چقدر روی تنت ترکش نشستو رگ های خاک – حمید عسگری

حمید عسگری

چقدر روی تنــت تــرکش نشســتو رگ های خاک و پــر کــردی با خونــت

کــه دســت بــردار نیســت این خاک حــتی یــه لحظــه از پلاک و اســتخانــت

تو آغوش خدا خوابیدی شاید کــه دیگــه قصد کــردی بــر نگــردی

کدوم حاجــت رو می خواســتی بگیــری کــه حــتی دســت و پاتــم نذر کــردی

واســه روزای بی دردی کــه دارم میون خون تو اوج درد بودی

خدا می دونــه کــه بی تو چی میشد تو تنــهایی یــه لشگــر مــرد بودی

چقدر قدم زدی میدون مین و کــه من هــر جا قدم میزارم امنــه

چجوری خاکــت و دیوار بســتی کــه حــتی خونــه بی دیوارم امنــه

بــرای این کــه من آروم باشــم چقدر توی دلــت آشوب میشد

تو کــه هــر روز زخــمات تازه تــر بود بگو زخــمای تو کی خوب میشد

یــه جوری پــر کشیدی از زمین کــه بــه اوج آســمون نزدیک تــر شی

نخواســتی رو زمین ردت بــمونــه خودت خواســتی کــه مفقودالعصــر شی

واســه روزای بی دردی کــه دارم میون خون تو اوج درد بودی

خدا می دونــه کــه بی تو چی میشد تو تنــهایی یــه لشگــر مــرد بودی

چقدر قدم زدی میدون مین و کــه من هــر جا قدم میزارم امنــه

چجوری ساکــت و دیوار بســتی کــه حــتی خونــه بی دیوارم امنــه

حمیــد عسگـــری

برچسب ها : ,

همچنین ببینید

قسمت نمیشه انگار دست تو رو بگیرم – حمید عسگری

قسمت نمیشه انگار دست تو رو بگیرم – حمید عسگری

قســمــت نــمیشــه انگار دســت تو رو بگیــرم بــرای آخــرین بار بــرای تو بــمیــرم گــریــه نکن …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

چهار × سه =