جملات زیبا از متن کتاب طاعون نوشته آلبر کامو

جملات زیبا از متن کتاب طاعون

جملات زیبا از متن کتاب طاعون نوشته آلبر کامو

جملات زیبا از متن کتاب طاعون نوشته آلبر کامو

طاعون نام رمانی از آلبر کامو است که در سال 1947 به چاپ رسید
آلبر کامو درباره این کتاب در نامه ای به رولان بارت می نویسد:
در مقایسه با رمان بیگانه. طاعون بی گفتگو گذاری است از سرکشی انفرادی به جهان اجتماعی. اجتماعی که باید در مبارزه هایش شرکت کرد.
اگر از بیگانه تا طاعون راهی در راستای تحول باشد. این تحول در جهان همبستگی و مشارکت است.

متن کتاب طاعون نوشته آلبر کامو

روزنامه ها که در ماجرای موش ها آن همه پرگویی کرده بودند. دیگر حرفی نمی زدند.

زیرا موش ها در کوچه می میرند. اما انسان ها درون خانه ها.

و روزنامه ها فقط با کوچه کار دارند.

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

تلگراف به عنوان یگانه وسیله ارتباطی در دست ما باقی ماند.

موجوداتی که از راه فکر و قلب و چشم به هم مربوط بودند

مجبور شدند نشانه های این وابستگی قدیمی را در حروف درشت یک تلگراف ده کلمه ای جستجو کنند

و چون فرمول هایی که در تلگراف ها به کار می روند زود تمام می شوند.

زندگی های مشترک طولانی یا شور و عشق های دردناک به زودی در مبادله پیاپی عبارتی از این قبیل خلاصه شد

حالم خوب است. به یاد توام. قربانت.

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

به این ترتیب شکنجه همه زندانی ها و همه تبعید شدگان را تحمل می کردند که عبارت است از زندگی با خاطرات بی ارزش.

متن های زیبای کتاب طاعون – آلبر کامو

شر و بدی که در دنیا وجود دارد پیوسته از نادانی می زاید و حسن نیت نیز اگر از روی اطلاع نباشد ممکن است به اندازه شرارت تولید خسارت کند.

مردم بیشتر خوبند تا بد و در حقیقت. مسئله این نیست.

بلکه آنها کم یا زیاد نادانند و همین است که فضیلت یا ننگ شمرده می شود.

نومید کننده ترین ننگ ها. ننگ نادانی است که گمان می کند همه چیز را می داند

و در نتیجه به خودش اجازه آدم کشی می دهد:

روح قاتل کور است و هرگز نیکی حقیقی یا عشق زیبا بدون روشن بینی کافی وجود ندارد.

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

پیوسته در تاریخ ساعتی فرا می رسد که در آن. آنکه جرات کند

و بگوید دو دوتا چهار تا می شود مجازاتش مرگ است ؛ و مسئله این نیست که چه پاداش یا مجازاتی در انتظار این استدلال است.

مسئله این است که بدانیم دو دوتا چهارتا می شود. آری یا نه ؟

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

انسان وقتی بخواهد به راستی در دری که نمی تواند ببیند شرکت کند. غرق چه ناتوانی عمیقی است.

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

عادت به نومیدی از خود نومیدی بدتر است.

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

وقتی که انسان بیش از چهار ساعت نخوابیده باشد. دیگر احساساتی نیست.

همه چیز را همان طور که هست می بیند. یعنی از روی عدالت. عدالت زشترو و نیش دار می بیند.

جملات زیبای کتاب

وقتی که آدم تنها خودش خوشبخت باشد. خجالت دارد.

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

هیچ چیزی در دنیا به این نمی ارزد که انسان از آنچه دوست دارد روگردان شود.

متن های زیبای کتاب

اما بدتر از همه این است که فراموش شده باشند و این را خودشان می دانند

کسانی که آنها را می شناختند فراموش شان کرده اند زیرا باید وقت شان را صرف اقدامات و راه یابی برای بیرون آوردن آنان بکنند

و به قدری غرق این اقدامات هستند که در نتیجه به خود آن کسی که باید بیرون بیاورند فکر نمی کنند. این هم طبیعی است

و در پایان همه این چیزها انسان می بیند که در بدترین بدبختی ها نیز هیچ کسی واقعا نمی تواند به فکر کس دیگر باشد.

زیرا واقعا در فکر کسی بودن عبارت از این است که دقیقه به دقیقه در اندیشه او باشیم و هیچ چیزی نتواند ما را از این اندیشه منصرف سازد

نه توجه به خانه و زندگی. نه مگسی که می پرد. نه غذاها و نه خارش. اما همیشه مگس ها و خارش ها وجود دارد.

این است که زیستن دشوار است و این اشخاص آن را خوب می دانند.

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

ما هم بنا به موقعیت. فرمان محکومیت صادر می کنیم. اما به من می گفتند که این چند مرگ.

برای رسیدن به دنیائی که در آن دیگر کسی را نخواهند کشت ضروری است.

متن و جملات زیبای کتاب طاعون نوشته آلبر کامو

آنگاه پی بردم که. دست کم. من در سراسر این سال های دراز.

طاعون زده بوده ام و با وجود این با همه صمیمیت ام گمان کرده ام که بر ضد طاعون می جنگم.

دانستم که بطور غیرمستقیم مرگ هزاران انسان را تایید کرده ام

و با تصویب اعمال و اصولی که ناگزیر این مرگ ها را به دنبال دارند.

