خانه / مشاهیر و بزرگان / جملات زیبای کتاب حاجی آقا اثر صادق هدایت

جملات زیبای کتاب حاجی آقا اثر صادق هدایت

جملات زیبای حاجی آقا

جملات زیبای کتاب حاجی آقا اثر صادق هدایت

حاجی آقا داستان بلندی از صادق هدایت است که در ۱۳۲۴ خورشیدی توسط انتشارات مجله سخن در تهران منتشر شد

این داستان در زمان جنگ جهانی دوم اتفاق می افتد و محوریت آن بر شخصی به نام حاجی آقا. یکی از بازاریان تهران است

جملات زیبای کتاب حاجی آقا اثر صادق هدایت

جملات زیبای کتاب حاجی آقا اثر صادق هدایت

برای اینکه مردم در خط نگه داشته شوند. آن ها باید گرسنه. نیازمند. بی سواد. و خرافی نگه داشته شوند.

اگر فرزند بقال باسواد شود. او نه تنها به سخنرانی من انتقاد خواهد کرد.

بلکه واژه های بدیعی را نیز بکار می برد که نه شما و نه من نمی توانیم آن را بفهمیم

چه اتفاقی می افتد اگر کودک علوفه فروش باهوش و توانا باشد و کودک من. پسر یک حاجی. تنبل و احمق باشد ؟

آقا بی خود متوحش نباشید. به ما چه ؟ زهر طرف که کشته شود سود اسلامست

هرکسی میان این معرکه باید کلاه خودشو دودستی نگه داره. ما باید یک نان بخوریم و صد تا خیر بکنیم

چون خوشبختانه در چنین موقع باریکی سرنوشت مملکت در کف با کفایت قائد عظیم الشان مان سپرده شده.

آقا من در این شهر خیلی دشمن دارم همه تازه بدوران رسیده ها . همه دزدها و نوکیسه ها.

همه این عرب ها و نصرانی های سوریه و عراق که به طور مرموزی در مقامات حساس اقتصادی مملکت رخنه کرده اند.

همه آن هائی که بابا شان را نمی شناسند به من حسد می برند – من دانم و پینه دوز در انبان چیست!

جملات زیبای کتاب حاجی

آنچه که بشر جستجو می کند دزد و گردنه گیر و کلاش نیست. چون بشر برای زندگی خودش معنی لازم دارد.

یک فردوسی کافی است که وجود میلیون ها از امثال شما را تبرئه بکند و شما خواهی نخواهی معنی زندگی خودتان را از او می گیرید و به او افتخار می کنید.

اما حال که علم و هنر و فرهنگ از این سرزمین رخت بربسته.

معلوم می شود فقط دزدی و جاسوسی و پستی به این زندگی معنی و ارزش می دهد.

از راه های پول دراری تازه ای که پیدا شده بود حاجی اظهار خرسندی می کرد و می گفت:

بر پدرشان لعنت که بی خود ما را از دموکراسی می ترساندند! اگر دموکراسی اینه که من همه عمرم دموکرات بودم.

اشتباه نکنید. ما نمی خواهیم که شما بروید و نماز و روزه مردم را درست بکنید.

برعکس ما می خواهیم که به اسم مذهب آداب و رسوم قدیم را رواج بدیم.

ما به اشخاص متعصب سینه زن و شاخ حسینی و خوش باور احتیاج داریم نه دیندار مسلمان.

باید کاری کنیم که برزگر و دهقان خودش را محتاج من و شما بدانه و شکر گذار باشه.

برای این که ما به مقصود برسیم باید او ناخوش و گشنه و بی سواد و کر و کور بمانه و حق خودش را از ما گدائی بکنه.

این قائد عظیم الشان که همه هستی مملکت را بالا کشید.

جواهرات سلطنتی را دزدید و عتیقه ها را با خودش برد.

حالا یک مشت عکس رنگین خودش را توی دست مردم به یادگار گذاشته که به لعنت شیطان نمی ارزه.

یکی نبود ازش بپرسه مرتیکه پول ملت را کجا می بری ؟

برای این که همه آن هائی که ماندند شریک دزد و رفیق قافله هستند.

جملات زیبای کتاب حاجی آقا اثر صادق هدایت

پسر اولش آقا کوچک که سر پیری بعد از هشتا دختر پیدا کرده بود عرق خور و سفلیسی و قمارباز از آب درآمد.

