خانه / جملات مشاهیر و بزرگان / جملات زیبای کتاب ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد

جملات زیبای کتاب ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد

ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد

جملات زیبای کتاب ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد نوشته پائولو کوئیلو

جملات زیبای کتاب ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد نوشته پائولو کوئیلو

من واقعی چیست ؟

همان چیزی است که تو هستی

نه آن چیزی که دیگران

از تو می سازند …

در میان همه جانوران جهان . فقط انسان ها اعدام می شوند

به وسیله انسان ها . دیگر هیچ جانوری اعدام نمی شود و نمی کند .

تاب آوردم . چرا که جرمم فقط خواستن بود و به این جرم بد می کشند اما آنکه کشته می شود . سرافکنده نمی شود .

عشق یک قطار مسافربری نیست تا اگر کمی دیر رسیدی . قطار رفته باشد و تو مانده باشی

با چمدان های سنگین . با تاسف . با قطره های اشکی در چشمان حسرت .

میخواهم مادرم را ببوسم. بگویم دوسش دارم.

در دامنش گریه کنم بدون این که از نشان دادن احساساتم خجالت بکشم.

احساسات من همیشه همه جا بوده اند. فقط پنهانشان می کردم.

می خواهم خودم را به یک مرد. به شهر به زندگی و سرانجام به مرگ ببخشم.

حقیقت این است که انسان ها از شنیدن بدبختی دیگران خوش حال می شوند. چون باعث می شود باور کنند که خوش بختند!

به زودی اخرین تجربه ی زندگی اش را پشت سر میگذاش و این تجربه کاملا” متفاوت مینمود¸ مرگ

جملات زیبای کتاب ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد بخش اول

هیچ تصوری نداشت اما این فکر را مزه مزه کرد که به زودی پاسخ سوالی را در میابد که همه از خود میپرسند¸ ( ( آیا خدا وجود دارد ؟ ؟ ) )

اگر خدا وجود داشته باشد چه ؟ هزاران سال تمدن بشری خود کشی را یک گناه بزگ دانسته

توهینی اشکار به تمامی ادیان انسان برای بقا میجنگد نه برای تسلیم

اگر خدا وجود داشته باشد میداند که درک بشر محدود است

او همان است که این هرج و مرج را آفریده که در آن فقر هست¸بی عدالتی هست

هرس و تنهایی هست.بدون شک او قصد خیر داشته اما نتیجه ی آن فاجعه آفرین بوده.

اگر خدا وجود داشته باشد بدن شک در مورد موجوداتی که تصمیم میگیرند این زمین را زودتر ترک کنند بخشنده خواهد بود

و شاید حتی از این که ما را وادار کرده وقتمان را آنجا بگذرانیم معذرت بخواهد

کسی میگفت خداوند از گذشته هال و آینده با خبر است

در این صورت خدا ورونیکا را با اطلاع کامل از اینکه کارش به خودکشی خواهد انجامید به این جهان فرستاده و از اعمال او یکه نمیخورد

مارکو : از بوسه من خوشت نیومد ؟

ورونیکا : کاش گناه نبود تا کاملا لذت می بردم..

مارکو : ما گناه می کنیم تا خدا بخشنده بمونه …

جملات زیبای کتاب ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد بخش دوم

دیوانه کیست ؟ هر کس که در دنیای خودش زندگی میکند دیوانه است یعنی اشخاصی که با دیگران فرق دارند

میخواهم همچنان دیوانه بمانم و به دیوانگی ادامه بدهم

و مطابق رویاهایم زندگی کنم¸نمیخواهم آنطور زندگی کنم که دیگران میخواهند

هوا سرد است اما صبح قشنگی است¸شاید عجیب باشد اما من هیچ وقت در هوایی مثل امروز

سرد خاکستری و ابری از افسردگی رنج نمیبرم

احساس میکبم طبیعت با من هماهنگ است و روحم را باز میتاباند .

