خانه / اشعار زیبای محمد حسن بارق شفیعی – شاعر افغانستان

اشعار زیبای محمد حسن بارق شفیعی – شاعر افغانستان

محمد حسن بارق شفیعی

اشعار زیبایی از محمد حسن بارق شفیعی – شاعر افغانستان

اشعار زیبایی از محمد حسن بارق شفیعی - شاعر افغانستان

ای دل ! ای سرچشمــه امّیدها

ای مرا کانون عشق و آرزو

ای دل ! ای در کوره راه زندگی

مشعل اندیشــه . نور جست و جو

گوهر شعر مرا تابندگی!

گوهری کاَندر فروغش بنگرد

چشم هوشی . نقش پای کاروان

با سری پُرشور و قلبی استوار

تند تازد در پی سیر زمان

تا بــه کف گیرد عنان روزگار

من کــه با نیروی افکار جوان

بر حوادث چیره دستی ها کنم

با نوایی گرم و شعری آتشین

بعد از این . اثبات هستی ها کنم

سردجانی را نمانم در زمین

خاصــه اندر کشور زیبای خویش

در دل نسل جوان آریا

آرزویی آفرینم گرم و پاک

آرزوی پیشرفت و ارتقا

جرأتی بخشم بــه جسم بیمناک

ای جوان! ای گوهر عقل و امید

ای جوان! ای جلوه جان جــهان

جان ببخشد چون نسیم نوبــهار

باد دامانت پی سیر زمان

گل بروید زیر پایت جای خار

دود راکت بر جبین مــه نوشت

ارتقا منظور انسانی بوَد

مرگ بر خودخواهی و خودپروری

افتخار مرد قربانی بود

اندکی ایثار کن تا پی بری!

از تو می خواهم بــه حکم زندگی

یار شو با این بــه کار آغشتگان

کار کن در پرتو اندیشــه ای

پاک تر از سیرت افرشتگان

جنّتی بر پا نما در بیشــه ای

خیز تا اندر بــهار آرزو

گلبن نورُستــه ای را پروریم

شاید اندر غنچــه های تازه اش

جلوه های دیگری را بنگریم

عالمی را پُر کند آوازه اش

شعر زیبای من خداوندگار فردایم از محمد حسن بارق شفیعی

من خداوندگار فردایم

رنگ و بوی بــهار زیبایم

باش! تا چشم خلق بگشایم

شور مستیِّ خویش بنمایم

عشق . هنگامــه جــهان من است

کار . پروردگار هستی من

آرزو . جلوه گاه جان من است

شعر . آیینــه دار مستی من

صبح فردا کــه نورِ چشمِ جــهان

زندگی را پُر آفتاب کند

باز گردد جــهان دوباره جوان

همــه جا را پُر انقلاب کند

هرچــه بینی در آن . مرا بینی

اثر عشق و آرزوی مرا

پیشتاز زمان مرا بینی

ذوق پُر شورِ جست و جوی مرا

خیره سوزد چراغ مــه بــه فضا

پیش خورشیدِ زندگانیِ من

گرم و پُر شور و آرزو افزا:

قلب من . عشق من . جوانی من

شعر زیبای کشتی شکستــه از محمد حسن بارق شفیعی

شامی ست ســهمگین و هوای ست پُر دمــه

تاریک و تیره همچو روانِ گناهکار

چشم ستاره کور و سیــه گشتــه روی مــه

وآنجا: میان بحر بــه امواجِ بی قرار

بینم شکستــه کشتیِ توفان رسیده ای

کز کام مرگ جانب ساحل کُنَد تلاش

از لای موجــهای کف آلود و خشمگین

ارواح ناامید چو فریادِ بی گناه

یا همچو آه ی اسیران زنده گی

از رنج آخرین رمق اندر شبِ سیاه

بیرون جــهند و جامــه ی آمال ناتمام

بر دوش موجــهای خروشان رها کنند

فریاد آسمان و زمین می رسد بــه گوش

کاین مظــهر از جنایت مرگ آفرینِ کیست ؟

این بحر را کی ساختــه صحرای انتقام ؟

وین کشتیِ شکستــه کمینگاه ی کینِ کیست ؟

از ناخداست این ؟

یا از خدای کین ؟

ز اهریمن است یا:

اهریمن آفرین ؟

شعر زیبای آرزو از محمد حسن بارق شفیعی

شامگاهانِ بــهار

بازتابِ افق مغربِ شــهر

ز رواقِ درِ آرامگــه ی پیرِ هرات *

بــه شبستانِ شــهیدان تابید.

ماهتاب از افقِ مشرق شــهر

قد بر افراشت بــه اندازِ عروسانِ جوان

دامنِ سرخِ حریر

نرم و آهستــه بیفشاند بــه امواج طلایی نسیم

سوده ی زر بــه سرِ قبر شــهیدان پاشید.

کاش این نور فراتربت من می تابید.

از دلِ دره بــه آهنگِ نوازشگرِ جان

همچو پیغام سروش

آمد آهستــه بــه گوش:

نالــه ی سحرگری از نی چوپانِ جوان

کاش این نی بــه مزارِ دل من می نالید!

