خانه / مشاهیر و بزرگان / سخنان و جملات زیبای محمود دولت آبادی

سخنان و جملات زیبای محمود دولت آبادی

جملات محمود دولت آبادی

سخنان و جملات زیبای محمود دولت آبادی نویسنده. نمایش نامه نویس و فیلم نامه نویس اهل ایران

محمود دولت آبادی

من در میان این کوچه ها و در این شب هایی که انگار صبح ندارند. دارم از بین می روم.

جملات قصار محمود دولت آبادی

عجیب ترین خوی آدمی این است که می داند فعلی بد و آسیب رسان است. اما آن را انجام می دهد به کرات هم.

هر آدمی. دانسته و ندانسته. به نوعی در لجاجت و تعارض با خود به سر می برد.

و هیچ دیگری ویرانگرتر از خود آدمی نسبت به خودش نیست.

جملات زیبای محمود دولت آبادی

تا چه مایه اندوهناک و دشوار می تواند باشد عالم وقتی تو هیچ بهانه ای برای حضور در ان نداشته باشی.

جملات حکیمانه محمود دولت آبادی

اندیشیدن را جدی بگیریم. اندیشیدن. آنچه که ما کم داریم. مردان و زنانی هستند که اندیشیدن را جدی گرفته باشند.

اندیشیدن باید به مثابه یک کار مهم تلقی بشود. اندیشه ورزیدن. بند زبان را ببندیم و بال اندیشه را بگشاییم.

نویسنده نباید فقط در بند گفتن باشد. برای گفتن همیشه وقت هست. اما برای اندیشیدن ممکن است دیر بشود.

چرا یک نویسنده نباید مغز خود را برای اندیشیدن و برای تخیل تربیت کند ؟

سخنان زیبای محمود دولت آبادی

به فکرم رسیده است که وقتی هنر تحت الحمایه سیاست قرار می گیرد درست بدان می ماند که زنی نتواند بدون اجازه شوهرش جایی برود یا کار مستقلی انجام بدهد.

جملات زیبای محمود دولت آبادی

ما به توده های محروم نباید تلقین کنیم که دل تان به حال خودتان بسوزد. چون حق با شماست! ما به عنوان نویسنده. شاید بتوانیم به آدمیان این ظرفیت ها را بشناسانیم که می توانند در سرنوشت و تاریخ خود سهمی داشته باشند ؛ و این که آن ها هم در مقابل سرنوشت و زندگانی خود. مسئولیت دارند ؛ بنابراین دلسوزی های آبکی. الزاما. باید از پهنه ادبیات ما رخت بربندند و جای خود را به تحلیل دقیق و عمیق و همه جانبه زندگی مردم سم کوب شده ایران بدهند. شاید این تحلیل همه جانبه به مردم ما این امکان را بدهد تا نسبت به خود و سرنوشت خود. مطالعه ای جدی را آغاز کنند. زیرا این مردم سرانجام بایستی خود را بشناسند. ارزش های پنهانی خود را کشف کنند و از پوسته ای که آن ها را در خود حبس کرده است بیرون بیایند. در این سمت و جهت. امیدوارم که ادبیات بتواند به نسبت توانش. فریضه خود را ادا کند.

جملات حکیمانه محمود دولت آبادی

احساس می کنم دشوارترین کارها برای نویسنده – دست کم برای من – زندگی کردن است. واقعا چگونه باید زندگی کنم ؟

همیشه احساس می کرده ام بلد نیستم زندگی کنم ؛ و آیا برای دیگران. دشوارترین امور زندگی کردن نیست ؟ چه قدر دشوار است زندگی کردن!

جملات قصار محمود دولت آبادی

هیچ چیز برای انسان مطلوب تر از این نیست که سرانجام احساس کند دین خود را ادا کرده است. آرزو می کنم به ادای این دین بزرگ.

جملات زیبای محمود دولت آبادی

احساس می کنم از کتاب ها می ترسم.

هر وقت خود را در میان کتاب ها می بینم. با صراحت بی رحمانه ای احساس نادانی می کنم.

جهل! هیهات! با این جهل ثقیل و انبوه. چگونه می توان زندگی کرد ؟ چگونه می توان زندگی را شناخت و توجیه کرد ؟ چگونه می توان در سرنوشت آن دخالت داشت ؟

سخنان زیبای محمود دولت آبادی

هیچ فردای روشنی در چشم انداز نیست.

