به دریایی در افتادم که پایانش نمی بینم – سالار عقیلی

سالار عقیلی

سالار عقیلی متن ترانــه تصنیف شمع جان

بــه دریایی در افتادم کــه پایانش نمی بینم

بــه دردی مبتلا کشتم کــه درمانش نمی بینم

دلا بیزار شو از جان اگر جانا همی خواهی

کــه هر کو شمع جان جوید غم جانش نمی بینم

چــه جویم بیش از این گنجی کــه سر آن نمی دانم

چــه پویم بیش از این راهی کــه پایانش نمی بینم

عطار نیشابوری

برچسب ها :

همچنین ببینید

دلی که پیش تو ره یافت باز پس نرود – سالار عقیلی

دلی که پیش تو ره یافت باز پس نرود – سالار عقیلی

دلی کــه پیش تو ره یافت باز پس نرود هوا گرفتــه عشق از پی هوس …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.