خانه / چکیده اشعار شاعران / اشعار گروس عبدالملکیان

اشعار گروس عبدالملکیان

اشعار گروس عبدالملکیان

اشعار گروس عبدالملکیان شاعر ایرانی و دبیر بخش شعر نشر چشمه. وی فرزند محمدرضا عبدالملکیان شاعر معاصر ایرانی

اشعار گروس عبدالملکیان

اشعار گروس عبدالملکیان

کدام پل ؟

دختران شهر

به روستا فکر می کنند

دختران روستا

در آرزوی شهر می میرند

مردان کوچک

به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند

مردان بزرگ

در آرزوی آرامش مردان کوچک

می میرند

کدام پل

در کجای جهان

شکسته است

که هیچکس به خانه اش نمی رسد ؟

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

چه غمگنانه است

ایستاده ام

در اتوبوس

چشم در چشم های نگفتنی اش

یک نفر گفت:

آقا

جای خالی

بفرمایید

چه غمگنانه است

وقتی در باران

به تو چتر تعارف کنند

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

دو سال

دو سال است که می دانم

بی قراری چیست

درد چیست

مهربانی چیست

دو سال است که می دانم

آواز چیست

راز چیست

چشم های تو شناسنامه مرا عوض کردند

امروز من دو ساله می شوم

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

خواب

حالا که رفته ای. بیا

بیا برویم

بعد مرگت قدمی بزنیم

ماه را بیاوریم

و پاهامان را تا ماهیان رودخانه دراز کنیم

بعد موهایت را از روی لب هایت بزنم کنار

بعد موهایت را از روی لب هایت بزنم کنار

بعد موهایت را از روی لب هایت –

لعنتی – دستم از خواب بیرون مانده است

آن قدر شاعرم که شاخ هایم شکوفه داده است

اشعار گروس عبدالملکیان

آواز مه

سینه ام را آماده کرده ام

بلیط قطار را پاره می کنم

و با آخرین گله گوزن ها

به خانه برمی گردم

آن قدر شاعرم

که شاخ هایم شکوفه داده است

و آوازم

چون مه ای بر دریاچه می گذرد:

شلیک هر گلوله خشمی است

که از تفنگ کم می شود

سینه ام را آماده کرده ام

تا تو مهربان تر شوی

اشعار زیبای گروس عبدالملکیان

قایق کاغذی

یک جفت کفش

چند جفت جوراب با رنگ های نارنجی و بنفش

یک جفت گوشواره آبی

یک جفت –

کشتی نوح است

این چمدان که تو می بندی!

بعد صدای در

از پیراهنم گذشت

از سینه ام گذشت

از دیوار اتاقم گذشت

از محله های قدیمی گذشت

و کودکی ام را غمگین کرد

کودک بلند شد

و قایق کاغذی اش را بر آب انداخت

او جفت را نمی فهمید

تنها سوار شد

آب ها به آینده می رفتند

همین جا دست بردم به شعر

و زمان را

مثل نخی نازک

بیرون کشیدم از آن

دانه های تسبیح ریختند:

من – تو – کودکی

قایق کاغذی

نوح – آینده – تو را

با کودکی ام

بر قایق کاغذی سوار کردم و

به دوردست فرستادم

بعد با نوح

در انتظار طوفان قدم زدیم

اشعار گروس عبدالملکیان

فلاش بک

فرصتی نمانده است

بیا همدیگر را بغل کنیم

فردا

یا من تو را می کشم

یا تو چاقو را در آب خواهی شست

همین چند سطر

دنیا به همین چند سطر رسیده است

به اینکه انسان

کوچک بماند بهتر است

به دنیا نیاید بهتر است

اصلا

این فیلم را به عقب برگردان

آن قدر که پالتوی پوست پشت ویترین

پلنگی شود

که می دود در دشت های دور

آن قدر که عصاها

پیاده به جنگل برگردند

و پرندگان

دوباره بر زمین

زمین نه!

به عقب تر برگرد

بگذار خدا

دوباره دست هایش را بشوید

در آینه بنگرد

شاید

تصمیم دیگری گرفت

اشعار گروس عبدالملکیان

زخم

از بیداری فرار می کنی به خواب

می بینی

جای دستبند بر بیداریت درد می کند

جای لب های خالی بر پیشانیت

جایت در زندگی درد می کند.

