی اهمیت نداد
    ایا میشد به بعثیهای عراق فکر نکرد
    ایا متجاوز این حرفا حالیش میشود
    ایا با کسی که اندیشه اش ومرامش ماکیاولیستی است میتوان با مرام اورلیوس شکستش داد؟
    منکه فکر نمیکنم چون اگر چنین میبود امروزه روز من به چنین خفت وخواری نمی افتادم وهستو نیستم را از دست نمیدادم
    و روانم زودتر از تنم فاسد نمیشد
    بنظرم اینها همه اش نوعی مرهم است نوعی مسکن منظورم حرفای اورلیوس است

    • ممنون از کامنت زیبا و اما سرشار از غم شما .
      امیدوارم روزی برسه که رنگ غم و نا امیدی از سرزمینمون برای همیشه رخت ببنده . و جوانها مثل بقیه دنیا بجای غم و اندوه پر از شادی و امید باشند …..
      زندگی فقط در نگاه خودکامه گان و ستمگران ابدی بنظر میرسه . باید گذاشت تا خودشون رو در شادی کاذب ستمگری هاشون غرق کنند .
      روزی جایی کسی در میان مظلومین راه خواهد رفت و اشکهای آنها را پاک خواهد کرد و به تمام دردهایشان پایان خواهد داد ….

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک + هفده =