هیچ کس نمی داند چه خواهد شد. با دریغ باید گفت مردم پذیرفته اند تا دیگران درباره سرنوشت شان تصمیم بگیرند.

و همچنان منتظر تصمیماتی هستند که امیدوارند درباره شان گرفته بشود.

این خیلی بد است ؛ خیلی بد است که یک ملت بپذیرد هیچ نقشی در تعیین سرنوشت خود نمی تواند داشته باشد.

پذیرفتن حالت انفعالی صرف برای یک ملت مثل زهر او را مسموم می کند.

سخنان زیبای محمود دولت آبادی

برخی افراد از حالت من دچار تعجب می شوند و می پرسند تو چه کم داری ؟ و اشاره شان مثلا به توفیق های هنری-ادبی. و احمقانه این که اشاره شان به حسن شهرت من است ؛ و من از این پرسش آن ها دچار تعجب می شوم که فکر می کنند انسان در حالتی حق دارد دچار باشد که شخصا چیزی کم داشته باشد! غافل از این که یکی از علل اساسی چنین حالتی در من این است که حس می کنم و می بینم تک به تک مردم. هرکس فقط به مشکل خودش و راه حل فردی مشکل خودش فکر می کند ؛ و لابد نمی داند که فاجعه اجتماعی از همین ناشی می شود که هر کس فکر می کند باید گوش و گلیم خود را از آب به درکشد. چه انبوه اند مشکلات زندگی ما. و چه اندک اند کسانی که آن را مشکل خود بدانند.

جملات زیبای محمود دولت آبادی

کدام نویسنده ای را در جهان می شناسید که از خود نپرسیده باشد “برای چه می نویسم ؟ ” و کدام نویسنده ای را می شناسید که به دنبال این سؤال دست از نوشتن کشیده باشد ؟

جملات حکیمانه محمود دولت آبادی

ای سرزمین! کدام فرزندها. در کدام نسل تو را آزاد آباد و سربلند.

با چشمان باور خود خواهند دید ؟ ای مادر ای ایران!

جان زخمی تو در کدام روز هفته التیام خواهد پذیرفت ؟ چشمان ما به راه عافیت تو سفید شد. ای ما نثار عافیت تو.

جملات قصار محمود دولت آبادی

من در زندگانی ادبی ام هیچ استادی نداشته ام و در آینده.

به خصوص پس از مرگم نیز هیچ یک از کسانی که امروزه به نحوی خود را کباده کش ادبیات معاصر حساب می آورند.

حق ندارند برای من و در مرگ من اشک تمساح بریزند…

سخنان زیبای محمود دولت آبادی

هنگامی بود که مست خلاقیت چنان بودم. نخست نگران کارم بودم و سپس نگران زندگی ام! اما اکنون

اکنون مدتی می گذرد که فرو نشسته ام ؛ مستی در من فرو نشسته است و به آسمان.

به درختان. به آب رودخانه و خاک نگاه می کنم. اما لابد جور دیگری نگاه می کنم.

به خصوص به زمان می نگرم. و گذر زمان را فقط حس می کنم. نه فقط می بینم. بلکه می توانم آن را بشناسم.

جملات ارزشمند محمود دولت آبادی

تمام گذشته در ذهنم فشرده و چکیده شده است. و تمام آدم.

آدم که در جوهر همانی ست که بوده است و همانی است که خواهد بود که هست.

این معنا توضیح وسیع و عمیق می طلبد. اما من نیازی به حجت و دلیل نمی بینم. چنین است و نمی دانم.

جملات حکیمانه محمود دولت آبادی

در واقع نداشتن استاد و راهنما و ابراز آن از طرف من.

نه تنها افتخار نیست. بلکه بیان این نکته از طرف من اکنون نیز چون همیشه توام با غبن و تاثر است.

چون من در تمام عمرم به جست وجوی آموختن بوده ام و حتی به دیدن کسانی که فکر می کرده ام ممکن است بتوانند چیزی به من بیاموزند رفته ام.

