خانه / اشعار کوتاه و زیبای برتولت برشت

اشعار کوتاه و زیبای برتولت برشت

شعر های زیبایی از برتولت برشت

مجموعه ای از اشعار زیبای برتولت برشت

برتولت برشت

اشعار زیبای برتولت برشت

تفنگ ﻫﺎﯾﺘﺎﻥ ﺳﺮﻫﺎﯼ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳت مصمم ﺷﺪﯾﻢ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﻧﻬﺮﺍﺳﯿﻢ.

اشعار زیبای برتولت برشت

من در روزگاری تیره زندگی میکنم
در روزگاری که سخن گفتن ساده . نشان بیخردی است
و پیشانی بی چین . نشان بی تفاوتی
آری . آنکه می خندد خبر فاجعه را دریافت نکرده است

اشعار زیبای برتولت برشت

می گویند:زمانی که داری . بخور . بنوش و شادباش.
اما چگونه می توانم بخورم و بیاشامم
هنگامی که می دانم
آن چه را که خوردنی است
از دست گرسنه ای ربوده ام
و تشنه ای به لیوان آب من محتاج است

اشعار زیبای برتولت برشت

میخواهم با کسی بروم
که دوستش دارم..
نمیخوام بهای همراهی را
با حساب و کتاب بسنجم .
یا در اندیشه ی خوب و بدش باشم .
نمیخوام بدانم
دوستم میدارد یا نمیدارم..
میخواهم بروم
با کسی که
دوستش میدارم.

اشعار زیبای برتولت برشت

ژنرال!
تانکت قوی ترین خودرو است
جنگل را فرو می ریزد .
و هزاران نفر را له و لورده می کند.
اما یک عیب دارد .
نیاز به یک راننده دارد.
ژنرال!
بمب افکنت قوی است
از توفان سریع تر پرواز می کند .
و از یک فیل بیشتر بار می کشد.
اما یک عیب دارد .
نیاز به یک خلبان دارد.
ژنرال!
از انسان استفاده های زیادی می شود کرد.
او می تواند پرواز کند و می تواند بکُشد.
اما یک عیب هم دارد .
می تواند بیاندیشد

اشعار زیبای برتولت برشت

پسرم می پرسد :
چرا باید ریاضی بخوانم ؟
دلم می خواهد بگویم لازم نیست
بی خواندن هم خواهی دانست دو تکه نان
بیش از یک تکه است

اشعار زیبای برتولت برشت

آقای نخست وزیر مشروب نمی خورد
آقای نخست وزیر دود نمی کشد
آقای نخست وزیر در خانه ای حقیر اقامت دارد
ولی بیچارگان حتی خانه ی حقیری هم ندارند .
کاش گفته می شد :
آقای نخست وزیر مست است
آقای نخست وزیر دودی است
اما حتی یک فقیر میان مردم نیست

اشعار زیبای برتولت برشت

تو میگویی: مدت دراز امیدوار بودم.دیگر نمی توانم امیدوار باشم
به چه دل بسته ای ؟
به اینکه جنگ . آسان است ؟
این سخن مقبول نیست
روزگار ما از آنچه می انگاشتی بدتر است
روزگار ما چنین است:
اگر ما کاری را مردانه انجام ندهیم معدومیم.
اگر نتوانیم کاری کنیم که هیچ کس از ما انتظار ندارد
از دست رفته ایم
دشمنان منتظرند
تا خسته شویم
هنگامی که نبرد در شدیدترین مرحله است
و جنگجویان در خسته ترین حال
جنگجویانی که خسته ترند
شکست خوردگان صحنه ی نبردند

اشعار زیبای برتولت برشت

در کتابهای کهن آمده است که فرزانه کیست
آنکه خود را از کشمکشهای جهان دور نگاه می دارد
عمر کوتاه را بدون بیم به سر می آورد
از زور بهره نمی جوید
بدی را با نیکی پاسخ می دهد
و آرزوهایش را فراموش می کند
اما اینهمه را من نمی توانم
به راستی که در روزگاری تیره زندگی می کنم

