خانه / اشعار زیبای لطیف پدرام – شاعر افغانستان

اشعار زیبای لطیف پدرام – شاعر افغانستان

لطیف پدرام

اشعار زیبایی از لطیف پدرام – شاعر افغانستان

اشعار زیبایی از لطیف پدرام - شاعر افغانستان

شعر زیبای با تو . .هزار چــهره بیباک سرفرازی ام – لطیف پدرام

با تو . .. هزار چــهرهء بیباک سرفرازی ام

نگاهت اطمینان عجیبی است

میتوانم هزار گلوی زخمی را بسرایم

سرود آنانی باشم کــه خاموش شان کرده اند

ترانــهء مردانی کــه خاموش اند

غزل هزار دختر عاشق

کــه قلب های توفانی شان

اندک . اندک .. خاموش می شوند

یکسره بدخشانم با تو .

استقامتِ بی بدیل کوهستان هایش

شکیب سواحل آمو .

در نبرد زلزلــه و توفان

قدرت آباد کردنم ؛

از هیچ . از صفر

کابلم . سر بر افراشتــه از خاکستر خویش

با تو . .. نی . تو ای شبانــه ئی چوپان های هندو کشم

رهائی .. آزادی ام

شعر زیبای این خانــه هنوز غرق آواز تو است – لطیف پدرام

این خانــه هنوز غرق آواز تو است

در گسترهء سپیده پرواز تو است

سوگند بــه جام عاشقت می دانم

نوروز صدای سبز آغاز تو است

آن باغچــهء کــه شعر می گفتیمش

آن نخل کــه ما دخیل می گفتیمش

با تیر و تبر بــه جان سبزش رفتند

گفتند خیال . جنگ . بشکستیمش

اندوه زبان بستــه را می دانی

خود عاشق جان خستــه را می دانی

وانگــه کــه امید ها فرو می ریزند

غوغای دل شکستــه را می دانی

شعر زیبای ورای کوهستان – لطیف پدرام

ترا برگزیدم

از خیل دوشیزگان ماه درخشان

کــه گذر آهن و آتش را

همچون سربازی تاب آورد

کــه بر سر این دهکده

بتوانیم درفش آزادی را

بــه اهتزاز دراوریم

خرشید بیدریغی باشیم

در رویاندن سبزی و گیاه

برگزیده شدن برای تقدیر سخت

و راهی کــه نمی دانی کجا پایان می پذیرد

و می باید طی شود

از کمرکش این کوه کــه می بینی

عاشقان بسیار عبور کرده اند

با قطره های برجا ماندهء خون و اشک

و یک دو تا در میان بوســه یی

پس دل جوشانی داشتــه باشی

ماه می تواند از پیراهنت آغاز شود

شعر زیبای حدیثی با خود – لطیف پدرام

دیبای سبز نگاهت پرندتر

تک حلقــه های زلف سیاهت کمندتر

پر می کشد خیال تو بر قلــه های شعر

در اوجگاه . اصل خیالت سمندتر

تو دست بی نیازی . باران و مــهر و ماه

من در شباب خستــهء خود مستمندتر

چشم ترا دوباره سراید قشنگتر

شعر ترا دوباره بخوانی بلند تر

قربان دست و بند خدنگت رهاترین

در بند گیسوان کمندت ببندتر

کردی روایت دل من تلخ و تلختر

گفتم حدیث لعل لبان تو قندتر

برچسب ها :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهار × 5 =