گر قصد جفا داری اینک من و اینک دل – سالار عقیلی

سالار عقیلی

گر قصد جفا داری اینک من و اینک دل

ور راه وفا داری سر در قدمت ریزم

بس توبــه و پرهیزم کز عشق تو باطل شد

من بعد بدان شرطم کز توبــه بپرهیزم

***

در وصف نیاید کــه چــه شیرین دهنست آن

اینست کــه دور از لب و دندان منست آن

عارض نتوان گفت کــه دور قمرست این

بالا نتوان خواند کــه سرو چمنست آن

در سرو رسیدست ولیکن بــه حقیقت

از سرو گذشتست کــه سیمین بدنست آن

هرگز نبود جسم بدین حسن و لطافت

گویی همــه روحست کــه در پیرهنست آن

خالست بر آن صفحــه سیمین بناگوش

یا نقطــه ای از غالیــه بر یاسمنست آن

فی الجملــه قیامت تویی امروز در آفاق

در چشم تو پیداست کــه باب فتنست آن

گفتم کــه دل از چنبر زلفت برهانم

ترسم نرهانم کــه شکن بر شکنست آن

هر کس کــه بــه جان آرزوی وصل تو دارد

دشوار برآید کــه محقر ثمنست آن

مردی کــه ز شمشیر جفا روی بتابد

در کوی وفا مرد مخوانش کــه زنست آن

گر خستــه دلی نعره زند بر سر کویی

عیبش نتوان گفت کــه بی خویشتنست آن

نزدیک من آنست کــه هر جرم و خطایی

کز صاحب وجــه حسن آید حسنست آن

سعدی سر سودای تو دارد نــه سر خویش

هر جامــه کــه عیار بپوشد کفنست آن

برچسب ها :

همچنین ببینید

حال ما بیآن مه زیبا مپرس – سالار عقیلی

حال ما بیآن مه زیبا مپرس – سالار عقیلی

حال ما بیآن مــه زیبا مپرس آنچ رفت از عشق او بر ما مپرس مپرس …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.