نزديك عيد بود و خانه تكاني

نزديك عيد بود و خانه تكاني
پدر بزرگ عصباني و محكم
از قاب پوسيده مي نگريست
پچ پچي در گرفت
مادر گفت : اين عكس را عوض كنيد
پدر گفت : نه قاب عكس را عوض كنيد
مادر بزرگ دندان هايش را جا به جا كرد و گفت
اشلاً كطوره پدر بژرگ را عوض كنيد
اکــــبر اکسيـــــر

برچسب ها : ,

همچنین ببینید

مادربزرگ هر جمعه مويش را دم اسبي مي کند

مادربزرگ هر جمعه مويش را دم اسبي مي کند

مادربزرگ هر جمعه مويش را دم اسبي مي کند دندان مصنوعي اش را در مي …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.