اشعار زیبای برتولت برشت

زور . می گوید: آنچه هست این گونه خواهد ماند
هر صدائی جز صدای حاکمان خاموش!…
لیک بسیاری به خیل بردگان . نومید . می گویند:
آنچه می خواهیم ما هرگز نمی آید…
هان و هان تا زندگی باقی است واژۀ هرگز نباید گفت
آنچه محکم بود دیگر نیست
آنچه هست اکنون . این چنین دیگر نخواهد ماند.
حاکمان آنگه که حرف خویش بس کردند
حرف ِ محکومان شود آغاز.
پس . که را یارای آن باشد که « هرگز » بر زبان آرد ؟
دیرپائی ستمکاران . متکی بر کیست ؟
بی گمان بر ما.
محو استیلای جباران . متکی بر کیست ؟
همچنان برما.
ای فرو افتاده . برپا خیز!
ای سپر انداخته . بستیز!
کیست بتواند ببندد راه بر آن کس که از وضع خود آگاه است ؟
پس . تودۀ مغلوب امروزین . فاتح فردا ست
وان زمان . « هرگز » . بی گمان « امروز » خواهد شد

اشعار زیبای برتولت برشت

ای دوست . از پرسیدن شرم مکن!
مگذار که با زور . مجبور به پذیرفتن شوی.
خود به دنبال اش بگرد!
آن چه را که خود نیاموخته یی . انگار کن که نمی دانی

اشعار زیبای برتولت برشت

با مردم . مهربانم
به سنت ایشان . کلاهی اطو شده بر سر می گذارم
می گویم:آنها جانوران بسیار گندی هستند
و می گویم:مهم نیست. من خود نیز چنینم

اشعار زیبای برتولت برشت

تنگ غروب . مردان را گرد خود می آورم
ما یکدیگر را “نجیب زاده” می نامیم
آنها پاهایشان را روی میز من دراز می کنند
و می گویند:”وضع ما بهتر خواهد شد.”و من
نمی پرسم:کی ؟

اشعار زیبای برتولت برشت

صورت حسابت را خودت جمع بزن
این تویی که باید بپردازی اش
روی هر رقمی انگشت بگذار
و بپرس: این برای چیست ؟

اشعار زیبای برتولت برشت

به همه آن چیزها که حس می کنی
به همه آن چیزها که احساسشان می کنی کمترین اهمیتی نده
گفته است بدون تو نمی تواند زندگی کند تو اما بیاندیش که در دیدار دوباره
تو را به جا خواهد آورد ؟ !…
لطفی در حقم کن و خیلی زیاد دوستم نداشته باش
از آخرین باری که دوستم داشتند به بعد حتی کمترین محبتی ندیدم

اشعار زیبای برتولت برشت

برایم بنویس . چه تنت هست ؟ لباست گرم است ؟
برایم بنویس . چطوری میخوابی ؟ جایت نرم است ؟
برایم بنویس . چه شکلی شده ای ؟ هنوز مثل آن وقت ها هستی ؟
برایم بنویس . چه کم داری ؟ بازوان مرا ؟
برایم بنویس . حالت چطور است ؟ خوش می گذرد ؟
برایم بنویس . آن ها چه می کنند ؟ دلیریت پا برجاست ؟
برایم بنویس . چه کار میکنی ؟ کارت خوب است ؟
برایم بنویس . به چه فکر می کنی ؟ به من ؟
مسلماً فقط من از تو می پرسم!
و جواب ها را می شنوم که از دهان و دستت می افتند
اگر خسته باشی . نمی توانم
باری از دوشت بردارم.
اگر گرسنه باشی . چیزی ندارم که بخوری.
و بدین سان گویا از جهان دیگری هستم
چنان که انگار فراموشت کرده ام

اشعار زیبای برتولت برشت

در حالی که ما نیز آگاهیم
حتی نفرت از فرودستان هم
چهره را زشت میکند
حتی خشم از ستم نیز
صدا را خشن می سازد
نتوانستیم خود . انسان باشیم

اشعار زیبای برتولت برشت

برتولت برشت

جملات زیبای برتولت برشت.. کلیک کنید

برچسب ها :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4 × چهار =