دیگه از خستگیام خسته شدم خسته شدم – محمد اصفهانی

محمد اصفهانی

دیگــه از خستگیام خستــه شدم خستــه شدم

دیگــه از بستگیام بستــه شدم بستــه شدم

میزنم تیغ بــه بند بستگی

مگــه آزاد بشم ز خستگی

مگــه آزاد بشم ز خستگی

بســه تنــهایی دیگــه توی قفس

بســه این قفس بدون همنفس

دیگــه بســه تشنگی بدون آب

خوردن فریب و نیرنگ سراب

واســه هر کی دل من تنگ می شــه

تا میفــهمــه دلش از سنگ میشــه

واســه هر کی دل من تنگ می شــه

تا میفــهمــه دلش از سنگ میشــه

دوستی از رو زمین پاک شده

مردی و مردونگی خاک شده

هر کی فکر خودشــه تو این زمون

تو نخ آب یخ و گرمی نون

هر کی فکر خودشــه تو این زمون

تو نخ آب یخ و گرمی نون

باید حرف دلمو گوش کنم

غمــه دنیارو فرا موش کنم

دستمو بلند کنم بــه آسمون

خودمو رها کنم از این و اون

دلمو جدا کنم از آدما

سینمو پر کنم از یاد خدا

دلمو جدا کنم از آدما

سینمو پر کنم از یاد خدا

دیگــه بســه دیگــه بســه انتظار

ابر رحمت بــه سر دنیا ببار

شب تار شب تار شب تار

آسمون! خورشیدو بردار و بیار

دیگــه بســه دیگــه بســه انتظار

ابر رحمت بــه سر دنیا ببار

شب تار شب تار شب تار

آسمون! خورشیدو بردار و بیار

دیگــه بســه دیگــه بســه انتظار

ابر رحمت بــه سر دنیا ببار

شب تار شب تار شب تار

آسمون! خورشیدو بردار و بیار

برچسب ها :

همچنین ببینید

ای که بوی باران شکفته در هوایت – محمد اصفهانی

ای که بوی باران شکفته در هوایت – محمد اصفهانی

ای کــه بوی باران شکفتــه در هوایت یاد از آن بــهاران کــه شد خزان بــه …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

ده − 5 =