اما از ایشان و در ایشان چیزی به جز حقارت و خودپسندی و تنگ نظری نیافته ام…

جملات حکیمانه محمود دولت آبادی

جامعه ما از اخلاق و باورهای متعلق به نظام زمین و کشت و زرع برکنده شد تا به شهرها هجوم بیاورد برای هیچ ارزشی نیافریدن

مردم روستایی ما. شهرها را تصرف کردند و در آن ها گم شدند.

جملات زیبای محمود دولت آبادی

اینجا. در این سرزمین هنوز مرز میان تشخص و خودبینی مشخص نشده است

و از آنجا که نفوس انسانی از نخستین لحظات شکل پذیری شان تحقیر و سرکوب می شوند.

بخت دستیابی به بلوغ را از دست می دهند و پیچ خوردگی و گره در گره غرایز اولیه است

که در هر شخص مثل سگی هار در زنجیر قیدهای اجتماعی.

اسیر نگه داشته شده است و در انتظار روزی به سر می برد که بتواند آن زنجیر را بگسلد ؛

و آن لحظه هنگامه هجوم فرا می رسد. هجوم و تجاوز به حقوق امثال خود.

سخنان زیبای محمود دولت آبادی

گذر زمان. می تواند آدمی را تا حد یک کودک حساس و نازک کرده باشد.

سخنان و جملات محمود دولت آبادی

آنچه مشاهده و تجربه می شود. ولع وحشیانه ای است که هیچ ملاحظه ای ندارد.

درست مثل شبی تاریک و برداشته شدن هرگونه منع برای غارت و تجاوز!

هر که را می بینی که به تو می نگرد. احساس می کنی نگاه و نظرش در جست وجوی چیزی است که مگر بتواند آن را بریابد.

جملات قصار محمود دولت آبادی

هرکس به من نزدیک شده. خواسته است چیزی را برباید.

جملات زیبای محمود دولت آبادی

زیباترین روحیه سنتی ما. عشق به بهار و نوروز است.

جملات ارزشمند محمود دولت آبادی

حس می کنم و می بینم تک به تک مردم.

هرکس فقط به مشکل خودش و راه حل فردی مشکل خودش فکر می کند ؛

و لابد نمی داند که فاجعه اجتماعی از همین ناشی می شود که هرکس فکر می کند باید گوش و گلیم خود را از آب به درکشد.

چه انبوه اند مشکلات زندگی ما. و چه اندک اند کسانی که آن را مشکل خود بدانند.

جملات ارزشمند آموزنده حکیمانه و کوتاه محمود دولت آبادی

سالخوردگی پختگی می آورد و پیری به نظرم چیزی نیست جز بی آیندگی.

و اگر انسان دچار پیری زودرس می شود. برای این است که فردایی نمی بیند. چه فردای شخصی و چه فردای اجتماعی.

سخنان زیبای محمود دولت آبادی

گریه روح را سبک می کند.

جملات ناب محمود دولت آبادی

به عبارتی می توان بیست و نهم اسفندماه هرسال را. روز مصدق هم نامید.

روز مردی از مردم ایران که هر از قرنی یکی دو تن چون او ظهور می یابد تا با قدر خود به ما بفهماند که می توانیم به خود امیدوار باشیم

شخصیتی که هرچه در زمان از او بیشتر دور می شویم. درک عمیق تری از او به دست می آوریم.

جملات ارزشمند محمود دولت آبادی

من همچنان بر این اعتقاد هستم که یک ملت تا نتواند خود را بازشناسی و بازیابی کند.

نخواهد توانست آهنگ حرکت خود را به سوی آینده. نظم و سیاق ببخشد.

سخنان زیبای محمود دولت آبادی

برای یک فرد انسانی و همچنین برای یک جامعه انسانی.

فاجعه وقتی به اوج خود می رسد که احساس کند هیچ نقشی در پیش برد. تحول و دگرگونی سرنوشت خود ندارد.

همین احساس فجیع کافی است تا انسان از درون متلاشی شود و با چشمان باز ببیند که دارد از پا در می آید.

جملات قصار محمود دولت آبادی

آنچه در میان ملت ما کم است. عشق به ارزش های ملی است که از گرایش های ناگزیر قومی و منطقه ای ناشی می شود.

