خانه / جملات مشاهیر و بزرگان / جملات زیبای کتاب بید کور. زن خفته

جملات زیبای کتاب بید کور. زن خفته

جملات زیبای کتاب بید کور. زن خفته

جملات زیبای کتاب بید کور. زن خفته نوشته هاروکی موراکامی

مجموعه داستان های کوتاه نوشته هاروکی موراکامی است که تحت این عنوان گردآوری و به چاپ رسیده است

جملات زیبای کتاب بید کور. زن خفته

جملات زیبای کتاب بید کور. زن خفته

زمان در مسیر خود همه کس را به طور برابر سرنگون می کند.

درست مانند سوارکاری که آنقدر اسب پیرش را تازیانه می زند تا در جاده تلف شود

اما تازیانه هایی که ما دریافت می کنیم. در عین حالی که نرم هستند

ترسناک نیز می باشند. عده ای اندکی از ما حتی متوجه آن میشویم.

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

هر وقت چیزی به وجود می آید. مستقل از اراده من به حیات خودش ادامه میدهد

درست مثل یک خاطره. می دانید از چطور خاطره ای حرف می زنم ؟

همان وقایعی که دوست دارید فراموش کنید. اما نمی توانید.

جملات زیبای کتاب بید کور. زن خفته

اما این نام های گم شده کجا می روند ؟ احتمال آنکه در هزارتوی شهر باقی بمانند بسیار ضعیف است

بعضی از آنها توسط کامیون های بزرگ در جاده له می شوند. بعضی نیز فقط به خاطر کمبود جا در جوی کنار خیابان گم می شوند

برخی در اتوبوس و بعضی در عمق رودخانه غرق می شوند. با غروری که مانند وزنه آنها را به پایین می کشد

و در هر حال برخی آز آنها حتما نجات یافته و راهشان را به سمت شهر نام های گمشده پیدا می کنند.

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

افرادی هستند که نامشان زمانی که میمیرند از خاطر محو می شود

مشکلی درباره آنها وجود نداد و ما در مرگشان سوگواری می کنیم: رودخانه ای خشک شد و ماهی ای مرد

بعد از آنها افرادی هستند که درست مانند تلویزیون های قدیمی خط های لرزان سفید رنگی روی صفحه نشان می دهند تا وقتی که یک روز کاملا می سوزند

آنها نیز خیلی بد نیستند: مثل ردپاهای یک فیل که راهش را گم کرده باشد ؛

و نهایتا افرادی هستند که نام آنها حتی قبل از اینکه بمیرند. فراموش می شود .

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

احساس می کردم مانند یک صندلی دندانپزشکی شده ام. هیچ کس از آن متنفر نیست. اما همه از آن اجتناب می کنند.

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

هیچ چیزی وجود ندارد که نتوانی از شر آن خلاص شوی

به محض اینکه شروع به بیرون پرت کردن چیزها می کنی

متوجه می شوی دوست داری از شر همه چیز خلاص شوی.

جملات زیبای کتاب بید کور. زن خفته

اگر همه ما درجه یک ساخته شده بودیم. دنیا می توانست چه مکان خسته کننده و کسالت باری باشد!

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

تولدت مبارک. امیدوارم زندگی سرشار از ثروت و مثمر ثمری داشته باشی و هیچ سایه سیاهی روی آن نیفتد.

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

ترسناک ترین چیزی که در جهان وجود دارد. خود ما هستیم.

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

حداقل یک چیز خوب در مورد تلویزیون وجود دارد

می توانی هر وقت که دوست داری خاموشش کنی. و هیچ کس هم شکایتی نمی کند.

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

مرگ همین است. یک خرگوش. یک خرگوش است ؛ چه از کلاه بیرون بیاید. یا از یک مزرعه گندم

یک فر داغ. یک فر داغ است و دود سیاهی که از شومینه بیرون می آید

همانی است که هست. دود سیاهی که از شومینه بیرون می آید.

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

یک شاعر ممکن است در بیست ویک سالگی بمیرد

یک انقلابی یا یک ستاره راک در بیست وچهارسالگی. اما پس از این سن فرض می کنی قرار است همه چیز مرتب باشد

تو از پیچ مردگان گذشته ای. از تونل بیرون آمده ای و مستقیم به سمت سرنوشت می تازی

تو دیگر شاعر یا انقلابی یا یک ستاره راک نیستی

مست و مدهوش در دکه تلفن از دنیا نمی روی یا ساعت چهار صبح درها را منفجر نمی کنی.

جملات زیبای کتاب بید کور. زن خفته

خواندن با صدای بلند متفاوت از دنبال کردن جملات با چشمان است

چیزی کاملا غیرمنتظره در ذهن می تراود

نوعی طنین غیر قابل توصیف که من نمی توانم در برابرش مقاومت کنم.

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

نمی دانستم زمان مناسب برای رفتن رسیده است یا نه

به نظر می رسد تمام زندگی من حول همین مسئله می چرخد که تلاش کنم تا متوجه زمان مناسب برای پایان یافتن یک مکالمه بشوم.

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

ترس همیشه آنجا است و به شکل ها و در زمان های متفاوتی سراغ ما می آید و غافلگیرمان می کند

اما ترسناک ترین کاری که ممکن است چنین مواقعی انجام دهیم

این است که چشمانمان را ببندیم و به آن پشت کنیم

چون در چنین مواقعی با ارزش ترین جوهری وجودمان را به چیزی دیگر تسلیم می کنیم.

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

دلزدگی به اندازی تکراری بودن هر روز مرا اذیت نمی کرد

دیگر خودم را چیزی بیشتر از یک سایه تکراری در آن روزمرگی نمی دیدم.

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

آن قدرها هم خوش قیافه نبود. هرچند ممکن بود ازنظر برخی جذاب باشد ما چیزی در او وجود داشت

که مستقیما به درونت نفوذ می کرد

مخصوصا چشم هایش و آن نگاه ساکت و شفاف که مانند قندیل های یخ

در یک صبح زمستانی می درخشیدند. تنها تلالو ای از زندگی.

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

همسر من یک مرد یخی است.

جملات زیبای کتاب بید کور. زن خفته

اولین باری که او را ملاقات کردم. در هتلی در یک تفریحگاه اسکی بود

تصور کردن مکانی مناسب تر برای ملاقات با یک مرد یخی. کاری بسیار دشوار است

او در لابی هتل که از حضور جوانان شلوغ و پر همهمه بود. در گوشه ای دور از شومینه نشسته و غرق مطالعه کتابش بود

تقریبا نزدیک ظهر بود. اما به نظر می رسید نور شفاف و سرد صبحگاه فقط روی او می درخشد.

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

میلیون ها علت برای میلیون ها نتیجه در دنیا شناور است. میلیون ها دلیلی که زندگی می کنند

و میلیون ها دلیلی که می میرند. میلیون ها دلیل برای استدلال. استدلالاتی که شکل گرفتنشان آسان است.

درست مثل یک تماس تلفنی برای پرسیدن چیزی

اما معمولا چیزی که دنبالش می گردی یکی از آنها نیست. هست ؟

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

مهم نیست مردم آرزوی چه چیزی را می کنند یا چقدر پیش می روند

به هرحال هرگز نمی توانند چیزی به جز خودشان باشند. همه ماجرا همین است.

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

ترس بدترین چیز است. تصور درد بدتر از درد واقعی است.

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

لباس ها مهم نیستن. مشکل اصلی چیزی است که درون آنهاست.

هاروکی موراکامی

همچنین بخوانید : جملات هاروکی موراکامی
همچنین بخوانید : کافکا در ساحل

برچسب ها :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

19 − 13 =