خانه / مشاهیر و بزرگان / زیباترین جملات کتاب عامه پسند

زیباترین جملات کتاب عامه پسند

کتاب عامه پسند نوشته چارلز بوکوفسکی

زیباترین جملات کتاب عامه پسند نوشته چارلز بوکوفسکی نویسنده آمریکایی

زیباترین جملات کتاب عامه پسند نوشته چارلز بوکوفسکی

زیباترین جملات کتاب عامه پسند

من با استعداد بودم. یعنی هستم. بعضی وقت ها به دست هام نگاه می کنم و فکر می کنم که می توانستم پیانیست بزرگی بشوم.

یا یک چیز دیگر ؛ ولی دست هام چه کار کرده اند ؟ یک جایم را خارانده اند. چک نوشته اند.

بند کفش بسته اند. سیفون کشیده اند و غیره. دست هایم را حرام کرده ام. همینطور ذهنم را.

********

آدم به دنیا آمده که بمیرد ؛ که چی ؟ ولگردی و انتظار. انتظار برای یک قطار.

انتظار برای یک خدمتکار در هتلی در لاس وگاس در یک شب ماه آگوست.

انتظار برای موشی که بزند زیر آواز. انتظار برای ماری که بال در بیاورد.

********

به ستاره های سینما نگاه کن. پوست ماتحت شان را می کنند و به صورت شان می چسبانند.

پوست ماتحت از همه جا دیرتر چین می خورد. همه شان آخر عمری صورت و ماتحت شان یکی می شود.

زیباترین قسمتهای کتاب عامه پسند

خلبان های هواپیما همه شان دیوانه اند.

هیچ وقت به یک خلبان نگاه نکن. فقط سوار شو و نوشیدنی سفارش بده.

جملات زیبای کتاب عامه پسند

من هیچ وقت بورسیه دانشگاه آکسفورد نبودم.

سر کلاس زیست شناسی خوابم می برد و ریاضیاتم هم ضعیف بود ؛

ولی توانستم تا حالا زنده بمانم.

********

کسی چه میدونه ؟ دیوونگی نسبیه. هنجارها رو کی تعیین می کنه ؟

زیباترین جملات کتاب عامه پسند

چشم هایم آبی بودند و کفش هایم کهنه و هیچ کس هم من را دوست نداشت ؛ ولی کلی کار بود که باید انجام می دادم.

زیباترین جملات کتاب عامه پسند

متاسفانه آن روز عصر سر از میدان اسب دوانی درآوردم و تمام بعدازظهر و شب هم مست بودم ؛ ولی وقتم تلف نشد.

تامل می کردم و تمام نکته ها را در نظر می گرفتم.

به همه چیز اشراف پیدا کرده بودم. همه چیز برایم حل شده بود.

جملات زیبای کتاب عامه پسند

حرام زاده. آدم به دنیا آمده تا به خاطر هر وجب زمین بجنگد. آمده که بجنگد. که بمیرد.

زیباترین قسمتهای کتاب عامه پسند

در باز شد. یک مرد بود. حدودا پنجاه ساله. تا حدی پولدار. تا حدی عصبی.

پاهای بزرگ. یک زگیل روی قسمت چپ پیشانی. چشم های قهوه ای. کراوات. دو ماشین. دو خانه. بدون فرزند.

استخر و سونا و جکوزی. کارش بورس بازی بود و اگر منصفانه قضاوت کنیم کاملا بی شعور.

زیباترین جملات کتاب عامه پسند

سکس یک تله است. یک دام برای حیوان هاست.

من عاقل تر از این حرفام که دم به تله بدهم.

زیباترین جملات کتاب عامه پسند

از این بخش بگذرید. تمام شبانه روز هیچ کاری نکردم که ارزش گفتن داشته باشد.

جملات زیبای کتاب عامه پسند

داشت از این خانم خوشم می آمد ؟ محتویات شکمش که با بقیه فرقی نداشت.

توی سوراخ دماغ هاش هم پر از مو بود. توی گوش هاش هم پر از چربی و کثافت بود.

********

خوبی مستی این است که آدم هیچ وقت یبس نمی شود. بعضی وقت ها یاد کبدم می افتم ؛

ولی کبدم هیچ وقت حرف نمی زد. نمی گفت: بس کن. داری منو میکشی.

من هم دارم تو رو می کشم! اگر کبدهای مان سخنگو بودند دیگر انجمن الکی های ناشناس لازم نداشتیم.

جملات زیبای کتاب عامه پسند

زندگی آدم را فرسوده می کند. نحیف می کند.

جملات زیبای کتاب عامه پسند

قدیما زندگی شخصی نویسنده ها از نوشته هاشون جالب تر بود.

