نـوایی نـوایی نـوایی نـوایی – محمد اصفهانی

محمد اصفهانی

نـوایی نـوایی نـوایی نـوایی

الــهـی نمانـد نشان از جـدایی

غمت در نــهان خـانــه دل نشیند

بــه نازی كه لیلی بــه محمل نشیند

خلد گر بــه پا خاری آسان برآید

چــه سازم بــه خاری كه بر دل نشیند

نـوایی نـوایی نـوایی نـوایی

الــهـی نمانـد نشان ازجـدایی

بــه دنبال محمل سبك تر قدم زن

مبـادا غبـاری بــه محمل نشیند

مرنجان دلم را كه این مرغ وحشی

ز بامی كه برخاست مشكل نشیند

نـوایی نـوایی نـوایی نـوایی

الــهـی نمانـد نشان از جـدایی

بــه دنبال محمل چنان زار گِریَم

كه از گریه ام ناقــه در گِل نشیند

بنازم بــه بزم محبت كه آنجا

گدایـی بــه شاهـی مقابل نشیند

برچسب ها :

همچنین ببینید

از داغ غمت هر که دلش سوختنی نیست – محمد اصفهانی

از داغ غمت هر که دلش سوختنی نیست – محمد اصفهانی

از داغ غمت هر کــه دلش سوختنی نیست از شمع رخت محفلش افروختنی نیست در …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.