خانه / چکیده اشعار شاعران / اشعار زیبای مریم ناصری

اشعار زیبای مریم ناصری

اشعار مریم ناصری

اشعار زیبای مریم ناصری شاعر معاصر ایرانی – گلپایگان

اشعار زیبای مریم ناصری

شعر افق از اشــعار زیبــای مریــم ناصــری

از افق می آیی

گلی از خاطره در دستانت

کوله بارت ز تمنا لبریز

و نگاهت

پر ز احساس صمیمیت و یک باور پاک

می نشینی آرام

بر لب پنجره کوچک قلبی غمگین

که محبت

از پس کنگره هایش پیداست

زیر لب می خوانی:

– بهترین چیز رسیدن به نگاهی ست

که از حادثه عشق تر است –

شعر آغاز دوباره از اشعار زیبای مریم ناصری

بعد از این غم را جوابش می کنم

خان محنت را خرابش می کنم

هر چه بد دیدم فرامش می کنم

فعل بد را هم صوابش می کنم

عشق چون دریاست ، بی خود می شوم

خویشتن را غرق آبش می کنم

سنگ بر هر نامرادی می زنم

خستگی را هم عذابش می کنم

سینه را از شوق مشحون می کنم

چهره را چون آفتابش می کنم

شانه بر زلف طرب خواهم کشید

پر شکنج و چین و تابش می کنم

تا لقای دوست را باور کنم

خویش را مست از شرابش می کنم.

شعر تبعیض از اشــعار زیبــای مریــم ناصــری

در دستان من سیبی بود

سهم تو لذت خوردن

و سهم من ممنوع شدن

اکنون تو باز هم آدم باش

وبا سیاستت مانوس

اما من

دیگر در پستوی خانه ام برایت خواب سیب نخواهم دید

بلکه

بر بالای شاخسار درخت ممنوعه ات

آواز آزادی سر خواهم داد…!

شعر رهایی از اشعار زیبای مریم ناصری

لکم دینکم ای سراپا فریبان

الا خرقه پوشان دنیا نصیبان

دل از دست دادم ، دلم راشکستید

پرم را به ناحق زپرواز بستید

مرا با خدایم دمی وا گذارید

روید و مرا باز تنها گذارید

من و دین خود دین یکتا پرستی

من و صدق و عشق و دل و می پرستی

من و رازهای نهانی به سینه

رها از ریا و دورویی و کینه

من و یک جهان روشنی در نگاهم

من و ناله هایم ، من و سوز و آهم

من و دستهایی که از شوق فرسود

نگاهی که از شرم پیمانه آسود

دلم از پشیمان شدن کرد توبه

ندامت ز شیدایی ام کرد توبه

گناهم همین بود: پروانه بودن

زنامردمان هیچ پروا نبودن

گناهم همین بود : دوری زدنیا

جدا گشتن از رنگهای فریبا

چه سخت است دور بودن ، نبودن

ویا بودن و هیچ پیدا نبودن

چه سخت است با جمع ، تنها نشستن

چه سخت است از جمع تن ها گسستن

من از آدمی آدمیت ندیدم

از این باغ جز خار چیزی نچیدم

شعر کودک خسته شب از اشــعار زیبــای مریــم ناصــری

سالها پیش در این نزدیکی

پشت رویای زمان

آن طرف روی زمینی خالی

زیر نور مهتاب

کودکی چشم گشود.

دستهایش کوچک

چشمهایش غمگین

صورتش آبی بود.

کودک خسته شب!

دلش از آینه و آب وبلور

دلش از رویا بود.

کودک خسته شب!

بین نور و ظلمت

لابه لای گل و خار

پشت کوه اندوه

زاده شد از دریا!

دلش از حادثه موجی سخت

به تپیدن افتاد

چشمهایش ، پر شد از طوفان

کودک خسته شب!

در دلش غوغا بود.

…دست گهواره ی بی تاب زمان

بی هدف می جنبید .

او نه با خوابیدن

ونه با خواباندن

و نه با نجوای لالایی

نتوانست بگیرد آرام!

او نمی خواست بخوابد آری!

او نمی خواست بخواباند

و نمیخواهد آرام بگیرد هرگز!

کودک خسته شب همچنان در راه است.

شعر آی مرد قصاب از اشعار زیبای مریم ناصری

پشت آن کوه بلند

پای آن تپه پر آب و علف

زیر آن سایه بید

هیچ آنجا بودی ؟

آی مرد قصاب!!!

تیزی ساطورت

هدیه گله ی پروارت باد

من به سوی آن کوه

پای آن تپه پر آب و علف

همچنان سر خوش و سر مست ودوان

خواهم رفت

گرچه چوپان گوید:

پشت آن کوه بلند

گرگها منتظرند

شعر گورستان از اشــعار زیبــای مریــم ناصــری

روزها می گذرند ؛

همه در حسرت فردای دگر

همه در سرزنش روز پسین

همه بیهوده و سرد!!!

همه زندگیم تابوتی است

که در آن مدفونم.

دور آن را با میخ

سخت کردند و مدام

آیه ای می خوانند.

آیه ای از قرآن

آیه ای از تورات

آیه ای از انجیل

آیه ای بهر فراموشی من

که فراموش کنم آمدنم بهر چه است!!!

من از این ثانیه ها دلتنگم

نفسم در تپش ثانیه ها می گیرد.

من نمی خواهم با این تابوت

تا ته گورستان

با شما بیایم!

شهر ویرانه به من میخندد!!

مردم دور و بر تابوتم

آیه ای می خوانند

و صدای یک زنگ!

زنگ زنگ شاید

زنگ آخر باشد !

و صدای کودک

و صدای مردی می آید

می گوید: من هستم

در کنار تابوت

تا تمام دنیا !!

باز هم ساکت و سرد

می کشانند به سوی فردا

تخته تابوتم می لرزد !!!!

اشعار زیبای مریم ناصری

همچنین بخوانید : شاعران ایران زمین

منبع : shereno.com

برچسب ها :

همچنین ببینید

اشعار علی معصومی

اشعار علی معصومی

اشعار علی معصومی اشعار علی معصومی متولد ۱۳۴۷ ساکن مشهد شاعر معاصر ایرانی شعر زیبای …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

1 × دو =