امروزه روز نه زندگی هاشون جذابه نه نوشته هاشون.

********

زاده شدیم که بمیریم. زاده شدیم که مثل موش خرمایی که پوستش را غلفتی کنده اند زندگی کنیم.

********

فقط یک بار زندگی می کنیم. مگر نه ؟ البته جز ایلعازر. بدبخت عوضی مجبور شد دوباره بمیرد.

ولی من نیک بلان بودم. فقط یک بار قرار بود سوار چرخ و فلک بشوم. زندگی مال پردل و جرات هاست.

جملات زیبای کتاب عامه پسند

لعنتی. مرگ همه جا حاضر بود. انسان. پرنده. چرنده. خرنده. جونده. حشرات. ماهی ها. هیچ کدام شانسی ندارند. از حالا آخر بازی معلوم است.

زیباترین قسمتهای کتاب عامه پسند

چیزی که می توانم به شما بگویم این است که میلیاردها زن روی زمین زندگی می کنند. درسته ؟

بعضی های شان خوب اند. خیلی های شان زیادی خوب اند ؛ ولی گاه گداری طبیعت تمام حقه هاش را به کار می بندد تا زنی ویژه بسازد.

زنی باورنکردنی. منظورم این است که نگاهش می کنی ولی نمی توانی باور کنی.

همه حرکاتش مثل موج زیباست و بی نقص. مثل جیوه. مثل مار. مچ پایش را می بینی. بازویش یا زانویش را.

تمام شان در کلیتی بی نقص و باشکوه به هم آمیخته اند.

با چشمانی خندان و زیبا. دهانی خوش حالت و لب هایی که انگار هر لحظه منتظرند تا به خنده بر درماندگی ات باز شوند.

این جور زن ها می دانند که چه طور باید لباس پوشید. موهای شان هوا را به آتش میکشد.

زیباترین جملات کتاب عامه پسند

همه ما بی پول زندگی می کردیم و بی پول هم می مردیم. بازی ما فرسایش است.

اگر زورت می رسید که صبح ها کفشت را پایت کنی خودش یک پیروزی بود.

زیباترین جملات کتاب عامه پسند

همیشه چیزی در تعقیب آدم هست که هیچ وقت دلش به رحم نمی آید. خستگی هم نمی شناسد.

زیباترین جملات کتاب عامه پسند

پدرم به من گفته بود که احتمالا همیشه شکست خواهم خورد.

خودش هم یک بازنده مادرزاد بود. کار از بیخ ایراد داشت.

********

از بیرون صدای شلیک گلوله شنیدم و فهمیدم که اوضاع همه چیز در دنیا روبه راه است.

بخش های زیبایی از کتاب عامه پسند

مجبور بودیم که بخوریم. بخوریم و باز هم بخوریم. همه مان نفرت انگیز بودیم.

سرنوشت همه ما همین بود که کارهای حقیر کثیف مان را ادامه بدهیم.

بخوریم و بگوزیم و بخارانیم و لبخند بزنیم و در روزهای تعطیل مهمان دعوت کنیم.

زیباترین جملات کتاب عامه پسند

تصمیم گرفتم تا ظهر توی رختخواب بمانم.

شاید تا آن موقع نصف آدم های دنیا بمیرند و مجبور باشم فقط نصف دیگرشان را تحمل کنم.

جملات زیبای کتاب عامه پسند

تنها ماندن با خود مزخرفم بهتر از بودن با یک نفر دیگر بود. هر کسی که باشد.

همه شان آن بیرون دارند حقه های حقیر سر همدیگر سوار می کنند و کله معلق می زنند.

********

یکی از چیزهایی که آدم ها را دیوانه می کند همین انتظار کشیدن است. مردم تمام عمرشان انتظار می کشیدند.

انتظار می کشیدند که زندگی کنند. انتظار می کشیدند که بمیرند. توی صف انتظار می کشیدند تا کاغذ توالت بخرند.

توی صف برای پول منتظر می ماندند و اگر پولی در کار نبود سراغ صف های درازتر می رفتند.

صبر می کردی که خوابت ببرد و بعد هم صبر می کردی تا بیدار شوی.

انتظار می کشیدی که ازدواج کنی و بعد هم منتظر طلاق گرفتن می شدی.

منتظر باران می شدی و بعد هم صبر می کردی تا بند بیاید.

منتظر غذا خوردن می شدی و وقتی سیر می شدی باز هم صبر می کردی تا نوبت دوباره خوردن برسد.

توی مطب روان پزشک با بقیه روانی ها انتظار می کشیدی و نمی دانستی آیا تو هم جزء آن ها هستی یا نه.

