خانه / اشعار زیبای شارل بودلر

اشعار زیبای شارل بودلر

اشعار زیبای شارل بودلر

شارل بودلر

پایان روز . می دود . می رقصد

بــه خویش می پیچد زندگی

بی آن کــه بداند چرا

وقیحانــه و پر شَرَر

در روشنای ناپایای افق

شب از راه می رسد

شــهوت انگیز

کمرنگ می شود همــه چیز

گرسنگی حتی

محو می شود همــه چیز … حتی شرم

و شاعر . نفسی بــه راحتی می کشد

روح من . مثل مــهره های پشتم خواب می خواهد . خواب

با قلبی آکنده از رؤیاهای شوم

می روم تا آرام بگیرم

می لولم در پرده هاتان

آی سیاهی های سرد

اشعار زیبای شارل بودلر

می گویند کــه نگاهت مــه آلود است

چشمانرا زآلودت آبی اند . خاکستری یا سبز ؟

بــه سلسلــه مــهرانگیزند . خواب آلود . بیدادگر .

انعکاس رخوت ورنگ پریدگی آسمان در آنــها است.

این روزهای سفید . گرم و مستور را بــه یاد می آوری

کــه دلهای فریفتــه را بــه اشک می گدازند

آنگاه کــه سوء تفاهم ها بــه زانوشان می افکنند

اعصاب هشیار . خاطر خواب آلوده را ریشخند می کنند.

تو گاه بــه این افق های زیبا شباهت می بری

کــه خورشیدهای فصل های مــه زده را روشن می کند .

تو کــه می درخشی . چشم انداز . رطوبت می گیرد

از درخشش پرتوهایی کــه از آسمان ابری می بارد

آه زن خطرناک . آه فضای دلکش!

من حتی عاشق برف ھا و شبنم های یخ زده ی توام ؟

و عیشی فراتراز یخ و آتش را

از زمستان کینــه توزت آیا باز خواهم یافت ؟

اشعار زیبای شارل بودلر

بی خشم و بی کینــه

جلاد وار تو را می زنم

چون موسی کــه بر صخره می زند!

وز برای سیراب کردن صحرایم

ازدیدگانت رنج را جاری می کنم

خواهش سرشار از امید من

بر اشک های تو شور میرانند

بــه سان کشتی بر دریا

در دل من کز باده ی اشک تو مست میشود

های های دلاویز زاری ات

چون کوس نبرد طنین می افکند!

نیستم منآیا نغمــه ای ناساز

در آهنگ هماهنگ الاهی

در پرتو طنز درنده ای

کــه میرنجاند و می گزد مرا ؟

در آوای من نعره ای ست پنــهان

همــه ی خون من استاین زهر سیاه!

آینــه ی شومم من کــه در آن

پتیاره ای بــه خود مینگرد

من زخم و دشنــه ام

من سیلی و گونــه ام

اندام وچرخ شکنجــه ام

من قربانی و جلادم!

خون آشام است دل من

از والا وانــهادگانم

محکوم بــه جاودانــه خندیدن

بی آنکــه دگر یارای خنده اش باشد!

اشعار زیبای شارل بودلر

مرگ است کــه تسکین می دهد

افسوس! مرگ . امکانِ زندگی ست

غایتِ زندگی ست و تنــها امید

کــه چونان اِکسیری برپامی دارد و سرمست می کند

و ارزانی می دارد دلِ تا شب پیش رفتن را

از میانــه ی توفان و برف و سرما

درخششِ لرزانِ افقِ سیاهِ ماست

پناهگاهِ والای حک شده بر کتاب

برای نشستن و آسایش و سیرشدن

فرشتــه ای ست

کــه با خواب و موهبتِ رؤیاهای عمیق

در سرانگشتانِ جادویی ِ خویش

بستر را آماده می کند

برای برهنگان و فقیران

شُکوهِ خدایان است

اتاقکِ مرموزِ کوچکِ زیر شیروانی ست

ثروت و موطنِ باستانیِ فقراست

رواقِ گشوده بــه آسمان های ناشناختــه است

اشعار زیبای شارل بودلر

می خواهم در زمینی گل آلوده و پر حلزون

بــه دست خود گودالی ژرف بکنم

تا آسوده استخوانــهای فرسوده ام را در آن بچینم

و چون کوســه ای در موج در فراموشی بیارامم

من از وصیت نامــه و گور بیزارم

پیش از آن کــه اشکی از مردمان طلب کنم

مرا خوشتر آن کــه تا زنده ام زاغان را فرا خوانم

تا از سراپای پیکر ناپاکم خون روانــه کنند

ای کرم ها!

همرهان سیــه روی بی چشم و گوش

بنگرید کــه مرده ای شاد و رها بــه سویتان می آید

ای فیلسوفان کامروا . فرزندان فساد

بی سرزنش میان ویرانــه ی پیکرم روید و بگویید

هنوز هم . آیا رنج دیگری هست ؟

برای این تن فرسوده ی بی جان

مرده ای میان مردگان

اشعار زیبای شارل بودلر

اندوه من هوشیار باش و آرام گیر

تو شب را می خواستی

فرا می رسد . ببین

شــهر در تاریکی فرو می رود

برای عده ایی آرامش

برای عده ایی هراس بــه همراه دارد

آنگاه کــه کثرتِ ذلتِ آدمی

زیر شلاقِ لذت این جلاد بی رحم

در مــهمانی اسارت . افسوس می چیند

اندوه من . دستت را بــه من بده

دور از آن ها بــه این جا بیا

نگاه کن کــه سال های گذشتــه

زیر ایوان های آسمان

با جامــه ای مندرس خمیده شده اند

افسوس . تبسم کنان از قعر آب پدیدار می شود

آفتابِ محتضر همچون کفنی کشیده شده تا شرق

زیر یک پل می آرامد

بشنو محبوب من

بشنو لطافت شب را کــه قدم بر می دارد

اشعار زیبای شارل بودلر

این کــه بر گونــه ات فرو می غلتد

اشک نمک سوده ی تو نیست

آرزوهای دل مرده ی من است

کــه سیاه مست

از پستوی میکده دویده است بــه بازار

تا بــه طبل عداوت بکوبد

اشعار زیبای شارل بودلر

شارل بودلر

همچنین بخوانید .. جملات زیبای شارل بودلر

منابع : m-bibak.blogfa.com + vidah.rozblog.com

برچسب ها :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دوازده − 12 =