همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی – محمد اصفهانی

محمد اصفهانی

همــه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی

کــه هنوز من نبودم کــه تو در دلم نشستی

تو نــه مثل آفتابی کــه حضور وغیبت افتد

دگران روند و آیند و تو همچنان کــه هستی

تو اگــه پرنده باشی چشای من آسمونــه

راز پر کشیدنت رو کسی جز من نمی دونــه

واســه من سختــه کــه بی تو بنویسم مشق پرواز

با صدای ساز خستــه تر کنم گلو ی آواز

منو تو گر چــه اسیریم حیفــه از غصــه بمیریم

بیا تا آخر دنیا بشینیم و پر نگیریم

جای پر زدن زمین نیست توی قلب آسمونــه

قصــه ی مرگ وجدایی تو کتابا جا می مونــه

نگو عمرمون تموم شد

نگو دیگــه همدمی نیست

بیا فردا رو بسازیم

اینکــه فرصت کمی نیست

اشک پاکتو نگــه دار واســه غسل تن پرواز

زنده کن صدای سازو کــه رسیده وقت آواز

تو اگــه پرنده باشی چشای من آسمونــه

راز پر کشیدنت رو کسی جز من نمی دونــه

واســه من سختــه کــه بی تو بنویسم مشق پرواز

با صدای ساز خستــه تر کنم گلو ی آواز

منو تو گر چــه اسیریم حیفــه از غصــه بمیریم

بیا تا آخر دنیا بشینیم و پر نگیریم

جای پر زدن زمین نیست توی قلب آسمونــه قصــه ی مرگ وجدایی تو کتابا جا می مونــه

نگو عمرمون تموم شد

بعد از این دیگــه غمی نیست

اشک پاکتو نگــه دار واســه غسل تن پرواز

زنده کن صدای سازو کــه رسیده وقت آواز

اشک پاکتو نگــه دار واســه غسل تن پرواز

زنده کن صدای سازو کــه رسیده وقت آواز

برچسب ها :

همچنین ببینید

ای تنــها ای بی تو تنــها من – محمد اصفهانی

ای تنــها ای بی تو تنــها من – محمد اصفهانی

ای تنــها ای بی تو تنــها من ای با من ای همچو جان با تن …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

14 + ده =