عشق است و آتش و خون – محمد اصفهانی

محمد اصفهانی

عشق است و آتش و خون

داغ است و درد دوری

کی می توان نگفتن

کی می توان صبوری

کی می توان نرفتن

گیرم پری نمانده

گیرم کــه سوختیم و خاکستری نمانده

با دوست عشق زیباست

با یار بی قراری

از دوست درد ماند و از یار یادگاری

گفتی از روز سفر

گفتم از من مگذر

مجنون . لیلا

********

عشق است و آتش و خون

داغ است و درد دوری

کی می توان نگفتن

کی می توان صبوری

کی می توان نرفتن

گیرم پری نمانده

گیرم کــه سوختیم و خاکستری نمانده

با دوست عشق زیباست

با یار بی قراری

از دوست درد ماند و از یار یادگاری

گفتی از روز سفر

گفتم از من مگذر

مجنون . لیلا

برچسب ها :

همچنین ببینید

بشکن سبوی باده را – محمد اصفهانی

بشکن سبوی باده را – محمد اصفهانی

بشکن سبوی باده را مستی تویی هستی تویی در این سرای نیستی مستی تویی هستی …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

هشت − شش =