خانه / جملات مشاهیر و بزرگان / زیباترین جملات کتاب سووشون – سیمین دانشور

زیباترین جملات کتاب سووشون – سیمین دانشور

سووشون

زیباترین جملات کتاب سووشون نوشته سیمین دانشور نویسنده و مترجم ایرانی و همسر جلال آل احمد

زیباترین جملات کتاب سووشون

زیباترین جملات کتاب سووشون

ای ایرلند. ای سرزمین نواده های آریایی

من شعری برای یک درخت که در خاک تو باید بروید گفته ام

نام این درخت. درخت استقلال است.

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

بعضی آدم ها عین یک گل نایاب هستند.

دیگران به جلوه شان حسد می برند

خیال می کنند این گل نایاب تمام نیروی زمین را می گیرد.

زیباترین جملات کتاب سووشون

یوسف تا چشمش به نان افتاد گفت: گوساله ها. چه طور دست میرغضب شان را می بوسند!

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

دوقلوها. مینا و مرجان مثل دوتا گنجشک جیرجیر می کردند و دور میز صبحانه می پلکیدند

برای به دنیا آوردن آنها و برادرشان خسرو بود که زری نذر کرده بود

هر شب جمعه برای زندانی ها و دیوانه های دارالمجانین نان و خرما ببرد.

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

این ها که گفتید به خوی ما نمی خواند. ما آزاد زندگی کرده ایم. طبیعت همیشه دم دستمان بوده

در کوه و کمرش که اسب رانده ایم. در دشتش که اتراق کرده ایم

زیر آسمانش که چادر زده ایم. نمی شود ما را در خانه زندانی کرد.

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

سهراب گفت: خانم زهرا که غریبه نیستند. باید انتقام می گرفتیم. تاکی بکشیم ؟

آن عفو عمومی شان. که بعد زیرش زدند و چه جور هم زیرش زدند. راست آمدند چپ رفتند.

بخش های برگزیده کتاب سووشون

یوسف نی قلیان را گذاشت زیر لبش و گفت : خودتان هم وضع فعلی را ترجیح می دهید

اگر خود شما کمک می کردید شاید کار اسکان به جائی می رسید

اما عزیزم شما عادت کرده اید به دوشیدن رعیت هایتان

برای شما افراد تان آدم نیستند. با گوسفندها تان فرقی ندارند. هردو را چکی می فروشید.

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

مک ماهون رو به زری ادامه داد: خوب که فکرش را می کنم می بینم

همه ما در تمام عمرمان بچه هایی هستیم که به اسباب بازی هایمان دل خوش کرده ایم

وای به روزی که دلخوشی هایمان را از ما میگیرند

یا نمی گذارند به دلخوشی هایمان برسیم. بچه های مان. مادرهای مان. فلسفه های مان . مذهبمان .

زیباترین جملات کتاب سووشون

وای چه والزاریاتی! بی بی ام در یک اتاق دو دری. روی یک حصیر پاره.

روی یک لحاف شرنده جان می کند ؛ و از گرما هی می گفت سوختم! نه سردابی نه آب خنکی.

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

خود حاج آقایم می گفت: مسجد و درسم را که ازم گرفته اند

در کارهای دیگر هم استغفرالله. نمی توانم دخالت کنم. کردیم و دیدیم.

آخر آدم باید در این دنیا یک کار بزرگتری از زندگی روزمره بکند

باید بتواند چیزی را تغییر بدهد. حالا که کاری نمانده بکنم پس عشق می ورزم .

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

زری گفت:- حالا دیگه همه شرط و بیع ها را هم کرده اند

نمی شود اسب قزل را بفرستم. چیکار کنم ؟

عمه آهی کشید و گفت:- حالا دیگر باید برویم زیر درخت چه کنم بنشینیم.

قسمتهای زیبای کتاب سووشون

بیا از نو همان خواهرهائی که بودیم بشویم. یادت هست هردومان بچه بودیم

جشن گرفتیم و آخوند آوردیم و صیغه خواهری خواندیم و نقل روی سرمان ریختند ؟

جملات کتاب سووشون

حمله گازانبری مساوی است با تیفوس + قحطی + تقلب در امتحان. ای دیوانه های جهان متحد شوید.

