خانه / مشاهیر و بزرگان / زیباترین جملات کتاب صد سال تنهایی – مارکز

زیباترین جملات کتاب صد سال تنهایی – مارکز

جملات کتاب صد سال تنهایی

جملات زیبای کتاب صد سال تنهایی رمانی از گابریل گارسیا مارکز . منتشر شده در سال ۱۹۶۷ میلادی

جملات زیبای کتاب صد سال تنهایی

جملات زیبای کتاب صد سال تنهایی اثر گابریل گارسیا مارکز

زمان نمی گذرد. بلکه فقط تکرار می شود.

********

اگر روزی انسان در کوپه درجه یک مسافرت کند و ادبیات در واگن بار. کار دنیا به سر آمده!

********

نسل های محکوم به صد سال تنهایی. فرصتی برای زندگی دوباره در روی کره زمین نخواهد داشت.

********

فقر یعنی بردگی عشق.

زیباترین جملات کتاب صد سال تنهایی

روزی که قرار بشود بشر در کوپه درجه یک سفر کند. ادبیات در واگن کالا. دخل دنیا آمده است .

********

گذشته دروغی بیش نیست و خاطره بازگشتی ندارد. هر بهاری که می گذرد دیگر بر نمی گردد

و حتی شدیدترین و دیوانه کننده ترین عشق ها هم حقیقتی ناپایدار است.

جملات زیبای کتاب صد سال تنهایی

جهان چنان تازه بود که بسیاری چیزها هنوز اسمی نداشتند و برای نامیدن شان می بایست با انگشت به آن ها اشاره کنی.

جملات زیبای کتاب صد سال تنهایی

هیچ آرمانی در زندگی ارزش این همه سرافکندگی و خفت را ندارد.

جملات زیبای کتاب صد سال تنهایی

مردها چه قدر عجیبند! از یک طرف تمام عمر خود را به جنگ با کشیش ها می گذرانند و از طرف دیگر کتاب دعا هدیه می دهند.

جملات زیبای کتاب صد سال تنهایی

آنچه از تو ناراحتم می کند این است که همیشه درست آنچه را که نباید بگویی. می گویی.

جملات زیبای کتاب صد سال تنهایی

ادبیات بهترین بازیچه ای است که بشر اختراع کرده است تا مردم را مسخره کند.

متنهای زیبای کتاب صد سال تنهایی

زن گذاشت تا اشک او تمام شود. با نوک انگشتان سر او را نوازش می کرد

و بدون اینکه او را وادار به اعتراف کند که به خاطر عشق اشک می ریزد.

فورا قدیمی ترین گریه تاریخ بشر را شناخت.

زیباترین جملات کتاب صد سال تنهایی

همیشه چیزی برای دوست داشتن وجود دارد.

********

اولین آنها را به درختی بستند و آخرین آن ها طعمه مورچگان می شود.

نسل های محکوم به صد سال تنهایی فرصت مجددی روی زمین نداشتند.

متنهای زیبای کتاب صد سال تنهایی

وقتی کسی مرده ای زیر خاک ندارد. به آن خاک تعلق ندارد

********

یک روز رمدیوس خوشگله به آسمان رفت.

زیباترین جملات کتاب صد سال تنهایی

سرهنگ آئورلیانو بوئندیا آرام و بی اعتنا به نوع تازه زندگی که به خانه هیجان می بخشید.

به این نتیجه رسیده بود که راز سعادت دوران پیری. چیزی جز بستن پیمانی شرافتمندانه با تنهایی نیست.

زیباترین جملات کتاب صد سال تنهایی

فرناندا وقتی که می دید او از طرفی به ساعت ها فنر میگذارد و از طرف دیگر فنر را بیرون می آورد.

با خود اندیشید که ممکن است او هم به بیماری سرهنگ آئورلیانو بوئندیا مبتلا شده باشد

که از یک طرف می سازد و از طرف دیگر خراب می کند.

سرهنگ با ماهی هایی طلایی. آمارانتا با دوختن دکمه ها و کفن

خوزه آرکادیو دوم با نوشته های روی پوست آهو و اورسولا با خاطراتش.

زیباترین جملات کتاب صد سال تنهایی

برای من فقط کافی است مطمئن باشم که تو و من در این لحظه وجود داریم. همین .

کتاب

منبع : fa.wikiquote.org

برچسب ها :

دیدگاهتان را بنویسید

፨ لطفا نظر خود را درباره این صفحه بیان کنید ፨

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *