زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست – سالار عقیلی

سالار عقیلی

زلف آشفتــه و خوی کرده و خندان لب و مست

پیرهن چاک و غزل خوان و سراهی در دست

نرگسـش عربده جوی و لبش افسوس کنان

نیم شب دوش بــه بالین من آمد بنشسـت

سر فرا گوش مـن آورد بـه آواز حزین

گفـت ای عاشق دیرینــه من خوابت هست

عاشـقی را کـه چنین باده شبگیر دهـند

کافر عـشـق بود گر نـشود باده پرسـت

********

زلف آشفتــه و خوی کرده و خندان لب و مست

پیرهن چاک و غزل خوان و سراهی در دست

نرگسـش عربده جوی و لبش افسوس کنان

نیم شب دوش بــه بالین من آمد بنشسـت

سر فرا گوش مـن آورد بـه آواز حزین

گفـت ای عاشق دیرینــه من خوابت هست

عاشـقی را کـه چنین باده شبگیر دهـند

کافر عـشـق بود گر نـشود باده پرسـت

حافظ

برچسب ها :

همچنین ببینید

این سرزمین گنجینه ای در خویش دارد – سالار عقیلی

این سرزمین گنجینه ای در خویش دارد – سالار عقیلی

متن آهنگ مــهر ایران سالار عقیلی این سرزمین گنجینــه ای در خویش دارد با عشق …

کامنت لطفا نظـــر خود را درباره این صفحه در بخش کـــامــنت بیان کنید کامنت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.