خانه / چکیده اشعار شاعران / اشعار زیبای حمیدرضا اقبالدوست

اشعار زیبای حمیدرضا اقبالدوست

اشعار زیبای حمیدرضا اقبالدوست

اشعار زیبای حمیدرضا اقبالدوست شاعر معاصر فرانو زاده صومعه سرا

و نویسنده کتاب دایناسورهای معاصر

اشعار زیبای حمیدرضا اقبالدوست

اشعار حمیدرضا اقبالدوست

در قفس باز مانده بود

پرنده پرواز کرد

تا برای اولین بار

مزه ی آزادی را بچشد

آزادی

طعم چنگال جغد می داد

شعر کدخدا

کدخدا

دستور داده بود

هیچ چوپانی

نی لبک ننوازد

از آن هنگام

زوزه ی گرگ ها

لالایی گوسفندها شد

شعر دیگری از حمیدرضا اقبالدوست

نامت ملکه ی ذهنم شد

تا تمام سلول های خاکستری

از تو بگویند و

برای تو بجنگند

تا جمجمه ام

کندویی شود

لبریز از نیش و عسل

پاییز – حمیدرضا اقبالدوست

از پنجره ی پاییز

پرنده های مهاجر

آسمان را تیک زده اند

به سرزمین های گرم می روند

مثل پرستوهای خانه ی مادربزرگ

که به آنها حاج حاجی می گفت

به گمان آنکه هرسال

به مکه می روند و باز می آیند

مرغ های مهاجر

میروند که بیایند

باور دارند که سرزمین ما

همیشه سرد نیست

برخلاف آدم ها

که می روند که بمانند

من اما می مانم

مثل گنجشکی بی دانه

که در یک روز برفی

زیر شیروانی کز کرده است

می مانم و می دانم

که هوا گرم خواهد شد

داغ داغ

آنگاه با گنجشک ها

در حوض کوچک خانه

آبتنی خواهم کرد

حیران – حمیدرضا اقبالدوست

( حیران )

من گاو را درسته می خورم

تو گاو بازی می کنی

و او گاو را می پرستد

بی گمان گاوها

از دست آدم ها

شاخ درآورده اند

مترسک ۱۴

هیچ مترسکی

شبیه گرگ ندیده ام

شبیه پلنگ یا خرس

به گمانم

ترسناک تر از آدمی زاد

نیافته اند

مترسک سازها.

شعر دیگری از حمیدرضا اقبالدوست

جواب آزمایش هایش را

نشانم داد

گفتم آفرین پیرمرد

چگونه اینقدر خوب

چربی خون ات را

پایین نگه می داری

خندید و گفت

خودش پایین می آید

وقتی چیزی برای خوردن

نداشته باشی

مترسک – حمیدرضا اقبالدوست

به ریش دهقان

می خندد

مترسکی که هر صبح

با بوسه ی گنجشک ها

از خواب بیدار می شود

گنبدی طلایی

گنبدی طلایی

مناره هایی بلند

و دیوارهای کاشی کاری شده

این عمارت باشکوه

فقط چند مومن کم دارد

قسطی – حمیدرضا اقبالدوست

دولا پهنا حساب کردند

و ما قسطی زندگی کردیم

قسطی لباس خریدیم

قسطی کیف و کتاب

و هرسال

به این سوال مهم پاسخ دادیم

که قسط یعنی

عدل و داد

اشعار دیگری از این شاعر

پرنده ها کوچ کردند

خرسها . به خواب زمستانی پناه بردند و آدمها به خانه هایشان

تنها درختها مانده اند

لخت و عور . در برابر بادها

سرخ و بور . در اجاق ها

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

لبو فروشها

تابستان استراحت دارند

بستنی فروشها زمستان

بیچاره آدم فروشها …

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

در قفس باز مانده بود

پرنده پرواز کرد

تا برای اولین بار

مزه آزادی را بچشد

آزادی

طعم چنگال جغد میداد

اشعار زیبای حمیدرضا اقبالدوست

همچنین بخوانید : شاعران ایران زمین

منبع : eghbaldoost.blogfa.com

برچسب ها :

4 دیدگاه

  1. حمیدرضا اقبالدوست

    عرض ادب و احترام خدمت مدیریت و طراحان سایت وزین گپ و به امید موفقیت های روز افزون برای شما دوستداران و فعالان فرهنگ و هنر و ادب پارسی ؛ از عنایتی که در مورد حقیر داشتید بی نهایت ممنون و سپاسگزارم پاینده باشید
    eghbaldoost.blogfa.com

    • با سلام خدمت شما آقای اقبالدوست
      باعث افتخار بنده هست درج اشعار زیبای شما . و معذرت از اینکه قطعه ای از آثار شما رو به اشتباه در پیج آقای توماس هابز منتشر کرده بودم صفحه اصلاح و اطلاع رسانی شد .
      امیدوارم با ساخت این پیج تونسته باشم ادای دینی کرده باشم به شما بزرگوار .
      ممنون که افتخار دادید به سایت بنده و اشعار زیبا و مفهومی فرانو ی خودتون رو اجازه قرار دادنش رو در سایت دادید .
      در پیج آقای هابز متاسفانه عکس نوشتش هنوزم نوشته شما روش هست که در آینده تغییرش خواهم داد .
      سپاس از حضور شما و امیدوارم این پیج کوچیک بتونه کمی از قلم شما رو بازتاب داده باشه .
      همیشه سرفراز باشید و درخشان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک × چهار =