خانه / شاه انوشیروان عادل

شاه انوشیروان عادل

شعر زیبای شاه انوشیروان

شعر زیبای شاه انوشیروان

شاه انوشیروان

کوکب خسرو انوشیروان شد جهانگیر کران تا کران

شوکت او طالع فیروز بود روز شکارش همه نوروز بود

صید که کم بود به صد عضو نار رو به در منزل خود کرده باز

دید زنی چهره بر افروخته وز نگهش جان و جهان سوخته

گیسوی او بر سر دوشش به ناز چشم سیه کرده در فتنه باز

تیری از آن غم زده دل دوز جهد آمدو بر سینه شاه بر نشست

گشت خبر، شوهرش از کار زن چشم فرو دوخت به دیدار زن

رفت و زغم جای دگر آرمید پای از آن خانه به کلی کشید

شاه رود نیمه شب از جای خویش تا که زند سوی دل آرای خویش

تا رفت در آن خانه شاه زن ببست روی به دیدار شاه

کرد فغان این چه ستمکاریست این نه ره رسم جهان داری است

! شاه نباید که به مثل کلاغ میل کند خوردن انجیر باغ

گر دگری میل به خیانت کند شاه بباید که ممانعت کند

شاه بگفت نیست به دلم آرزوی نا فریب چشم تو داده است دلم را فریب

تا نکنم سیر به چشمت نگاه هست جهان پیش دو چشمم سیاه

بار دگر گفت همان شیره زن ای سرو سالار به هر انجمن

شاه کجا این منه مسکین کجا سِره کجا پنجه شاهین کجا

باغ مراهست دگرباغبان نرخ گلم هست به قیمت گران

میچکد از برگ گلم آب نار دست ز گلچیدنم اکنون بدار

ای سر وسالار به هر انجمن وعده ی دیدار به فردا فکن

شاه بیامد بسوی کاخ خویش در اثر عشق دلش ریش ریش

زن بگفت صبح که شود چاره چه بردل کنم مشکل خود را ز چه حاصل کنم

تا نزند لطمه به ایمان خویش کارد فرو برد به چشمان خویش

کند ز جا چشم خود آن ماه روی پیش ز آن که رودش آبروی

در طبق افکند دو چشم سیاه تهفه فرستاد به نزدیک شاه

گفت بگویید به شاه این چنین از سر چشمم بگذشتم ببین

ما که نداریم به زر سیم حوس میوه‌ی خود را نفروشیم به کس

باردگر رخنه نیابی تو به ناموس کس

شاه چون نزر کرده طبق را بدید دست ببرد جامه ی طاقت درید

گفت که ای وای چه ما ابلهیم در ره دین از زنی هم کمتریم

شاه از آن شیره زن آیین گرفت رسم جهانداری ره دین گرفت

شاه انوشیروان

درباره خسرو انوشیروان

خسرو انوشیروان پسر سوم قباد یکم شاهنشاه ساسانی بود

مادر او بنا به گفته پروکوپیوس تاریخ نگار رومی ، دختر ایران اسپهبد بویه ، بوده است

به گفته کریستن سن حکایت کتاب خودای نامگ

که گوید مادر خسرو دختر دهقانی از دودمان های قدیم بود

که قباد در ایام فرار به عقد خود درآورد ، افسانه ای بیش نیست

البته این داستان یا افسانه توسط فردوسی نیز در شاهنامه نقل شده است

او پسر قباد یکم بود. قباد در سال ۵۳۱ میلادی درگذشت

پس از قباد بر سر پادشاهی با برادران خود کاوس یا کیوس معروف به پتشخوارگرشاه

و جام به ستیزه برخاست

و به یاری مهبود ( ماهبد ) از خانوادهٔ بزرگ سورن ، به پادشاهی رسید

انوشیروان نسبت به مذهب مسیحیت ، نظر سیاسی داشته

یعنی اساساً بر ضد این مذهب نبوده

ولیکن چون عیسوی ها را آلت دست رومی ها می دانسته

نسبت به آنها ظنین و مراقب بوده است

انوشیروان نسبت به مسیحیانی که از روم رانده شده

و به دربار او پناه آورده بودند ، مساعدت و محبت کرد

و هفت تن از فیلسوفان اسکندریه را در دربار خود پذیرفت و با آنها مهربانی نمود

نسطوریها که از نظر عیسوی ها در آن زمان فرقهٔ ضاله محسوب و تعقیب می شدند

و به دربار ایران پناه آورده بودند

مورد توجه انوشیروان واقع شدند ، به طوریکه کلیساهای آنها در تاریخ مذهب عیسوی

کلیساهای ایرانی نامیده شدند

نسطوریها از این وضع استفاده کردند

و در انتشار مذهب عیسویت جدیت حیرت انگیزی بروز دادند

اوایل سلطنت شاه انوشیروان

در زمان انوشیروان در هرات و سمرقند کلیساهای آنها دایر بود

و در زمان های بعد مبلغین آنها تا چین و هند هم رفتند

در اوایل سلطنت انوشیروان پسر او انوشه زاد بر پدر یاغی شد

ولی به زودی گرفتار گردید و او را در جند شاپور کور کردند

نوشته اند که انوشه زاد مسیحی بود و مسیحیان از او حمایت می کردند

بدین مناسبت اشخاص زیادی از مسیحیان پیرامون این واقعه ، گرفتار و مجازات شدند

4 دیدگاه

  1. با سلام و احترام
    این شعر را از کدام منبع ذکر کرده اید؟ لطفا اگر امکان دارد منبع آن را بفرمایید برای تحقیق ادبی به ان نیلزمندم
    با سپاس از شما

    • سلام عزیز
      والا این شعر رو سالها پیش توی یک کتاب قدیمی خوندم کتابش یادم نیست چون قدیمی بود و جلد هم نداشت
      ولی توی اینترنت هست شعرش حالا بعدها منبعی پیدا کردم حتما شاعرش رو ذکر میکنم . ولی در حال حاضر خودمم نمیدونم متاسفانه

      • سلام
        سپاس از شما
        شاعرش خلیل زرگر رشتی هست و من خود نسخه خطی ان را نیز دارم. ولی با ان چیزی که شما اورده اید اندکی متفاوت است و برام جالب بود. اگر اطلاعاتی داشتید ممنون میشم پاسخ بدید.

        • درود آقا پارسا
          والا اطلاع دقیقی ندارم بنده . زمانی این شعر رو در یک کتاب چاپی قدیمی خوندم که برگه های اون تقریبا درحال پوسیدن بود و جلد هم نداشت خاطرم نیست چیبود کتاب
          تو ذهنم بود شعر مدتی توی اینترنت گشتم و شعر رو پیدا کردم اما چون منبع معتبری ذکر نشده بود فقط خود شعر رو قرار دادم
          اگر شما تصویری از کتاب و شعر به بنده بدید خوشحال میشم با استناد به اون منبع نام شاعر و مشخصاتش اگر موجود باشه رو درج کنم و اطلاع رسانی کنم .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 × دو =