شعر زیبای هنگامــه ساز از محمد حسن بارق شفیعی

میزنم با تارِ جان و زخمــه ی دل . نغمــه یی

کم کمک بیدار میسازم سرودِ خفتــه را

با نوای روحبخش:

میکشم از غنچــه گی دل های نابشکفتــه را

میکنم برپا ز شورِ آرزو هنگامــه یی.

گرمیِ فریادِ من:

میزند آهستــه دامن اخگرِ دیرینــه را .

آتشِ پارینــه را .

نالــه ام دل میگدازد . زنده باد ایجاد من!

زنده باد ایجاد من . این شعلــه ی گردون گداز

نالــه ی هنگامــه ساز.

شعر زیبای همای عشق از محمد حسن بارق شفیعی

آندم کــه الــهــه ی محبت

بال و پرِ جستجو گشاید

در عرش خدا فرشتــه ی عشق

دروازه ی آرزو گشاید

بگذار کــه اهرمن ببندد

بر من درِ دوزخِ هوس را

رنگینی جلوه ی تمناست

زیبا اثری کــه عشق دارد

هر نقش بدیع پدیده ی اوست

نازم هنری کــه عشق دارد

مشاطــه ی شاهدِ روان است

پرداز جمال آرزوها

ای دوست همای عشق هرگز

بر خار و خس آشیان نسازد

تا مرغ سرا بــه اوج پرواز

با بال سبک عنان نسازد

تا بحر بــه قطره حل نگردد

خرشید بــه ذره می نگنجد

من اختر تابناک مــهرم

من زاده ی آفتاب عشقم

هر شعلــه کــه از دل حسد خاست

گردد نــه حریف تاب عشقم

بگذار ز خجلت آب گردد

شمعی کــه در آفتاب سوزد

شعر زیبای زنده گی از محمد حسن بارق شفیعی

این جــهان بحرِ موجخیز و در آن:

زنده گی زورقی ست بشکستــه

ناخدایش ز دست داده عنان

بادبانش بــه تارِ جان بستــه

بر سرش پرچم سیاه و سپید

بادها می وزند سرکش و تند

موجــها می رسند مست و مــهیب

گــه زمین سای و گــه فلک پیمای

مد و جزرش ز بس فراز و نشیب

داشت رنگی اگر حیات پرید

غم توفان و بیم حادثــه نیست

کــه دلم را نموده یأس اندود

تا در اندیشــه ی نجات تپید

دید در پیچ و تابِ موج نبود

پر کاهی ز ساحلِ امید

تا نجاتِ ابد نصیب شود

جز غم تن ؛ بــه فکر جان کــه بود ؟ !

هیچگــه . ره بــه ساحلی نبرد

رای کشتی نشستــه گان ؛ کــه بود:

تیره تر از روان دیو پلید

هر کسی در پی بقای خود است

هر کسی بــهر نفع خویش بــه کار

نبرد زورق شکستــه ی ما

با چنین همرهان رهی بــه کنار

باید آخر بــه موج مرگ تپید!

شعر زیبای صدای تو از محمد حسن بارق شفیعی

در پرده ی لطیفِ حریرِ خیالِ من

پیچیده اند پیکر مــهتابیِ ترا

جانِ لطافتی و من احساس کرده ام

از تابِ گرمیِ نگــه ؛ بیتابیِ ترا

چون اضطراب شبنم و آغوش آفتاب

بی پرده جلوه کن کــه ببیند برهنــه تر

زیباپرست دیده ی من . پیکرِ جمال

سازد عیان حقیقت عریانِ حُسن را

شعرم بــه شور عشق تو زیبای بی مثال

ای جانِ جلوه پرور اندیشــه های من!

آری . تویی فرشتــه ی اشعار من تویی

لطف چکامــه های من از جلوه های توست

الــهام شعر من تویی زیبا ونوس من

آری! صدای خامــه ی شاعر صدای توست

شور آفرین!… بــه نغمــه ی زیبای زنده گی

شعر زیبای گذشتــه ها از محمد حسن بارق شفیعی

دیشب گرفت الــهــه ی آمال آشنا

دست خیال و دامنِ اندیشــه ی مرا

پرواز کرد دل

رفتم بــه سیر گلشن یادِ گذشتــه ها

آنجا ؛ بــه پای گلبن زیبای خاطرات

دیدم بــه سایــه روشن مــه . لای برگــها

بالای سبزه ها:

نزدیک شد دو شبح فریبا بــه همدیگر

پندار!… شاعری:

آهستــه و خموش…

در بر کشید دختر رویای خویشرا.

لبــها بــه هم رسید و نفس ها بــه سینــه سوخت

دلــها بــه بر تپید .

در نور عشق غرق شد از برق بوســه ها.

پُر کرد باغ را:

نجوای عاشقانــه ی ارواح بیگناه

موسیقی لطیف و روانبخش خنده ها

منــهم ز شور شوق .

رفتم ز خویش و محو شد از پرده ی خیال:

یاد گذشتــه ها.

اشعار زیبایی از محمد حسن بارق شفیعی - شاعر افغانستان

برچسب ها :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پنج × یک =