زیباترین متنهای کتاب عامه پسند

مشکلات و رنج تنها چیزهایی هستند که یک مرد را زنده نگه می دارند.

یا شاید هم اجتناب کردن از مشکلات و رنج. خودش کاری تمام وقت است. بعضی وقت ها آدم موقع خواب هم آسایش ندارد.

زیباترین جملات کتاب عامه پسند

هنوز نمرده بودم. ولی داشتم به سرعت می گندیدم. کی توی این وضعیت نبود ؟

همه مان مسافر این کشتی سوراخ بودیم و دلمان هم خوش بود که زنده ایم. مثلا به کریسمس فکر کنید.

آره. این کریسمس لعنتی را از اینجا ببرید! کسی که کریسمس را راه انداخته برای بقیه خرحمالی مفت نکرده.

همه ما باید بیشتر آت و آشغال مان را دور بریزیم تا بفهمیم که کجاییم. نه. نه این که ببینیم کجاییم. بلکه ببینیم کجا نیستیم.

هر چه خرت و پرت دور بریزی. بهتر می بینی. چیزها وقتی برعکس حرکت می کنند راه را درست می روند.

عقب عقب راه برو و ببین که چه طور نیروانا خودش روی زانویت می پرد. مطمئن باش.

زیباترین متنهای کتاب عامه پسند

بعضی وقت ها تلفن من را یاد سنده فیل می اندازد. می دانی. تمام این مزخرفاتی که می شنوی.

خود تلفن که خب. تلفن است. ولی چیزهایی که ازش بیرون می آیند بک مقوله دیگرند.

********

گفت: آدم ها با اوهام شون زندگی می کنند.

گفتم: چرا که نه ؟ مگه چیزی غیر از وهم هم وجود داره ؟

گفت: به پایان رسیدن اوهام.

زیباترین متنهای کتاب عامه پسند

دیگر هیچ کس نمی گفت خداحافظ. حداقل توی دنیای ما.

زیباترین جملات کتاب عامه پسند نوشته چارلز بوکوفسکی

هیچ حسی نسبت به هیچ چیز نداشتم. زندگی علاوه بر پوچ بودن. خرحمالی مطلق هم بود.

فکر کن در عمرت چندبار شورتت را پایت کرده ای. وحشتناک بود. نفرت انگیز بود. حماقت محض بود.

********

آدم هایی که در عمرشان از پس حل کردن چیزی برآمده بودند معمولا پشتکار زیاد داشتند و کمی هم خوش شانسی.

اگر به اندازه کافی پافشاری می کردی معمولا شانس هم به دنبالش می آمد. خیلی از آدم ها نمی توانند منتظر شانس بمانند. پس تسلیم می شوند.

********

همیشه یک نفر هست که روز آدم را خراب کند. البته اگر به قصد نابودی کل زندگی ات نیامده باشد.

زیباترین جملات کتاب عامه پسند

همه هم حق داشتند و هم حق نداشتند. کله پا بودند ؛ ولی واقعا چه فرقی می کرد که کی با کی خوابیده ؟

ته همه چیز ملال بود و کسالت. اه. اه. اه. آدم ها وابسته می شوند.

وقتی بند ناف شان را می برند به چیزهای دیگر وابسته می شوند.

نور. صدا. سکس. پول. سراب. مادر. خودارضایی. جنایت و بدحالی دوشنبه صبح ها.

جملات خواندنی کتاب عامه پسند

من باید یک فیلسوف بزرگ می شدم. آن وقت به همه میگفتم که ما چقدر ابله ایم.

ول می گردیم و هوا را توی ریه مان می فرستیم و بیرون می دهیم.

زیباترین جملات کتاب عامه پسند

بیشتر آدم های دنیا دیوانه بودند. آن بخشی هم که دیوانه نبودند.

عصبی بودند. آن بخش هم که دیوانه یا عصبی نبودند. احمق بودند.

زیباترین جملات کتاب عامه پسند

چرا من از آن آدم ها نیستم که شب ها فقط می نشینند و بیس بال تماشا می کنند ؟ چی می شد اگر فکر و ذکرم نتیجه بازی بود ؟

چرا نمی شد آشپز باشم و تخم مرغ سرخ کنم و بی خیال همه چیز باشم ؟ چی می شد اگر مگسی بودم روی مچ دست یک آدم ؟

چرا نمی توانستم خروسی باشم در حال دانه چیدن در یک مرغداری ؟ چرا این جوری ؟

جملات خواندنی کتاب عامه پسند

روی هم رفته در زندگی ام نمایش بدی نداشتم. شب ها در خیابان نخوابیده بودم. البته کلی آدم خوب بودند که در خیابان ها می خوابیدند.

