دل از من برد و روی از من نهان كرد – محمد اصفهانی

محمد اصفهانی

دل از من برد و روی از من نــهان كرد

خدا را با كه این بازی توان كرد

كجا گویم كه با این درد جانسوز

طبیبم قصد جان ما توان كرد

بران سان سوخت چون شمعم کــه بر من

صراحی گریــه و بربط فغان کرد

سركوه بلند فریـادكـردم

علی شیر خدا را یاد كردم

علی شیر خدایا شاه مردان

دل ناشاد ما را شاد گـردان

بیاكه بریم بــه مزار ملاممدجان

مزارمـولاعلـی آن شـاه مردان

علی شیرخدا دردم دوا كن

منـاجـات مـرا پیش خـدا كن

چراغ آسمون نذردل تــو

ه هر جا عاشق دردش دوا كن

بیاكه بریم بــه مزار ملاممدجان

مزارمـولاعلـی آن شـاه مردان

بگیریـم دامـن شیـرخـدا را

نظرگاه چون رویم باهم نگارا

نــهیم برچشم خود قفل طـلارا

بگرییم تـاخــدا رحمش بیاید

بیاكه بریم بــه مزار ملاممدجان

مزارمـولاعلـی آن شـاه مردان

برچسب ها :

همچنین ببینید

سر خود را مزن اینگـونه به سنگ – محمد اصفهانی

سر خود را مزن اینگـونه به سنگ – محمد اصفهانی

سر خود را مزن اینگـونـه بــه سنگ دل دیـوانـه تنـها دل تنگ منشیـن در پس …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.