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

آن روز عصر یک عده انگلیسی که تازه از لندن وارد شده بودند برای دیدار مدرسه. به مدرسه می آمدند

از صبح کلاس ها تعطیل شد تا نظرعلی بیگ فراش هندی مدرسه به آب و جاروی کلاس ها برسد.

زیباترین جملات کتاب سووشون نوشته سیمین دانشور

یوسف گفت: حرف اساسی من این بود که بهشان گفتم به این آسانی که شما خیال میکنید نیست

گفتم مارکسیسم یا حتی سوسیالیسم شیوه فکری مشکلی است که تعلیم و تربیت دقیق می خواهد

گفتم تطبیق آن با زندگی و روحیه و روش اجتماعی ما

مستلزم پختگی و وسعت نظر و فداکاری بی حد و حصری است

گفتم میترسم نمایشی با بازیگران ناشی روی صحنه بیاورید. چند صباحی

به علت وجود بازیگران تازه و حرف های تازه ترشان. عده زیادی را به خود جلب کنید

اما زود غالب تماشاگران و بازیگران را ناامید و خسته و دلزده و واخورده کنید

من گفتم روشندلی لازم است تا بتوان با روشنفکری و بی دخالت غیر. برای مردم این مملکت کاری کرد .

زری خشمگین گفت: چشمم روشن! آدم باید دلیلی برای خراب کردن پل های داشته باشد. تو چه دلیلی داری ؟ …

یوسف بخنده گفت: می توان یادت بدهم

درس اول شجاعت برای تو فعلا این است

همان وقت که می ترسی کاری را بکنی

اگر حق با تست. در عین ترس آن کار را بکن. ای گربه ملوس من!

زری اندیشناک گفت: من آدمم. گربه ملوس نیستم

به علاوه. درس اول را به کسی می دهند که هر را از بر نمی داند.

زیباترین جملات کتاب سووشون

عزت الدوله روی یک پتو که چهارتا کرده بودند.

در صدر زیرزمین نشسته بود. عذر خواست که نمی تواند جلو پایشان برخیزد.

چرا که این عرق النساء مزمن حتی چله تابستان دست از سرش برنمی دارد.

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

نوشته بود که تصمیم دارد از ارتش استعفا بدهد

و هرطوری شده با زن و دو پسرش برود سوئیس.

اما ذکری از دویست تومان پولی که از یوسف به قرض گرفته بود نکرده بود.

پاراگراف های زیبای کتاب سووشون

عمه نفرین کرد. نفرین کرد و گفت:- خدایا. چرا مرا لچک به سر آفریدی ؟

اگر مرد بودم. نشان همه می دادم که مردانگی یعنی چه ؟

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

کاش من هم اشک داشتم و جای امنی گیر می آوردم

و برای همه غریب ها و غربت زده های دنیا گریه می کردم

برای همه آنها که به تیر ناحق کشته شده اند

و شبانه دزدکی به خاک سپرده می شوند.

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

من یک پارابلوم زیر لباس افسری ام داشتم. نه شام داشتیم نه آب

هوا هم بسیار سرد بود و نه راه پس داشتیم و نه می توانستیم پیش برویم.

زیباترین جملات کتاب سووشون

گریه نکن خواهرم

در خانه ات درختی خواهد رویید و درخت هایی در شهرت و بسیار درختان در سرزمینت

و باد پیغام هر درختی را به درخت دیگر خواهد رسانید

و درخت ها از باد خواهند پرسید: در راه که می آمدی سحر را ندیدی ؟

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

دوست داشتن که عیب نیست بابا جان. دوست داشتن دل آدم را روشن می کند

اما کینه و نفرت دل آدم را سیاه می کند. اگر از حالا دلت به محبت انس گرفت

بزرگ هم که شدی آماده دوست داشتن چیزهای خوب و زیبای دنیا هستی

دل آدم عین یک باغچه پر از غنچه است. اگر با محبت غنچه ها را آب دادی باز می شوند

اگر نفرت ورزیدی غنچه ها پلاسیده می شوند .

کتاب سووشون

همچنین بخوانید : جملات سیمین دانشور

منبع : fa.wikiquote.org

برچسب ها :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

18 − دو =