از طرف دیگر وقتی خورشید ظاهر میشود بچه ها برای بازی به خیابان میروند

و همه خوشحالند که روز خیلی قشنگی است¸در آن موقع احساس وحشتناکی دارم

دیوانه ها همیشه به برخورد اول اعتقاددارند

هرگاه موقعیتی جدید به وجود می آید آدم باید خونسرد و دست نیافتنی باقی بماند

او همچون هر دختر جوان عادی دیگری نیازمند تجربه ی عشق ناممکن بود

تمام این دیوانگی ها بی معنا بود¸او از عشق غیر ممکن خود بهانه ای ساخته بود

دستاویزی برای شکستن پیوندهایش با زندگی کنونی اش

بسیار متفاوت با زندگی که انتظارش را داشت

انسانها هیچ چیز را با شنیدنش نمی اموزند ¸باید خودشان آن را کشف کنند

جملات زیبای کتاب ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد بخش سوم

دیوانگی ناتوانی در برقرار کردن ارتباط با عقاید است درست مثل این است که در کشور بیگانه ای باشی

میتوانی همه چیز را ببینی و همه ی حوادث اطرافت را بفهمی

اما نمیتوانی توضیح دهی که میخواهی چه بدانی و نمیتوان به تو کمک کرد

چون زبان آنجا را نمیدانی همه ی ما این احساس را تجربه کرده ایم و همه ی ما به شکلی دیوانه ایم

چه چیز باعث تنفر انسان از خودش میشود ؟ شاید ترسو بودن

ترس همیشگی از عمل اشتباه از انجام ندادن کاری که دیگران انتظارش را دارند

زندان هرگز زندانی را تربیت نمیکند فقط به او میاموزد که جنایت های بیشتری انجام دهد

مردم تنهاهنگامی به خود اجازه ی پذیرش دیوانگی را میدهند که امکانش را داشته باشند

مردم فقط وقتی دیوانه میشوند که میخواهند از زندگی روزمره ی خود بگریزند

وقتی انسان با کسی تنها باشد و هیچ یک هم چیزی نگویند شرایط پر طنش

آزار دهنده و غیر قابل تحمل میشود

واقعیت چیست ؟ واقعیت چیزی است که اکثریت به آن اعتقاد دارند

لزوما بهترین یا منطقی ترین نیست اماچیزی است که نزد نیاز های کل جامعه پذیرفته شده است

جملات زیبای کتاب ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد بخش چهارم

دیوانه ترین آدمها آنهایی اند که نمیدانند دیوانه اند اما مدام چیزهایی را که دیگران میگویند تکرار میکنند

اگر مردم از تو خوششان نمی آید میتوانند اعتراض کنند و اگر شهامت اعتراض ندارند مشکل خودشان است

به ما اجازه داده میشود در زندگی اشتباه های زیادی انجام دهیم به جز اشتباهی که ما رانابود کند

بهنجاری یک توافق عمومی است

بدین معنا که تعداد زیادی از آدمها فکر میکنند چیزی درست است و بنابر این آنچیز درست است

چشمه ای باش که میشود لبریز نه آب انباری که جز ذخیره نیست کارش

مردم در گروه هایی دور هم جمع می شوند.

دیوارهای خود را می سازند واجازه نمی دهند هیچ چیز غریبی زندگی متوسط آن ها را بیازارد

کارهایی می کنندف چون به آن ها عادت دارند. درباره موضوعات بی حاصلی مطالعه می کنند.

تفریح می کنند چون قرار است تفریح کنند. و بقیه دنیا به جهنم بگذار خودشان مشکل شان را حل کنند.

مردم در تلویزیون اخبار را تماشا می کنند

همان طور که اغلب می کردیم

تا در این جهان سرشار از مشکل ها و بی عدالتی ها. تاییدی بر شادی خودشان بیابند.

جملات زیبای کتاب ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد بخش پنجم

از تو متشکرم که به زندگی ام معنا بخشیده ای.

من به این دینا آمده ام تا هر آن چه را که از سرگذراندم. از سر بگذرانم: خودکشی کردم. قلبم را ویران کردم.