حاجی به استناد فرمایش حضرت امیر که: بچه هایتان را متناسب با دوران بپرورانید.

آقا کوچک را به فرنگستان فرستاد.

اما آقا کوچک ذوق و استعداد زیادی در تحصیل نشان نداد.

توی دستمال فین پر صدائی کرد :- آنوقت بوقلمون یکی سه عباسی بود

زمان شاه شهید خدابیامرز! مثل دیروزه.

هزار سال پیش که نیست زمان کیکاوس و افراسیاب که نیست.

حاجی آقا آب دهنش را فروداد و به طرز علاقمندی حرفش را دنبال کرد:- جای شما خالی.

توی سفارت آلمان فیلم شکست فرانسه را نشان می دادند. من هم دعوت داشتم.

سرباز آلمانی نگو یک پارچه آهن بگو. دیگر تو دنیا قشونی نیست که بتونه جلو آن ها را بگیره.

یک چیزی می گم. یک چیزی می شنوید!

آقا مرام اشتراکی یعنی چی ؟ اگر خوبه مال خودشان. اگر بده با دیگران چکار دارند ؟

حاجی معتقد بود که: هزار دوست کم و یک دشمن زیاد است.

به همین جهت با هرکس گرم می گرفت و دل همه را به دست می آورد و با محیط خودش سازش پیدا کرده بود.

در این محیط پست و احمق نواز سفله پرور و رجاله پسند که شما رجل برجسته آن هستید

و زندگی را مطابق حرص و طمع و پستی ها و حماقت خودتان درست کرده اید

و از آن حمایت می کنید. من در این جامعه که به فراخور زندگی امثال شما درست شده نمی توانم منشا اثر باشم.

جملات زیبای کتاب حاجی آقا

دولت خودش دزده و ملت را می چاپه. آن وقت دوقرت و نیمش هم باقیه!

یک مشت عاجز گدا گشنه اسمش را ملت گذاشتند! کو دلسوز ؟

چرا فقط از تجار توقع دارند ؟ آیا قشونه ما قشونه. مالیه ما مالیه است.

معارفمان معارفه و یا عدلیه و چیزهای دیگرمان مثل جاهای دیگره ؟

به شتر گفتند: چرا شاشت پسه ؟ گفت چه چیزم مثل همه کسه ؟

طرفداری از دموکراسی می کنی برای این که دوا و غذای مردم را احتکار بکنی.

حتی از احتکار واجبی هم رویگردان نیستی. میدانی. توبه گرگ مرگست.

آسوده باش! من دیگر حرفه شاعری را طلاق دادم.

بزرگترین و عالی ترین شعر در زندگی من از بین بردن تو و امثال تست

که صدها هزار نفر را محکوم به مرگ و بدبختی می کنید و رجز می خوانید. گورکن های بی شرف!

مرتیکه قرمساق! کی به تو اجازه داد ؟

پنجاه ساله که در خونه منی. هنوز نمیدونی باید از من اجازه بگیری ؟

الان من از پیش زبیده خانم میام. از هرروز حالش بهتر بود. چرا به من نگفت سرش درد می کنه ؟

مخصوصا بعد از پیش آمد شهریور حاجی آقا طرفدار جدی دموکراسی و یکی از آزادی خواهان دوآتشه

و مخالف دیکتاتوری رضاخانی شده بود.

در سفارت خانه های متفقین و انجمن های فرهنگی آن ها عرض اندام می کرد

و در مجالس شب نشینی با فراک گشاد گشاد راه می رفت و به سلامتی پیروزی متفقین مشروب می نوشید

و دستگاه سابق را به رایگان زیر فحش و دشنام می گرفت.

جملات زیبای کتاب حاجی آقا اثر صادق هدایت

مقصودتان شعرای گدای پست مثل خودتان است.

اما قضاوت شعر و شاعری به تو نیامده.

شما و امثالتان موجودات احمقی هستید که می خورید و آروغ می زنید

و می دزدید و می خوابید و بچه پس می اندازید. بعد هم می می رید و فراموش می شوید.

جملات زیبای کتاب حاجی آقا اثر صادق هدایت

همچنین بخوانید : جملات کتاب بوف کور
همچنین بخوانید : جملات زیبای صادق هدایت
همچنین بخوانید : زندگینامه صادق هدایت

منبع : fa.wikipedia.org

برچسب ها :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هفده − 9 =