حتی سبب این مرگ ها شده ام.

دیگران از این وضع ناراحت به نظر نمی آمدند یا لااقل هرگز به اختیار خود درباره آن حرف نمی زدند.

من گلویم فشرده می شد. من با آنها بودم و با اینهمه تنها بودم. وقتی نگرانی هایم را تشریح می کردم.

آنها به من می گفتند که باید به آنچه در خطر است اندیشید و اغلب دلائل مؤثری ارائه می دادند تا آنچه را که نمی توانستم ببلعم به خورد من بدهند.

اما من جواب می دادم که طاعون زدگان بزرگ. آنها که ردای سرخ می پوشند

آنها هم در این مورد دلائل عالی دارند و اگر من دلایل جبری و ضروریاتی را که طاعون زدگان کوچک با استدعا و التماس مطرح می کنند بپذیرم

نمی توانم دلایل طاعونیان بزرگ را رد کنم.

به من جواب می دادند که بهترین راه حق دادن به سرخ ردایان این است که اجازه محکوم ساختن را منحصرا در اختیار آنها بگذاریم

اما من با خود می گفتم که اگر انسان یکبار تسلیم شود دیگر دلیلی ندارد که متوقف شود.

تاریخ دلیل کافی به دست من داده است. این روزگار مال کسی است که بیشتر بکشد

همه آنها دستخوش حرص آدم کشی هستند و نمی توانند طور دیگری رفتار کنند.

متن کتاب طاعون

سوال من این است: چرا خود شما اینهمه فداکاری به خرج می دهید در حالی که به خدا ایمان ندارید.

ریو بی آنکه از تاریکی خارج شود گفت که به این سوال قبلا جواب داده است

و اگر به خدای قادر مطلق معتقد بود از درمان مردم دست بر می داشت و این کار را به خدا وا می داشت

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

از آن پس دیگر تغییر نکرده ام. مدت درازی است که من شرم دارم.

شرم از این که چه دورادور و چه با حسن نیت. من به سهم خودم قاتل بوده ام.

به مرور زمان پی بردم که حتی آنان که بهتر از دیگرانند امروزه نمی توانند از کشتن یا تصویب کشتن خودداری کنند

زیرا جزو منطق زندگی آنهاست و ما نمی توانیم در این دنیا حرکتی بکنیم که خطر کشتن نداشته باشد.

آری من به شرمندگی ادامه دادم.

پی بردم که همه مان غرق طاعونیم و آرامشم را از دست دادم.

امروزه به دنبال آن آرامش می گردم.

می کوشم که همه چیز را درک کنم و دشمن خونی کسی نباشم.

فقط می دانم که برای طاعونی نبودن.

باید آنچه را که می بایست. انجام داد. و تنها همین است که می تواند امید آرامش و در صورت فقدان آن مرگی آرام ببخشد.

همین است که می تواند انسان ها را تسکین دهد و اگر هم نتواند نجات بخشد. لااقل کمترین رنج ممکن را به آنها بدهد و حتی گاهی شفا بخش باشد ؛

و به همین سبب من تصمیم گرفتم همه چیز را طرد کنم. همه آن چیزهایی را که از نزدیک یا دور.

به دلائل خوب یا بد. آدم می کشد یا تصویب می کند که آدم بکشند.

پاراگراف های زیبای کتاب

فهمیده ام که همه بدبختی انسان ها ناشی از این است که به زبان صریح و روشن حرف نمی زنند.

از اینرو من تصمیم گرفته ام که صریح حرف بزنم و صریح رفتار کنم تا در راه درست بیفتم.

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

پیوسته ساعتی فرا می رسد که انسان از زندان ها و کار و تلاش خسته می شود

و چهره عزیز و قلبی را که از مهربانی شکفته باشد می خواهد.

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

بدینسان ما نیز باید معتقد شویم که در سرزمین طاعون جزیره ای وجود ندارد

نه. مکانی نیست. بایست فاجعه را پذیرفت زیرا مجبوریم یکی از دو راه را انتخاب کنیم:

یا با خداوند کینه بورزیم یا او را دوست بداریم و چه کسی جرات دارد که کینه به خداوند را انتخاب کند ؟

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

زیستن. تنها با آنچه انسان می داند و آنچه به یاد می آورد و محروم از آنچه آرزو دارد. چه دشوار است.

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

اگر چیزی هست که می توان پیوسته آرزو کرد و گاهی به دست آورد محبت بشری است.

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

در درون افراد بشر. ستودنی ها بیش از تحقیر کردنی هاست.

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

شاید روزی برسد که طاعون برای بدبختی و تعلیم انسان ها.

موش هایش را بیدار کند و بفرستد که در شهری خوشبخت بمیرند.

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

در دنیا همان قدر که جنگ بوده طاعون هم بوده است.

با وجود این. طاعون ها و جنگ ها پیوسته مردم را غافل گیر می کنند

متن های زیبای کتاب طاعون نوشته آلبر کامو

همچنین بخوانید : جملات آلبر کامو
همچنین بخوانید : جملات کتاب افسانه سیزیف
همچنین بخوانید : جملات کتاب سقوط

منبع اصلی : fa.wikiquote.org

برچسب ها :

همچنین ببینید

زیباترین جملات کتاب 1984 نوشته جورج اورول

زیباترین جملات کتاب 1984 نوشته جورج اورول

جملات کتاب 1984 زیباترین جملات کتاب 1984 نوشته جورج اورول 1984 نام کتاب مشهوری از …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.