تو را دیدم. با تو به این قلعه آمدم. به تو اجازه دادم چهره ام را بر روحت حک کنی.

این تنها دلیل آمدن من به این جهان است. که وادارت کنم

به راهی که از آن منحرف شدی. بازگردی. نگذار احساس کنم زندگی ام بیهوده بوده.

اگر خدا وجود داشته باشد. بدون شک در مورد موجوداتی که تصمیم میگیرند این زمین را زودتر ترک کنند.

بخشنده خواهد بود و شاید حتی از این که ما را وادار کرده وقتمان را آنجا بگذرانیم. معذرت بخواهد !!

ورونیکا به ماری گفت: ببین به کجا رسیده ایم. یک آدم دیوانه ای فکر کرده که رویاندن گل در زمستان ممکن است.

و امروزه. در سراسر اروپا . در تمام طول سال گل سرخ داریم.

فکر می کنی حتی یک استاد صوفی. با تمام معلوماتش. بتواند چنین کاری بکند ؟

به نظر می رسید ماری افکار او را حدس زده باشد.

انتقادهایت را بگذار برای بعد.

سعی می کنم. هر چند تنها چیزی که دارم. اکنون است. و همین اکنون هم بسیار کوتاه به نظر می رسد.

این تنها چیزی است که هر کس دارد و همیشه هم بسیار کوتاه است.

هر چند. بعضی مردم معتقدند که گذشته ای دارند و می توانند از آن چیزهایی را جمع کنند

و آینده ای دارند که از آن بیشتر جمع می کنند.

در هر حال. صحبت لحظه اکنون شد. آیا تو استشها می کنی ؟

هر چند ورونیکا هنوز تحت تاثیر داروی مسکن بود.

بی درنگ نخستین کلماتی را که در ویلت شنیده بود. به یاد آورد.

جملات زیبای کتاب ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد بخش ششم

در دنیایی که هر کسی به هر بهایی.برای بقایش می جنگد.

در مورد رفتار کسانی که تصمیم می گیرند بمیرند. چه قضاوتی میشود کرد ؟

هیچ کس نمیتواند قضاوت کند.

هر کسی وسعت رنج خود را میشناسد. و میزان فقدان معنای زندگیش را.

دیوانه بمانید اما مانند عاقلان رفتار کنید

خطر متفاوت بودن را بپذیرید اما بدون جلب توجه متفاوت باشید.

آگاهی از مرگ. ما را تشویق می کند تا شدیدتر زندگی کنیم.

مردم هیچ گاه با شنیدن چیزی نمی آموزند. باید خودشان به آن پی ببرند.

اگر زندگی کنی. خداوند با تو زندگی خواهد کرد.

یک بار زنی را دیدم که لباس خیلی کوتاهی پوشیده بود. نگاه آتشینی در چشمهایش بود

و در دمای پنج درجه زیر صفر. در خیابانهای لیوبلیانا قدم میزد.

فکر کردم باید مست باشد. و رفتم تا کمکش کنم.اما حاضر نشد بالا پوشم را بپذیرد.

شاید در دنیای او تابستان بود و بدنش از اشتیاق کسی که منتظرش بود. گرم میشد.

حتی اگر هم آن شخص فقط در هذیان های او بود.

آن زن این حق را داشت که مطابق میلش زندگی کند و بمیرد.

موافق نیستی ؟

زیباترین جملات کتاب ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد

جملات زیبای کتاب ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد نوشته پائولو کوئیلو

همچنین بخوانید : اشعار پائولو کوئیلو

برچسب ها :

همچنین ببینید

جملات زیبای کتاب خرمگس نوشته اتل لیلیان وینیچ

جملات زیبای کتاب خرمگس نوشته اتل لیلیان وینیچ

جملات زیبای کتاب خرمگس جملات زیبای کتاب خرمگس نوشته اتل لیلیان وینیچ – نویسنده و …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

19 + دوازده =