خانه / جملات مشاهیر و بزرگان / زیباترین جملات کتاب مرگ قسطی

زیباترین جملات کتاب مرگ قسطی

جملات کتاب مرگ قسطی

زیباترین جملات کتاب مرگ قسطی نوشته لویی فردینان سلین

جملات کتاب مرگ قسطی

زیباترین جملات کتاب مرگ قسطی

بدبختی من خواب است. اگر همیشه خوب می خوابیدم حتی یک خط هم نمی نوشتم.

زیباترین جملات کتاب مرگ قسطی

من. روزی که لازم می شد. از زندگی تقریبا آن قدر گیرم آمده بود که بتوانم صورتحساب مرگ را جیرینگی بدهم

مستمری زیبایی شناختی داشتم من. تکه ها نصیبم شده بود و چه تکه های ماهی

باید اعتراف کنم. تکه های محشر. از ابدیت بی نصیب نمانده بودم.

جملات کتاب مرگ قسطی

میری اضافه بر بغچه محشرش چشم های شهلایی هم داشت.

نگاهیی هم که آدم را جذب می کرد. اما دماغش نه. گنده بود. واقعا مایه عذابش بود

وقتی می خواستم یک خرده کنفش کنم به اش می گفتم: بی شوخی. میری. دماغت از آن دماغ های مردانه ست!

قصه های خیلی قشنگی هم بلد بود تعریف کند. مثل ملاح ها از قصه خوشش می آمد

هزار داستان سر هم کرد اول برای این که من خوشم بیاید و بعد برای این که اذیتم کند

نقطه ضعف من این است که به قصه های خوب خوب گوش می دهم.

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

آدم های حساس و ظریف اغلب آدم هایی اند که نمی توانند به کیف برسند.

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

حیف که آنژین صدری کسی را زنده نمی گذارد. وگرنه کلی به فهم و دانش بشر کمک می شد.

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

مردن مفت و مجانی نیست! باید با کفن خوشگل مصور به قصه های گلدوزی خدمت حضرت عزرائیل برسی

نفس آخر کلی کار می برد. سانس آخر سینما ست ! همه از این خبر ندارند! باید به هر قیمتی که شده از خودت مایه بگذاری!

زیباترین جملات کتاب مرگ قسطی

اصلا من تا سربازی همیشه کونم گهی بود. بس که همه جوانیم عجله داشتم.

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

هزار جور تقلا کرد که من زنده بمانم. کاری که نباید می شد دنیا آمدنم بود.

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

مشتری ها. بخصوص زنها. خیلی نا نجیب اند. هرچه پولدارتر باشند دزدترند.

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

اعتراف بدبختی می آرد.

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

خود بدبیاری هم آدم را خسته می کند.

زیباترین جملات کتاب مرگ قسطی

قصه و رمان حتی بدتر از الکل محرک جنایت می شود.

جملات کتاب مرگ قسطی

توی زندگی همین که وضعمان یک خرده بهتر می شود همه فکرمان می رود دنبال کثافت کاری.

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

همین که یک کاری می گیرد و دامنه ش کمی وسعت پیدا می کند

درجا هزار جور کارشکنی مزورانه زیرزیرکی علیه ش شروع می شود که تمامی هم ندارد.

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

بچه ها مثل سال های زندگی اند. می روند و دیگر هیچ وقت نمی بینی شان.

زیباترین جملات کتاب مرگ قسطی

میتونی گاه به گاهی چیزهای خوب و خوشایند تعریف کنی . زندگی همیشه هم نکبت نیست.

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

پدرم مرد تنومند موبوری بود. برای هیچ و پوچ از کوره در می رفت.

یک دماغ گرد مثل بچه شیر خوره و سبیل خیلی کلفتی داشت

فقط گرفتاری ها و بدبختی ها یادش می ماند که صد تا صد تا هم سرش آمده بود

وحشتناک ترین چیزها را پیش خودش مجسم می کرد

با چیزهایی که توی کله اش بود میشد بیست تا تیمارستان را پر کرد.

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

روی سنگفرش های کت و کلفت. مادرم دستم را میگرفت و میکشید تا ازش عقب نمانم

آن قدر عجله داشتیم که من توی همان شلوارم خودم را سبک می کردم

اصلا من تا سربازی همیشه کیونم گهی بود. بس که همه جوانیم عجله داشتم.

جملات کتاب مرگ قسطی

همچنین بخوانید : جملات لویی فردینان سلین

منبع : fa.wikiquote.org

برچسب ها :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 + 20 =