جملات زیبای محمود دولت آبادی

صمیمیت و صدق در هنر نویسندگی نکاتی عمده هستند که به منش هنرمند مربوط می شوند.

و در این معنا اگر نویسنده ای به آنچه بیان می کند باور ندارد و نسبت به عرضه داشت های خود برخوردی غیرصادقانه و دروغ ورزانه دارد.

بسیار وقیح است اگر توقع داشته باشد که دروغ هایش را مردم باور کنند.

سخنان و جملات محمود دولت آبادی

هنرمند آن انسان مشتاق و بی تابی است که در ذهن خود از مرزهای واقعیات عینی می گذرد ؛

ولی آنچه از ورای واقعیت به ارمغان می آورد. چیزی جز بازآفرینی واقعیات نیست به علاوه تصوری از گذر در ورای واقعیات.

سخنان زیبای محمود دولت آبادی

زندگی در اوج خود به هنر تبدیل می شود. یعنی که زندگی در هنر به جلوه عشق عیان می شود.

جملات ارزشمند محمود دولت آبادی

فکر می کنم هنرمند باید بتواند در هر لحظه از زندگی خود. سه حالت عمده انسانی را در خود فراهم داشته باشد.

یعنی در آن واحد. باور کودکانه. سرشاری و شوق جوان سرانه و تامل و بردباری پیرانه سر را یک جا در خود داشته باشد تا بتواند متاثر بشود مثل یک کودک ؛

عاشق و برانگیخته بشود مثل یک جوان ؛

و در تامل و بردباری زندگی را و مسائل آن را بکاورد و کار خود را بسنجد و بیازماید.

سخنان و جملات محمود دولت آبادی

سؤال می کنید هنرمند جوان چه طور می تواند پیری را آزموده باشد ؟

من از شما می پرسم مگر هنرمند جوان مدعی نیست که هنرمند است ؟

و هنرمند آیا باید همه مقدارهای زندگانی را بی واسطه لمس کرده باشد تا بتواند زندگی را درک کند ؟

نه! هنرمند جوهر زندگانی را می چشد نه اینکه همه مقدارهای آن را بخورد!

جملات زیبای محمود دولت آبادی

امید به ادبیات کشور خود دارم.

آرزومندم نویسندگان شایسته ای از میان مردم ایران ظهور کنند تا بتوانند در هر سبک و سیاق آینه تمام نمای زندگی متنوع تمام مردم ما باشند.

یعنی که نمایش تمام لایه ها و اقوام ما.

سخنان زیبای محمود دولت آبادی

انسان دوستی برای نویسنده ای که شروع به کار می کند. لازم و خوب است اما کافی نیست.

نویسنده باید از مرحله انسان دوستی. بتواند به درک روابط و مضامین حاکم بر انسان و بر جامعه پی ببرد

و در بازتاب این روابط و مضامین. در کار خود اعتلاء بیابد.

سخنان زیبای محمود دولت آبادی

ای سرزمین! کدام فرزندها. در کدام نسل. تو را آزاد. آباد و سربلند ؛ با چشمان باور خود خواهند دید ؟

ای مادر ما. ایران! جان زخمی در کدام روز هفته التیام خواهد پذیرفت ؟ چشمان ما به راه عافیت تو سفید شد ؛ ای ما نثار عافیت تو!

جملات زیبای محمود دولت آبادی

کدام نویسنده ای را در جهان می شناسید که از خود نپرسیده باشد برای چه می نویسم ؟

و کدام نویسنده ای را می شناسید که به دنبال این سؤال دست از نوشتن کشیده باشد ؟

جملات زیبای محمود دولت آبادی

اینکه فقیر بوده یا نبوده ام. اینکه رنج بسیار کشیده یا نکشیده ام.

اینکه شوخ چشمی هایی داشته یا نداشته ام به پشیزی نمی ارزد مگر آنکه توانسته باشم

یا بتوانم به مدد و بهره گیری درست آن. ادبیات ناب اجتماعی بیافرینم.

جملات ارزشمند محمود دولت آبادی

نوشتن برای من همواره با درد و رنج همراه بوده است.

سخنان و جملات زیبای محمود دولت آبادی

سخنان و جملات زیبای محمود دولت آبادی
امتیاز شما به این پیج

برچسب ها :