خانه / جملات مشاهیر و بزرگان / سخنان و جملات زیبای منصور حلاج

سخنان و جملات زیبای منصور حلاج

سخنان و جملات حسین بن منصور حلاج

سخنان و جملات زیبای منصور حلاج – ابوالمغیث عبدالله بن احمد بن ابی طاهر مشهور به حسین بن منصور حلاج عارف. شاعر و صوفی ایرانی – عراقی در نیمه دوم سده سوم هجری

او را به اتهام صوفی گری تکفیر کردند و حکم به ارتدادش دادند

به جرم کفرگویی و الحاد . پس از شکنجه و تازیانه در ملاعام به دار آویخته شد.
سپس سلاخی اش کردند و دست و پا و سرش را بریدند
و پیکرش را سوزاندند و خاکسترش را به رود دجله ریختند

سخنان و جملات زیبای منصور حلاج

سخنان و جملات زیبای منصور حلاج

محبوبم را به چشم دل دیدم گفتم تو کیستی گفت تو

جملات عرفانی منصور حلاج

از حلاج منقول است که به در جنید رفت و در بزد. جنید پرسید: کیستی ؟ گفت: حق.

سخنان و جملات زیبای منصور حلاج

عارف ایمان نیاورد تا وقتی که کافر نشود.

سخنان و جملات زیبای منصور حلاج

از خدا به غیر خدا چنگ زدن . شک کردن است در خدای.

جملات قصار منصور حلاج

منکری حلاج را گفت: دعوی نبوت می کنی ؟

گفت: وای بر تو. قدر مرا بس کم کردی. یعنی من دعوی خدایی می کنم و تو نام نبوت می گیری.

جملات حکیمانه منصور حلاج

من در خود نگرستم و از خود بیرون رفتم و باز به خود نیامدم.

جملات مذهبی منصور حلاج

نقل است که در ابتدا که ریاضت می کشید. دلقی ( کلاهی ) داشت که آن را بیست سال بیرون نیاورده بود.

روزی به ستم از وی بیرون کردند. گزنده بسیار در وی افتاده بود. یکی را وزن کردند. نیم دانگ بود.

سخنان و جملات زیبای منصور حلاج

نقل است که گرد او عقربی دیدند که می گردید قصد کشتن کردند. گفت:

دست از وی بردارید که دوازده سال است که ندیم ماست و گرد ما می گردد

سخنان و جملات زیبای منصور حلاج

نقل است که در شبانه روزی در زندان هزار رکعت نماز می خواند. گفتند:

چو می گویی که من حقم. این نماز برای که خوانی ؟ گفت: ما دانیم قدر ما

جملات زیبای منصور حلاج

نقل است که شب اول که او را حبس کردند بیامدند و او را در زندان ندیدند

و جمله زندان را بگشتند کس ندیدند و شب دوم نه او را دیدند نه زندان را

و شب سوم او را در زندان دیدند. گفتند شب اول کجا بودی ؟ و شب دوم تو و زندان کجا بودیت ؟

گفت: شب اول من در حضرت بودم. از آن به این دلیل اینجا نبودم

و شب دوم حضرت اینجا بود. از آن من و زندان هر دو غایب بودیم.

جملات کوتاه و ناب منصور حلاج

نقل است که در زندان سیصد کس بودند.

چون شب درآمد گفت ( ای زندانیان ! شما را خلاص دهم ) . گفتند: چرا خود را نمی دهی ؟

گفت : ما در بند خداوندیم و پاس سلامت می داریم.

اگر بخواهیم به یک اشارت همه بندها بگشاییم . پس به انگشت اشارت کرد. همه بندها از هم فرو ریخت.

گفتند : اکنون کجا رویم ؟ که در زندان بسته است. اشارتی کرد در زندان باز شد.

پرسیدند تو نمی آیی ؟ گفت ما را با او سری است که جز بر سر دار نمی توان گفت

جملات آموزنده منصور حلاج

حلاج را برای کشتن بردند. می گفت: حق. حق. حق. اناالحق.

جملات ارزشمند منصور حلاج

نقل است که در آن میان درویشی از او پرسید که عشق چیست ؟

گفت: امروز بینی و فردا و پس فردا. آن روزش بکشتند و دیگر روز بسوختند و سوم روزش به باد بر دادند.

**********

ابلیس آنگونه که در تصور تست. نیست. او زخم خورده عشق است.

به خاطر عشقی که به حق داشت. از سجده غیر سر پیچید.

در عشق ثبات قدم از آن بیشتر ممکن نیست. به آدم سجده نکرد و خود را رانده درگاه ساخت.

چرا که عشق به او اجازه نمی داد به هیچ درگاه دیگر سر فرود آورد.

ابلیس پیشوای عاشقان بود. سرآهنگ موحدان بود

سخنان زیبای منصور حلاج

حلاج را بر سر دار گفتند از چه روی اعدامت میکنند ؟

گفت خود را به جای خدا جا زدم . نگو اینها دل پری از دست خدا داشتند

**********

حلاج قبل از به دار آویخته شدنش فرمورد :

خدایا اینان بندگان تو اند . به تعصب دین تو برای کشتن من گرد آمده اند

و برای تقرب به درگاه تو . برایشان ببخشای

چرا که اگر تو آنچه را که بر من گشودی برایشان گشوده بودی آنچه که کردند نمیکردند

منصور حلاج

همچنین بخوانید : جملات دالایی لاما

منبع : /fa.wikiquote.org

برچسب ها :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 − چهار =