خانه / چکیده اشعار شاعران / اشعار زیبای معین دهاز

اشعار زیبای معین دهاز

اشعار معین دهاز

اشعار زیبای معین دهاز شاعر معاصر ایرانی و نویسنده کتاب شعر اسب من

اشعار زیبای معین دهاز

شعر زیبای بلندگوها از معین دهاز

بلندگوها

از شهامت میگویند

با صدایی لرزان

و تکرار میکنند

“روزی آزاد خواهیم شد”

پس لبخند بزن

اما نپرس “چگونه ؟ “

برای سرباز ها

دست تکان بده

وبعد

بیا برای بازگشتشان

گلایل بچینیم

لبخند بزن

و امیدوار بمان

به روزی که نخواهد آمد

عر زیبای آنها از معین دهاز

نه

من در این شهر تنها نیستم

پشت دیوارها

پشت درخت ها – بوته ها و ماشین ها

آنها

پشت یکدیگر پنهان شده اند

نه

تنها نیستم

چشم هایی که گوشه ی پرده ها را کنار زده اند

حس میکنم

دستهایی که دیگری را کنار میزنند

حس میکنم

پتک هایی که دیوارها را ،

آجر به آجر کنار میزنند

و از خانه ای به خانه های دیگر

خیابان می سازند

حس میکنم

من

شهری را که در این شهر پنهان شده است

کوچه به کوچه احساس میکنم

و کوچه ها

آنقدر خسته اند

که نای رفتن ندارند —

تنها نیستم

آنها

از چیزی میترسند ،

آنها

آه

آنها

از چیزی میترسند

که از آنها گریخته است

شعر زیبای جلادها از معین دهاز

دنیا به نقطه ای رسیده

که جلادها

چارپایه ها را گردن میزنند

دردی حس نمیکنم —

هرشب

تیرهای خلاص را میشمارم

تا خوابم ببرد

اشعار زیبای معین دهاز

شعر زیبای تنهایی از معین دهاز

هیچکس

تنهائیش را به یاد نیاورد

هیچکس

هیچ چیز را بیاد نیاورد

هر که آمده بود

رفت

و هر که ماند —

مرده بود

شعر زیبای گرگ ها از معین دهاز

آنکه به نجاتم آمده بود ،

پیراهنم را به گرگ ها سپرد

و خود —

مرا درید

باد

بوی خونم را

به خانه میبرد

بیچاره مادرم

شعر زیبای سنگ مزار از معین دهاز

حق با سنگ مزارمان بود

ما از ابتدا —

مرده بودیم

شعر زیبای میدانم از معین دهاز

مرا

در گلدانی دفن کنید

میدانم

شعری از دلم جوانه میزند

و جهان به اندازه شاخه گلی

زیبا میشود

شعر زیبای گریستم از معین دهاز

گریستم

برای ما

که پاییز نیامده ریختیم

گریستم

برای بیدهای خسته

بید های مجنون

که هر چه سبز شوند —

سرو

نمی شوند

گریستم

برای خودم

برای تنهاییم

گریستم

برای عشق

که همیشه

روح پنجره ای ست

در قلب دیوار ها

شعر زیبای شاید هنوز از معین دهاز

دستهایم را بگیر —

شاید هنوز

نرفته باشی

شاید هنوز

نمرده باشم

شعر زیبای اینجا از معین دهاز

اینجا

تنگ کوچکی ست

که هر جاده اش ،

به روی آب می رسد

اینجا

پر از جنازه هایی ست

که نمی میرند

اینجا

غروب

لاشه ی گلوله خورده ی آسمان است

با جان کندنی

تماشایی

اینجا

خواب های رسیدن

شبانه

خون عاشقان را می مکند

اینجا

صبحی ست —

که نمی آید

اشعار زیبای معین دهاز

اشعار زیبای معین دهاز

منبع : shereno.com

برچسب ها :

همچنین ببینید

اشعار زیبای سلمان مولایی

اشعار زیبای سلمان مولایی

اشعار زیبای سلمان مولایی اشعار زیبای سلمان مولایی شاعر معاصر ایرانی معرفی اشعار زیبای سلمان …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

17 − 2 =