آنها احمق نبودند فقط به درد نیازهای تشکیلات زمانه نمی خوردند. نیازهایی که مدام تغییر می کردند. این توطئه شومی بود.

اگر قادر بودی شب ها در رخت خواب خودت بخوابی خودش پیروزی پرارزشی بود بر قدرت ها. من خوش شانس بودم.

ولی بعضی از حرکت هایی که کردم. خیلی هم بدون فکر نبودند.

روی هم رفته دنیای واقعا وحشتناکی بود و بعضی وقت ها دلم برای تمام آدم هایی که درش زندگی می کردند می سوخت.

جملات کتاب عامه پسند

اغلب بهترین قسمت های زندگی اوقاتی بوده اند که هیچ کار نکرده ای و نشسته ای و درباره زندگی فکر کرده ای.

********

تعریف محله خوب: جایی که وسعت نمی رسد در آن زندگی کنی.

********

تلویزیون را روشن نکردم. به این نتیجه رسیده ام که وقتی حال آدم بد است این حرام زاده فقط حال آدم را بدتر میکند.

یک مشت چهره خالی از روح که پشت سر هم می آیند و میروند و تمامی هم ندارند.

احمق پشت احمق. احمق هایی که بعضا مشهور هم هستند.

جملات خواندنی کتاب عامه پسند

پدرم به من گفته بود برو سراغ جایی که اول بهت پول می دهند و بعد امید این که می توانی پول را برگردانی.

این یعنی بانکداری و بیمه. آن چیزی را که واقعی است ازشان بگیر و به جایش یک تکه کاغذ تحویل شان بده.

پولشان را خرج کن. باز هم خواهد رسید. دو چیز محرک آن هاست: طمع و ترس. یک چیز محرک توست:

فرصت. به نظر نصیحت خوبی می رسید. فقط مسئله این بود که پدرم وقتی مرد کاملا ورشکسته بود.

جملات کتاب عامه پسند

لعنتی. من حتی در مقابل زن ها هم باخته بودم. سه همسر. هر دفعه هم واقعا مشکل خاصی نبود.

تمام ازدواج هایم فقط با دعوا مرافعه های جزئی نابود شدند. سر هیچ و پوچ همدیگر را سرزنش می کردیم.

سر هیچ و همه چیز از هم دلخور می شدیم. روزبه روز. سال به سال ساییده می شدیم.

به جای این که همدیگر را کمک کنیم فقط به هم گیر می دادیم و متلاشی می شدیم.

سیخونک زدن بی پایان تبدیل می شد به مشاجره ای بی ارزش ؛ و یک بار که وارد این بازی می شدی دیگر برایت عادی می شد.

به نظر نمی رسد که بتوانی بیرون بیایی.

یک جورهایی دلت نمی خواست بیرون بیایی. بیرون هم که می آمدی دیگر فرقی نمی کرد.

جملات کتاب عامه پسند

اگر همین الان می مردم در هیچ جای دنیا حتی یک قطره اشک هم برایم ریخته نمی شد.

نه این که دلم چنین بخواهد. ولی خیلی غیرعادی بود. آدمی فلک زده تا چه حد می تواند تنها شود ؟

ولی دنیای بیرون پر از بی مصرف های پیر و ابلهی مثل من بود.

نشسته بودند و به صدای باران گوش می دادند و فکر می کردند که چه بر سر زندگی شان آمد.

این درست زمانی است که می فهمی پیر شدی. وقتی که می نشینی و در شگفتی که همه چیز کجا رفت.

********

احساس بیهودگی می کردم و اگر بخواهم رک حرف بزنم حالم از همه چیز به هم میخورد.

نه من قرار بود به جایی برسم نه کل دنیا. همه مان فقط ول می گشتیم و منتظر مرگ بودیم.

در این فاصله هم کارهای کوچکی می کردیم تا فضاهای خالی را پر کنیم.

بعضی از ما حتی این کارهای کوچک را هم نمی کردیم.

ما جزء نباتات بودیم. من هم همین طور.

فقط نمی دانم چه جور گیاهی بودم. احساس می کردم شلغمم.

زیباترین جملات کتاب عامه پسند

آن قدر پول وجود نداشت که به همه برسد. هیچ وقت وجود نداشته. نمی دانستم با این مسئله باید چه کرد.

زیباترین جملات کتاب عامه پسند نوشته چارلز بوکوفسکی

منبع : fa.wikiquote.org

برچسب ها :

دیدگاهتان را بنویسید

፨ لطفا نظر خود را درباره این صفحه بیان کنید ፨

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *