باهر که سخن گفتم در خود گره ای گم بود – سیاوش قمیشی

متن اهنگ گره ی گم از سیاوش قمیشی

باهر که سخن گفتم در خود گره ای گم بود

باهر که سخن گفتم در خود گره ای گم بود از سیاوش قمیشی

باهر که سخن گفتم در خود گره ای گم بود

چـون کـرم شـبـان تـابان میتابی و میتابم

برهر که نظر کردم گریـان و پریـشان بود

چـون ابر سـبـک باران میباری و میبارم

من درد مـحـبت را هـرگـز به تو نسپردم

این عقـده ی دیـریـن را میدانی و میدانم

برمـرﺛیه ام بنـگر نـقش رخ خود بینی

اینقصه ی غمگین را میخوانی و میخوانم

میخوانی و میخوانم

باهر که سخن گفتم در خود گره ای گم بود

چـون کِـرم شـبـان تـابان میتابی و میتابم

برهر که نظر کردم گریـان و پریـشان بود

چـون ابر سـبـک باران میباری و میبارم

من درد مـحـبت را هـرگـز به تو نسپردم

این عقـده ی دیـریـن را میدانی و میدانم

برمـرﺛیه ام بنـگر نـقش رخ خود بینی

این قصه ی غمگین را میخوانی و میخوانم

میخوانی و میخوانم

باهر که سخن گفتم در خود گره ای گم بود از سیاوش قمیشی

برچسب ها :

همچنین ببینید

میگی دلتنگ دستامی شبا سرده – سیاوش قمیشی

میگی دلتنگ دستامی شبا سرده – سیاوش قمیشی

میگی دلتنگ دستامی شبا سرده میگی دلتنگ دستامی شبا سرده تــموم لحظــه ها دردن گُلا …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نه − دو =