زخم است

زخم را باید خاراند

پوستش را کند

پوست را باید کند

انداخت روی مبل

که خانه زیبا شود

اشعار گروس عبدالملکیان

رنگهای رفته دنیا

رنگ های رفته دنیا

نه راهی به رویا می رسد

نه رویایی به راه

بر می گردم

به رنگ های رفته دنیا

به موهای مادرم

پیش از آنکه پدر ببافدش

به خاک

پیش از آن که تو در آن به خواب روی

و آن کتاب کوچک غمگین

– پیامبر شدن در جزیره متروک-

از هم

به هم گریخته ایم

از خاک

به زیر خاک

و انگار تمام جاده ها را

با پرگار کشیده است

و انگار مرگ نقطه ای است

که به پایان تمام جمله ها می آید

و آن پرنده کوچک

که رویای من و تو بود

در دهانش برگی گذاشته اند

تا سکوت کند

از شب به شب گریخته ایم

دست هایت را به تاریکی فرو ببر

و هر چه را که لمس کردی

باور کن

اشعار گروس عبدالملکیان

بهمن کوچک

دره ها گلوله خورده اند

جنگل گلوله خورده است

خون همین حالا دارد

در انارها جمع می شود

من اما

بر تپه ای نشسته ام

بهمن کوچک دود می کنم

یعنی تنهایم

یعنی نام هیچ کس در دهانم نیست

و اندوه را

مثل عینک دودی

بر چشم گذاشته ام

خوب می داند با خورشید چه کار کند

می داند چگونه سبزی شاخه ها را

از پا در بیاورد

باید بروم

این بهمن کوچک را ترک کنم

اسفند را

بهار را هم

باید بروم

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

غمگین نباش

مسیر خانه ات را

از حافظه کفش هایم پاک کرده ام

غمگین نباش!

خودت هم می دانی

همیشه عکس تکی تو زیباتر بود

زیبایی تو و خستگی این دیوار

که به هر حال به من تکیه داده است

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

دلم گرفته

درست مثل لک لکی

که بال هایش را برای کوچ امتحان می کند

دلم گرفته و

می دانم

این هواپیما هیچ وقت

بر دریاچه ای فرود نمی آید

دلم گرفته و

باز نمی شود

در این قوطی

سرانجام

قرص ها را خواهم خورد

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

اگر شعر های من زیباست

اگر شعر های من زیباست

دلیلش آن است

که تو زیبایی

حالا

هی بیا و بگو

چنین است و چنان است

اصلا

مهم نیست

تو چند ساله باشی

من همسن و سال تو هستم

مهم نیست

خانه ات کجا باشد

برای یافتنت کافی است

چشم هایم را ببندم

خلاصه بگویم

حالا

هر قفلی که می خواهد

به درگاه خانه ات باشد

عشق پیچکی است

که دیوار نمی شناسد

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

گفتی دوستت دارم

و من به خیابان رفتم!

فضای اتاق برای پرواز کافی نبود

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

هر نتی که از عشق بگوید زیباست

حالا سمفونی پنجم بتهوون باشد

یا زنگ تلفنی که

در انتظار صدای توست

اشعار گروس عبدالملکیان

چه فرقی می کند

من عاشق تو باشم.

یا تو عاشق من! ؟

چه فرقی می کند

رنگین کمان

از کدام سمت آسمان آغاز می شود ؟ !

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

صدای قلب نیست

صدای پای توست

که شب ها در سینه ام می دوی

کافی ست کمی خسته شوی

کافیست بایستی

اشعار گروس عبدالملکیان

به شانه ام زده ای

که تنهایی ام را تکانده باشی!

به چه دلخوش کرده ای ؟ !

تکاندن برف

از شانه های آدم برفی ؟ !

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

ندیده ای ؟ !

همان انگشت که ماه را نشان می داد

ماشه را کشید

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

پیراهنت در باد تکان می خورد

پیراهنت در باد تکان می خورد

این

تنها پرچمیست که دوستش دارم

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

ما

کاشفان کوچه ی بن بستیم

حرف های خسته ام داریم

این بار

پیامبری بفرست

که تنها گوش کند

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

می خواستم بمانم

رفتم

میخواستم بروم

ماندم

نه رفتن مهم بود و نه ماندن

مهم

من بودم

که نبودم

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

کلید

بر میز کافه جامانده است

مرد

مقابل خانه جیب هایش را می گردد

آینده

در گذشته جا مانده است

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

نه

همیشه برای عاشق شدن

به دنبال باران و بهار و بابونه نباش

گاهی

در انتهای خارهای یک کاکتوس

به غنچه ای می رسی

که ماه را بر لبانت می نشاند

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

زیر این آسمان ابری

به معنای نامش فکر می کند

گل آفتابگردان!

اشعار گروس عبدالملکیان

موسیقی عجیبی ست مرگ

بلند می شوی

و چنان آرام و نرم می رقصی

که دیگر هیچکس تو را نمی بیند

¨‘°ºO✥✥✥Oº°‘¨

و ماه

دهان زنی زیباست

که در چهارده شب

حرفش را کامل می کند

اشعار گروس عبدالملکیان

منبع : setare.com

برچسب ها :

همچنین ببینید

اشعار زیبای محمد علی بهمنی

اشعار زیبای محمد علی بهمنی

اشعار محمد علی بهمنی اشعار زیبای محمد علی بهمنی – شاعر و غزل سرای معاصر …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

یک دیدگاه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

1 × پنج =